![]() |
![]() |
|
| ماڵپهری زانست، مێژوو و فهرههنگ |
|
منبع عکسها:سایت شار نیوز
************************************************************** **************************************************************** ****************************************************************
کتیبه هیروگلیف که هنوز ترجمه نشده است
نقش برجسته زیویه
دست بند طلا کوزه های سفالی کشف شده در زیویه کله حیوان کشف شده
|
||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط هه لو |
|
|
جمهوری مهاباد نامی است که معمولاً به دولتی که در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶ توسط بعضی نیروهای کرد در کردستان ایران تشکیل داده شد داده میشود. پایتخت این دولت شهر مهاباد بود و این نام نیز از همانجا میآید.
این حکومت توسط حزب دموکرات کردستان ایران و با حمایت شوروی تشکیل شد و رئیس جمهور آن قاضی محمد بود. وزیر جنگ صدر قاضی پسر عموی قاضی محمد و وزیر کشور نیز سیف قاضی برادر کوچکتر قاضی محمد بودند که هر کدام دارار تحصیلات عالی در روسیه و مسلط بر زبانهای ترکی و روسی و فارسی بودند که همزمان با قاضی محمد در شهر مهاباد به دار آویخته شدند. مصطفی بارزانی نیز به عنوان کمک همراه با پیش مرگهای خود به جمهوری مهاباد پیوست. نهایتا جمهوری مهاباد کمتر از یکسال دوام آورد و با سرکوب خونین توسط دولت مرکزی و اعدام رئیس جمهوری وقت (قاضی محمد) و سران آن همراه بود. دوران این حکومت از مهمترین دوران تاریخ کردستان شمرده میشود و تاریخ تأسیس و دوران حیات آن هنوز توسط بسیاری از ناسیونالیستها و نیروهای سیاسی کرد جشن گرفته میشود و مورد مخالفت بعضی نیروها و منجمله جریان چپ در کردستان است. پیش زمینه و تاریخچهدر سپتامبر ۱۹۴۵ قاضی محمد و عدهای دیگر از شخصیتهای جمعیت احیای کرد به شوروی دعوت شدند و با جعفر باقراف نخست وزیر جمهوری آذربایجان شوروی دیدار کردند. این نیروها خواهان کشوری کرد بودند و امیدوار بودند اتحاد شوروی از کمک مالی و تسلیحاتی بدانها دریغ نورزد. در بازگشت از این سفر بیانیهای با امضاء قاضی محمد و ۱۰۵ تن از سرشناسان کرد انتشار یافت. در این بیانیه تأسیس حزب دموکرات کردستان ایران اعلام وهدفهای حزب برشمرده شد. بدین طریق در روز دوم آبان ماه سال ۱۳۲۴ برابر با ۱۹۴۵ میلادی، کنگره اول حزب دموکرات کردستان ایران منعقد شد. تنها ۱۵۹ روز بعد از تأسیس یعنی روز دوم بهمن ماه ۱۳۲۴ (برابر با ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶)، این حزب با استفاده از شرایط مناسب آن زمان (اشغال ایران توسط متفقین) و با حمایت دولت شوروی در بخشی از خاک کردستان ایران (که در اشغال شوروی بود) جمهوری مهاباد را تشکیل داد. جمهوری کردستان تنها ۱۱ ماه دوام آورد و علت آن انعقاد قراردادی از جانب دولت وقت ایران با اتحاد جماهیر شوروی و حمله ارتش ایران به کردستان بود. ارتش نهایتا در ۱۶ آذر ۱۳۲۵ جمهوری مهاباد را سرنگون کرد و نخستین رهبر حزب دموکرات و رئیس جمهور وقت یعنی قاضی محمد را به همراه بسیاری دیگر (همچون حسن مازوجی) در میدان مرکزی شهر مهاباد به دار آویخت. اعدامهای دیگری در سقز و سایر شهرها نیز صورت گرفت. سایر اعضای حزب نیز یا زندانی شدند و یا موفق شدند به خارج و بویژه به مناطق کردنشین شمال عراق بگریزند.
حزب دموکرات کردستان ایران روز ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ خورشیدی (برابر با ۱۶ اوت ۱۹۴۵) در شهر مهاباد تأسیس یافت. در واقع حزب دموکرات جانشین «جمعیت احیای کرد» (کۆمهلهٔ ژیانهوهٔ کورد) شده است که سه سال پیشتر در همان تاریخ تأسیس گردیده بود (و آن را به عنوان اولین تشکل کرد میشناسند) و تشکیلات این سازمان را به ارث برد.[نیاز به ذکر منبع] ۱۵۹ روز بعد از تأسیس یعنی روز دوم بهمن ماه ۱۳۲۴ (برابر با ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶)، این حزب با استفاده از شرایط مناسب آن زمان (اشغال ایران توسط متفقین) و با حمایت دولت شوروی در بخشی از خاک کردستان ایران (که در اشغال شوروی بود) حکومتی به نام دولت جمهوری کردستان تشکیل داد. که موءرخین از آن به عنوان جمهوری مهاباد نام بردهاند. علت آن هم این است که دولت جمهوری کردستان شهر مهاباد را پایتخت خود قرار داده بود.[نیاز به ذکر منبع] جمهوری کردستان تنها ۱۱ ماه دوام آورد و علت آن انعقاد قراردادی از جانب دولت وقت ایران با اتحاد جماهیر شوروی و حمله ارتش ایران به کردستان بود. ارتش نهایتا در 16 آذر 1325 جمهوری مهاباد را سرنگون کرد و نخستین رهبر حزب دموکرات و رئیس جمهور وقت یعنی قاضی محمد را به همراه بسیاری دیگر (همچون حسن مازوجی) در میدان مرکزی شهر مهاباد به دار آویخت. اعدامهای دیگری در سقز و سایر شهرها نیز صورت گرفت. سایر اعضای حزب نیز یا زندانی شدند و یا موفق شدند به خارج و بویژه به مناطق کردنشین شمال عراق بگریزند.[نیاز به ذکر منبع] دورهٔ حیات جمهوری مهاباد، با این همه سال که از آن میگذرد، هنوز توسط بعضی از ناسیونالیستها و نیروهای جداییطلب کرد جشن گرفته میشود و مورد مخالفت بعضی نیروهاست. بعد از شكست جمهوری مهاباد اولين كنگره حزب دموکرات کردستان ایران تشكيل شد دو بخش مهم پا گرفت، یکی كميته مركزى و دیگری كميته اجرایى. در كميته مركزى عبدالرحمان قاسملو و افراد سیاسی فعاّل بودند و در كميته اجرایی افرادی از قبیلِ احمد توفيق و قادر شریف و... که به پیشمرگ معروف بودند فعالیت میکردند که در دهه ۱۳۴۰ در بخشهای کردنشین ایران و گاه عراق، حضور فعال داشتند. کمتر از دو سال بعد از سقوط جمهوری خودخوانده، حزب دموکرات فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود را از سر گرفت و طی مدت زمان کوتاهی در بیشتر مناطق کردستان ریشه دوانید. بعد از سقوط دولت مصدق در سال ۱۹۵۳ که آزادیهای سیاسی در سراسر ایران سرکوب گردید فعالیت حزب دموکرات کردستان نیز دچار اختلال شد. اما دو سال بعد مجدداً حزب فعالیت سیاسی و نظامی خود را به صورت مخفی از سر گرفت. دو حمله وسیع پلیسی به تشکیلات حزب دموکرات در سالهای ۱۹۵۹ و ۱۹۶۴، ضربه سنگینی بر فعالیت حزب وارد کرد و موجب دستگیری حدود سیصد تن و فراری و مخفی شدن شمار بیشتری شد.[نیاز به ذکر منبع] با این وجود این حزب به فعالیت خود ادامه داد. فعالیت حزب چنان اوج گرفت که در سالهای ۱۹۶۷-۶۸ شماری از کادرها و اعضا حزب به مدت ۱۸ ماه دست به مبارزات مسلحانه علیه رژیم سلطنتی زدند. بعد از شکست جمهوری مهاباد، سطح رشد و تنزل جنبش کردها، به سطح اختلاف ميان روابط ايران و عراق بستگی پيدا کرد. در آن زمان مرکز حزب دمکرات کردستان ايران به عراق انتقال يافت. در زمان عبدالرحمان قاسملو روابط بين حزب دمکرات کردستان با حزب بعث عراق به سطح همکاری رسيد. به دنبال سقوط رژیم شاه در پی انقلاب ایران، در همان بهمن ماه ۱۳۵۷، پس از سرنگونی حکومت شاه و پیش از روی کار آمدن دولت موقت، حزب دموکرات کردستان به رهبری عبدالرحمان قاسملو به پادگان مهاباد حمله برد[نیاز به ذکر منبع] و پس از تسخیر آن، اسلحه موجود در پادگان را به تصرف دراورد. حزب دموکرات کردستان ضمن برگذاری میتینگ و رژه مسلحانه در شهر مهاباد که در آن افراد مسلح حزب و افرادی از همه مناطق کردستان شرکت داشتند فعالیت مسلحانه علنی خود را آغاز نمود. همین عمل ماه بعد در سنندج تکرار شد اما پادگان ارتش در سنندج مقاومت کرد. ولی پس از سقوط پادگان ژاندارمری اسلحه موجود در پادگان ژاندارمری به یغما رفت. [نیاز به ذکر منبع] حزب دموکرات و حزب کومه له حاضر به تن دادن به فرمان دولت مبنی بر پس دادن سلاحها نشدند و ضمن اعلام مخالفت با جمهوری اسلامی رفراندوم جمهوری اسلامی را تحریم کردند و خود با سلاحها و نیروی خود کنترل تقریباً تمام مناطق کردنشین استان آذربایجان غربی و بخش اعظم مناطق سنی مذهب استانهای کردستان و کرمانشاه را به دست گرفتند[نیاز به ذکر منبع] و این آغاز درگیری حزب دموکرات و کومهله با جمهوری اسلامی بود که سالها به طول انجامید. سرانجام در ماه اوت ۱۹۷۹ و در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ به فرمان آیتالله خمینی[نیاز به ذکر منبع] تهاجم وسیعی توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به شهرها و روستاهای کردستان جهت مقابله با افراد مسلح حزب دموکرات کردستان و حزب کومه له صورت گرفت و اکثریت شهرها و روستاهای کردستان به تصرف حکومت مرکزی در آمدند. حزب دموکرات کردستان به خاک کشور عراق عقب نشینی کرد و به فعالیت مسلحانه ادامه داد. با آغاز جنگ عراق حزب دموکرات به جمهوری اسلامی پیشنهاد داد در ازای سازشهایی به همراه نیروهای ایران علیه عراق بجنگد که این پیشنهاد با مخالفت روبرو شد.[نیاز به ذکر منبع] با این حال در دوران جنگ نیروهای حزب دموکرات و کومهله هرگز با عراق متحد نشدند و به شیوهٔ متفاوتی علیه جمهوری اسلامی میجنگیدند.[نیاز به ذکر منبع] سالها فعالیت مسلحانه دوران پر فراز و نشیبی بود که این حزب علاوه بر مبارزه با جمهوری اسلامی گاها با کومهله نیز درگیر شد که حاصل آن جنگ این دو نیرو در دههٔ 60 خورشیدی بود. حزب دموکرات تا همین امروز نیز نیروهای مسلحی در خاک عراق دارد.[نیاز به ذکر منبع] همچنین بعدها رهبری این حزب نیز مانند بقیه اپوزیسیون به خارج کشور رفت و تا امروز نیز مرکزیت این حزب در خارج از ایران است. حزب دموکرات همواره در خارج از ایران فعالیتهایی داشته و در تظاهراتهای مختلف علیه جمهوری اسلامی شرکت داشتهاست. [نیاز به ذکر منبع] تا بحال دو بار دبیر کلهای این حزب در خارج کشور ترور شدهاند.[نیاز به ذکر منبع] اولین بار در سیزدهم ژوئیه 1989 بود که عبدالرحمان قاسلمو به همراه تنی چند از سران حزب در وین ترور شد. بار دوم در هفدهم سپتامبر 1992 بود که صادق شرفکندی به شیوهٔ مشابهی در رستوران میکونوس در برلین به هرمان تنی دیگر از سران حزب به قتل رسید.[نیاز به ذکر منبع] جمهوری اسلامی ايران هيچگاه مسئوليت اين ترورها را نپذيرفته اما دست کم در مورد ترور صادق شرفکندی در برلين، دادگاه اين شهر از مظنونيت خود به رهبران جمهوری اسلامی در اين زمينه سخن گفتند و تنی چند از عاليرتبه ترين مقامهای ايران شامل خامنهای،رفسنجانی و فلاحیان را به دادگاه فراخواندند.[نیاز به ذکر منبع] پس از روی کار امدن مصطفی هجری در کنگرهٔ سیزدهم، این حزب در سال 2004 شعار خود را از "دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان" به "ایران فدرال و دموکرات" تغییر داد. اخرین عمل سیاسی این حزب همکاری مستقیم با امریکا و طرح فدرالیسم برای ایران با همکاری مایکل لدین تحلیل گر محافظه کار انستیتوی انترپرایز آمریکا میباشد. مصطفی هجری دبیر این حزب دومین دورهٔ انتخاب شدن بوش به ریاست جمهوری آمریکا را تبریک گفت که این امر انتقادهایی را برگزید. اظهارات پي در پي مسئولان حزب دموكرات كردستان ايران مبني بر اينکه اروميه و ماکو ونقده وخوي...جزو سرزمين کردستان محسوب ميشوند،و از جمله مصاحبه آقاي رامبد لطفي پوري از مسئولان حزب با نشريه کردستان، که با گشاده دستي تمام و با مصاحبه اي کوتاه ، شهر هاي نقده، سلماس و قوشاچاي (مياندوآب) و اروميه را ضميمه کردستان کرده اند و باکرکوک مقايسه کرده و ترک ها را نيز مهمانان آن شهر ها خوانده اند موجب بروز انتقادات شديدي از اين حزب شده است. کنگرههای حزب دموکرات کردستانحزب دموکرات کردستان تاکنون سیزده بار کنگره حزبی برگذار نموده است:
در کنگره بیستم بینالملل سوسیالیست که طی روزهای ۹ تا ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۶ در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگذار شد، حزب دموکرات کردستان ایران به عنوان عضو بینالملل سوسیالیست پذیرفته شد.[نیاز به ذکر منبع] رهبری تشکیلاترهبری حزب دموکرت کردستان را کمیته مرکزی تشکیل میدهد که در حال حاضر ۲۳ عضو اصلی و ۱۲ عضو علیالبدل دارد. کمیته مرکزی در بین اعضا خویش ۷ نفر را به عنوان دفتر سیاسی برگزیده است که دبیر کل حزب مصطفی هجری نیز جزو این عده است. انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایرانعبدالله حسنزاده[1] دبیرکل قبلی حزب دمکرات کردستان ایران اعلام کرد همراه با چند تن از اعضای با سابقه دیگر، از اين حزب جدا شده است. عبدالله حسن زاده[2] ، روز پنج شنبه هفتم دسامبر 2006 به خبرگزاری فرانسه گفته است که انشعاب او وهم حزبی هایش به صلح آميز و بدون هرگونه درگيری انجام شده است . آقای حسن زاده که در سليمانيه کردستان به سر می برد می گويد در دو سال گذشته بحث اصلی در درون حزب ، پیرامون اصلاح ساختار رهبری جمعی حزب بود و به دليل عدم رسیدگی به خواست هایمان، به اين نتيجه رسيديم که از حزب دمکرات جدا شويم. حزب دمکرات کردستان می گوید علت انشعاب، اختلاف بر سر مساله رهبری حزب بود. در همين زمينه، کميته مرکزی حزب دمکرات کردستان ايران در اطلاعيه ای با تاييد انشعاب گفته است ميانجی گری های حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان عراق در ترغيب منشعبين به ماندن در حزب بی نتيجه نبوده است. عبدالله حسن زاده گفته است[3] که: من به اسلحه باوری ندارم. دیگر دوران آن تمام شد و حال فقط برای هراس از حمله و تهاجم و همان حس ناامنی و دغدغه از هجوم، سلاح داریم و زمین نگذاشته ایم... و اگر شد، بدون اسلحه و دفاع چه کنیم؟... تسلیم که نمی خواهیم بشویم ، باید مردانه مقاومت کرد و در این سن ۶٨ سالگی هم خود حاضرم که برای اعتقادم بجنگم... بدا به احوال کسی که از کشوری خارجی بخواهد که وطنش را برایش اشغال کند و حکومتش را تغییر دهد !... من هر روز عراق را می بینم و هرگز حاضر نیستم که چنین بلایی سر کشورم بیاید و ایران به چنین حال و روزی مانند عراق بیافتد!... هیچوقت هم ما کردها، به تجزیه و جدا شدن از ایران و وطن مان اعتقاد و باور نداشته و نداریم؛ آخر با این طرز تفکر کودکانه که یک استان را از ایران جدا کنیم که چه بشود؟ مردم جهان را به تماشای کودک باوری خود فرا بخوانیم؟... در عمر نسل من و شما جوان ها هم بعید و ناممکن است که این امر محقق شود، هر چقدر هم دایره امکان وسیع باشد... تار و پود ملت ایران را همگان تشکیل داده اند "فارس و ترک و کرد و لر و بلوچ و عرب و ارمنی و گیلکی و..." و نمی شود یکی را ملت نامید و دیگری را زیر مجموعه آن ملت! ... و باید به این امر دقت کرد". رابطه با سایر جریانهاحزب دموکرات کردستان ایران در تاریخ خود با جریانات مختلفی رابطههای مختلفی داشته است. در زمان جمهوری مهاباد این حزب رابطهٔ حسنهای با فرقه دموکرات آذربایجان داشت. پس از جمهوری مهاباد میان حزب دمكرات كردستان و حزب توده ایران تا کودتای ۲۸ مرداد سال 1332 وحدت تشكیلاتی وجود داشت. بعد از شکست جمهوری مهاباد، سطح رشد و تنزل جنبش کردها، به سطح اختلاف ميان روابط ايران و عراق بستگی پيدا کرد. در آن زمان مرکز حزب دمکرات کردستان ايران به عراق انتقال يافت. در زمان عبدالرحمان قاسملو روابط بين حزب دمکرات کردستان با حزب بعث عراق به سطح همکاری رسيد. در دورهٔ جنگ مشترک علیه جمهوری اسلامی این حزب گاها با کومهله مشارکتهایی داشت اما نهایتا به درگیریهایی نظامی با این سازمان کشیده شد جنگ کومله و حزب دموکرات کردستان ایران (دهه ۶۰) که اوج آن جنگ این دو نیرو با هم در اواسط دههٔ 60 بود. (بعدا هر دو نیرو از ایجاد درگیری بین همدیگر "احساس تاسف" کردهاند). در زمان جنگ ایران و عراق نیروهای این حزب در کردستان عراق مستقر بودند و با این دولت علیه ایران متحد شدند و با دریافت پول و اسلحه از عراق با ارتش ایران در زمان جنگ ایران و عراق جنگیدند. این حزب ابتدا با سازمان مجاهدین خلق همکاریهایی داشت و حتی عضو شورای ملی مقاومت بود اما نهایتا با آن جریان اختلاف پیدا کرد و توسط مجاهدین از شورای ملی مقاومت "بیرون شد". بعضی رهبران تاریخ حزب دموکرات کردستان ایرانپیوند به بیرون
منبع:ویکیپدیا
************************************************************* *************************************************************** *****************************************************************
![]() ![]() کوردستان خاک و خۆڵت
تیماری دهردی منه. خۆری ئاسۆی دهم کهلت قیبلهگای عهشقی منه. لوتکه و شاخ و ڕووبارت ههناسه و ژینی منه. مێژوو و ههوڵ و خهباتت ڕێپیشاندهری منه. قهترهی خوێنی شههیدت سوێندی سهر زاری منه |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط هه لو |
|
|
تاریخ کردها گستره جمعیتی اکراد منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری آشور را تشکیل میداد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلیها به همکاری با ماد روی اورد. در دورههای بعدی این منطقه بخشی از امپراتوریهای ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت. برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آوردهاند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شدهاند و نام آنها را قبول کردهاند این مردم که قبلا به نام مرتیها شناخته میشدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومیهای بیزانسی شرکت داشتهاند و با روم در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومیها به نام کرچخ شناخته میشدند.بر حسب سرزمین و لهجههای محلی کردهای قدیمی نامهای کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بودهاند بر این مردم اطلاق شده است. به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی , قدیمیترین قبایل کرد باجناویها و بوتیها هستند که این نامها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر انه نهاده شده است. در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه سورستان یا دل ایرانشهر مینامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، سورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش خاوری منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند. برای دیدن نقشه کردستان در ابعاد بزرگتر روی آن کلیک کنید [ویرایش] تاریخ کرد پس از اسلام حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنهای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامهٔ آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش میآورد و مایهٔ اندوه میشود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان میدهد: هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان ویشان شارده وه گه وره گه وره کان زورکاری ئارب کردنه خاپوور گنائی پاله هه تا شاره زوور شه ن و که نیکا وه دیل بشینا مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س. ترجمه به فارسی: معابد ویران و آتشها خاموش شدند بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود عرب ظالم ویران کردند روستای کارگرها را تا «شهرزور» زنان و دختران را به بردگی بردند مردان دلیر در خون غلتیدند آیین زرتشت بی سرپرست ماند دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد... با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمربن خطاب در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین را که نواحی کردنشین بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشین وی عثمان ابن عفان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان باعث شد تا کردها به دین اسلام بگروند و مسلمان شوند. در همین ایام روسای کرد در حالی که میکوشیدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمین شرکت فعال داشتند. در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد. در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی که با سامیها و ارمنیهای اختلاط کرده بودند به کار رفت. همزمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید. به گفته مرحوم رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی , حمدالله مستوفی در کتاب نزهةالقلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است: کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام. در قرن دهم میلادی (۹۵۹) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴) میباشند اینان از اسما از آل بویه اطاعت میکردند .ال بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت. فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمتهای کردنشین نیز بود. در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین > آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست ال بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند. و اما از دوره صلاح الدین که از سرداران کرد است کردها توانستند فراتر از منطقههای کردنشین قدرت خود را بسط دهند صلاح الدین سردار کرد در سال ۱۱۳۶ میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاحالدین را به همراهی عمویش شیرکو عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند که صلاح الدین انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی , صلاح الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزیره را نیز به تصرف درآورد در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح ادین شجاعانه در نبردی با ریشارد شیردل آنها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطین نمود . این سردار دلیر بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال ۱۱۹۳ در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراتوری او میان فرزندانش تقسیم گردید. افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت. توان قدرت و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانهای جهان اسلام درآورد به طوری که کردها از داشتن چنین فرزندی افتخار میکنند. اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل : ۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴-۱۲۳۲) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است. ۲) اورتوکیها (۱۱۰۱-۱۳۱۲) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت میکردند. ۳) شاهان ارمنی (۱۱۰۰-۱۲۰۷) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند. بعد از حمله مغولان به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند. جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد از آنجا که بعضی از این سران کرد بودند و در سال ۱۲۱۳ میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه توسط یک کرد کشته شد. هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد. در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال ۱۲۵۹ میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد. در سال ۱۲۹۷ م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال ۱۳۴۹ میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسد. بعد از خاندان جلایری قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند. با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را اردلان مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است. که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند. در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب شیعهگری بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در جنگ چالدران کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل ۲۵ حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند. تمام کردستان تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی گردید (کردستان عثمانی). امپراتوری عثمانی سالها چون ابرنیرویی بر گوشهای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند. (کردستان در نقشهٔ جغرافیای امروزی در 4 کشور ایران، ترکیه، عراق، و سوریه قرار میگیرد. منابع: کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت ۱۳۶۳ کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی وبگاه کردکلهر سیروان نیوز وبگاه روژهه لات وبگاه کلاوروژنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط هه لو |
|
|
پژوهشكده دايمي زيويه راه اندازي شد
به گزارش «ميراث خبر»، تپه باستاني زيويه با 40 هكتار مساحت، يك قلعه حكومتي بوده است كه محققان و باستان شناسان براساس شواهد موجود قدمت آن را نيمه دوم قرن هفتم قبل از ميلاد مي دانند.
کا وشگران به راز قلب قلعه زيويه ، نزديک مي شوند به گزارش «ميراث خبر»، «سيمين لك پور» به همراه گروه باستان شناسي خود قلعه زيويه _ مكاني در جنوب شرقي سقز _ را با دو هدف متفاوت كاوش خواهندكرد: «در دوره هاي گذشته قسمت هايي از معبر اصلي قلعه به دست آمده، در اين فصل كاوش به دنبال متصل كردن قسمت هاي مختلف معبر و در نهايت به دست آوردن نقشه راه ورود به قلعه هستيم. ورود به قلعه راز بسياري از ناگفته ها را عيان خواهد كرد و ما را به قلب تپنده تاريخ زيويه كه در دل خروارها خاك مدفون است، نزديك مي كند.» بخش زيادي از تاريخ زيويه نامعلوم است به گزارش «ميراث خبر»، محوطه باستاني زيويه كه عمليات حفاري و باستان شناسي آن از سال 1355 به سرپرستي نصرت الله معتمدي آغاز شد و بعد از آن نيز سمين لك پور عهده دار آن بود، پس از انجام يازده فصل كاوش ماه گذشته با اعلام دستوري از مسئولان پژوهشكده تعيل اعلام شد. متوقف شدن عمليات حفاري و كاوش هاي باستان شناسي زيويه در حالي خاتمه يافت كه سيمين لك پور، مسئول حفاري و باستان شناسي در زيويه اعلام كرده بود كه سايت باستاني زيويه همچنان نياز به كاوش هاي بيشتري دارد و هنوز بخش زيادي از تاريخ زيويه نامعلوم است.
به گزارش «میراث خبر»، تپه زیویه از دوره مادها و ماننایی ها بر جای مانده و در 2700 سال پیش بنا شده است. این تپه از سال 1354 مورد کاوش قرار گرفته و پس از یک توقف 10 ساله کاوش ها همچنان ادامه دارد.
وجود ارتباط تاريخي ميان گور تاريخي كول تاريكه و زيويه قابل اثبات است میراث استان ها _ لي لا مير کمالي ــ در آخرين فصل كاوش و حفاري در گورستان «كول تاريكه» و غار «كاني ميكاييل»، آثاري به دست آمد كه مي توان آنها را با محوطه هاي مانايي و زيويه كردستان مقايسه كرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط هه لو |
|
|
يكي از دو حمام تاريخي به جاي مانده در شهر سقز به موزه و محل اداره ميراث فرهنگي سقز تبديل مي شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط هه لو |
|
|
ميراث استان ها _ بافت قديمي شهر سقز، پايتخت مادها و سكاها كه به لحاظ تاريخي از اهميت خاصي برخوردار است، به علت بي توجهي سال هاي گذشته، در حال تخريب است.
سـيـری بـر مـوسـيـقـي کـردسـتان کـردسـتان از جهاتـي مـهـد مـوسـيـقـي ايـران قـلـمـداد مـي شـود زيـرا مـوسـيـقـي کـردی با مـوسـيـقـي های بـاسـتانـي ايـران نـسـبـتـي تـمام و کـمال دارد . در مـيان انـواع بـي نظـيـر مـوسـيـقـي های کـردی هـوره و شـمـشـال از هـمه قـديـمـي تـرنـد و قـدمـت بـرخـي از انـواع مـوسـيـقـي های کـردی به بـيـش از هـزار سـال و حـتـي به پـيـش از ظهـور اسـلام در ايـران مـي رسـد . مـوسـيـقـي کـردی را از لحاظ قـدمـت مـي تـوان به دو گـروه تـقـسـيـم کـرد : گـروه اول مـوسـيـقـي بـاسـتانـي که با عـناويـنـي چـون هـوره ـ مـوره ـ لـوره ـ سـياچـمانـه ( سـياه چـشـمان ) ـ چـوپـي ـ و نغـمه های سـماعـي سـنـتـي شـناخـته مـي شـونـد که ايـن نـوع مـوسـيـقـي عـمـوما بـدون کـلـمات اضافـي در اشعار ده هـجاجـي اسـتـوار است نـوع آيـيـنـي ايـن مـوسـيـقـي مـرثـيـه گـون و وصـف حال آن را حـقـيـقـي و نـوع غـنايـي آن را مجاز مي دانـنـد . گـروه دوم در بـرگـيـرنـده نغـماتـي چـون صـمـد لچکـي ـ آلله ويـسـي ـ مقام کـوچه باغـي ـ صـمـد مسگـری و تـرانـه های مـلـوديـک است که بـر اشعار مجازی و گاه عـروضـي اسـتـوارند . بـيـت خـوانـي : در کـردسـتان نـوع ديگـری از مـوسـيـقـي وجـود دارد که به آن بـيـت خـوانـي مي گـويـنـد که احـتـمالا مـتـرادف گاتاخـوانـي يـا گاسـاخـوانـي است بـيـت خـوانـي مـبـتـنـي بـر نغـمه ای کاملا سـاده و بـدون رعايـت وزن و قـافـيـه و نـظـم است که در بـيان جـنگ سـرداران و بـزرگان ديـنـي و آيـيـنـي و مـلـي اجـرا مي شـود . مـوسـيـقـي مـقـامـي : مـقـامـهای کـردی عـبارتـنـد از الله ويـسـي ـ هـيـران و قـطار ، درايـن مـقـام ها نـوازنـدگان شـماری از گـوشـه های مـوسـيـقـي مـلـي ايـران را که در دسـتگاهها و مـقـامـهای مـوسـيـقـي مـلـي تجـلـي يافـتـه انـد به سـبک ويـژه ای مي نـوازنـد به هـمـيـن دلـيـل بخـشـي از گـوشـه های مـوسـيـقـي مـقـامـي کهـن در ايـن سـرزمـيـن حـفـظ شـده است . مـوسـيـقـي آوازی : ايـن مـوسـيـقـي در دو سـبک و شـيـوه به نامهای هـوره و سـياچـمانه اجـرا شـده و به نـظـر مي رسـد که واژه ی هـوره از اهـورا يا اهـوره گـرفـته شـده است . هـوره جـزوه آوازهای کهـن است که در بعـضـي از انـواع آن روايـتـهای مـربـوط به اديان باسـتانـي ايـرانـي و تـقـدس ـ آگـر يا هـمان آتـش ـ يافـت مي شـود اشعار آن مجازی است و از ايـن لحاظ شـباهـت با اوسـتا دارد . مـوسـيـقـي مـذهـبـي : ايـن نـوع مـوسـيـقـي به دو صـورت اجـرا مي شـود ، مـوسـيـقـي عـزا که چـمـری نـيـز خـوانـده مي شـود و شـامـل مـراسـمـي است که در سـوگ بـزرگي يا پـهـلـوانـي يا رئـيـسـي اجـرا مي شـود شـيـوه های اجـرای مـراسـم و عـظـمت آن يادآور سـوگ سـياوش است . نـوع ديگـر مـوسـيـقـي نـوای ماه رمـضان (کـر و بـيـدار باش ) است نـوای ويـژه ماه رمـضان که در زمان کـر مغـرب بـرای آگاهـي مـردم اجـرا مي شـود و دارای دو نـوا و ريـتـم است . مـوسـيـقـي حـماسـي : ايـن مـوسـيـقـي به نام ـ هـه ل پـه ر کي ـ يا ـ هـه ل پـه ريـن ـ شهـرت دارد و به معـنـي حـمله کـردن است ايـن رقـص قـدمـتـي بـسـيار کهـن دارد و از روزگار پـرسـتـش خـدايان و دوران مهـرپـرسـتـي که در مهـرابه ها اجـرا مي شـده است به يادگار مانـده است مـراسـم هـه ل پـه رکي دارای ريـتـم اصـلـي است که به تـرتـيـب با سـاز و هـمراهـي اجـرا کـنـنـدگان انجام مي شـود ريـتـم آن از کـنـد و آرام و گـريان شـروع مي شـود و به ريـتـم هـيـجانـي (سـجـار) پـايـان مي يـابـد ، در مـيان ريـتـمـهای ديگـر مي شـود از سـي پـا ـ فـتاحـي و پـشـت پا ـ زنگـي و خانـومـيـری ـ فـتاح پاشايـي ـ گه ريان ـ کـرمانـشاهـي و هـمچـنـيـن مـريـوانـي که با دوزله و ضـرب اجـرا مي شـود نام بـرد . ريـتـمهای هـه ل پـه رکي شـامـل ريـتـمـهای گـريان چـپ و راسـت ـ لـيلان ـ خان مـيـری ـ سجار ـ شلان و آروغان است که در ايـن مـيان ريـتـمهای چـپ و راسـت ( فـتاحي و پـشـت پا ) در هـمه مـناطـق عـشايـر ايـران اجـرا مي شـود ريـتـم گـريان در مـنطـقـه سـنـنـدج و اطـراف آن تا مـرزهای شـمال سـقـز و در هـمـدان و کـرمانـشـاه تا جـنـوب ايـن مـناطـق اجـرا مي شـود در مـريـوان ريـتـم سـه پا معـروف به راسـتا و هـه ل گـردن اجـرا مي شـود . مـراسـم ذکـر در تکـيـه های دراويـش قادری با نـواخـتـن دف و نـي در جـم خانه های اهـل حـق در کـرمانـشـاهـان و دراورامانات با نـواخـتـن دف و تـنـبـور اجـرا مي شـود هـمچـنـيـن رقـص سـونه يا هـمان رقـص مـرغابـي نـيـز با آهـنگ مخـصـوص اجـرا مي شـود. سـوارکاران : مـراسـم اسـب دوانـي در سـرتاسـر روسـتاها و دشـتـهای اسـتان کـردسـتان (الـبـته نه به صـورت گـسـتـرده) با آيـيـن و مـراسـم خاصـي در جـشـنـها و آيـيـنهای مـلـي مـردم انجام مي شـود . ايـن مـراسـم با نـوای سـواران که از ريـتـمهای تـنـدی بـرخـوردار است هـمـواره اجـرا مي شـود در مـراسـم عـروسـي در روسـتاها که عـروس را با اسـب به خانه داماد مي بـردنـد نـواز سـواران با ريـتـمـي آرام و ملايـم آن را اجـرا مي کـنـنـد. از مهـمـتـريـن سـازهای اسـتان کـردسـتان مـي تـوان به شـمـشال که در واقع هـمان نـي چـوپانـي است اشاره کـرد . دف نـيـز يکـي ديگـراز سـازهای سـنـتـي خانـقـاه مي باشـد ، طاس نـيـز ساز کـوبه ای است که از جـنـس مـس بـوده و روی آن پـوسـت مي کـشـنـد و با چـوب يا تـسـمه ای چـرمـي بـر آن مي کـوبـنـد . از ديگـر سازهای محـلـي مي تـوان از سـورنا ـ دوزله و نـرم نای نام بـرد که با آنها هـمه نـوع آهـنگـي نـواخـتـه مي شـود ايـن سازها به ويـژه در آهـنگهای رقـص که با دهـل و دايـره يا تـمـبک هـمـراهـي مي شـود کاربـرد دارد . شـناخـت ريـشـه های مـوسـيـقـي کـردی درمـيان انـواع بي نـظـيـر مـوسـيـقـي کـردی ، هـوره و شـمـشـال قـديـمـي تـرنـد عـمـر بعـضـي از انـواع آنها بـيـش از هـزار سـال و حـتـي مـتعـلـق به قـبـل از ظهـور اسـلام در ايـران است . اگـر چه مـوسـيـقـي سـرنا و دهـل و دوزله نـيـز قـدمـتـي بـسـيار دارنـد اما در هـوره کـمـتـر تـفـسـيـرهای جـديـد و يا صـورتـهای نـوعـي ادوار بعـد رسـوخ کـرده است به نـظـر مـي رسـد کـلـمه هـوره از اهـورا يا اهـوره گـرفـته شـده باشـد . هـوره آوازهای کهـن و خاصي است که در بعـضي از انـواع آن روايـتـهای مـربـوط به اديان باسـتان ايـرانـي و تـقـدس آگـر ( آگـر به معـنای آتـش ) يافـت مي شـود . اشـعار آن هـجـايـي است و از ايـن لحـاظ هـم شـباهـت با اشـعـار کـتـب مـقـدس و اوسـتا دارد ايـن آوازها پـس از گـرويـدن ايـرانـيـان به ديـن اسـلام صـورت و لحـن خـود را حـفـظ کـرده و مـضامـيـن تازه را باز گـفـته است . سـيـر تحـول گـونه هايـي از آوازهای هـمـراه با دسـت زدن چـپـله مـولـودی خـوانـي که عـمـر کـمـتـری دارنـد ارتـباط هـوره را با آوازهای مـقـدس و باسـتان نـشـان مي دهـد. هـوره از يکـسـو مـبـدل به مـنـظـومـه ها حکايـتـها و روايـتـهای روايـي در بـيـت ها شـده و از سـوی ديگـر به صـورت الحانـي کامـلا تـغـزلـي هـمـراه با وزن و ريـتـم تـنـد و شاداب در قـالـب چـپـله ( دسـت زدن ) مـرسـوم گـشـته است پـس ازانـسـجام و گـسـتـرش ديـن اسـلام در مـناطـق کـردنـشـيـن از بـطـن آن انـواع مـولـودی خـوانـي ظهـور کـرد ، از آثار بازمانـده ايـران باسـتان گاهـان و يـشـتـها مـنـظـوم است . بخـشهايـي از کـتـيـبه های فارسـي باسـتان هـم ايـنگـونه مي نمايـنـد اشـعار گاهـان هـجايـي بـوده و هـر بـيـت مـتـشکـل از چـنـد هـجايـي معـيـن است ايـن قاعـده آوازهای قـديـم کـردی را بـر اسـاس اشـعار هـجايـي نـيـز شـامـل مـي شـود . هـوره ـ شـمـشـال ـ بـيـت ـ سـياچـمانه ـ مـولـودی خـوانـي ـ سـرنا و دهـل ـ ضـرب و دوزله و غـيـره به عـنـوان انـواع گـسـتـرده مـوسـيـقـي کـردی در سـراسـر نـقـاط کـردنـشـيـن جـزيـي از گـنجـيـنه مـوسـيـقـي های مـقـامـي ايـران به حـسـاب مـي آيـنـد. مجمـوعـه ارجـمـنـد مـوسـيـقـي های مـقـامـي کـردی در عـصر حاضـر از نغـمه های دوران پـيـش از اسـلام تا تجـلـي رحـمانـي آوازهای ديـنـي و اسـلامي را به قـدرت در درون خـود نهـفـته دارد . شـرح مـقـامهای اصـلي مـوسـيـقـي دوزله و ضـرب گه ريان : گه ريان در لغـت به معـنـي گـردش کـردن ـ گـرديـدن آمـده و اسـم يکـي از اصـلي تـريـن و مهـمـتـريـن مـقـامهای مـوسـيـقـي کـردی است در ايـن مـقـام دهـها نغـمه زيـبا و کـهـن و مـعـاصـر وجـود دارد که هـمگـي از ضـرب آهـنگ و وزن گـريان بـرخـوردارنـد گـريان حالـتـي مـلايـم و سـنگـيـن دارد که در آغاز مجـمـوعـه مـقـامهای جـشـن و سـرور به اجـرا در مي آيـد گه ريان ـ ئای ئه مه باوانم ـ ئای به لاورـ وه لاره وه و غـيـره جـزو نغـمه ها و گـوشـه های مـقـام گـريان هـسـتـنـد. پـشـت پا : هـنگامي که گـريان کـمي تـنـد تـر مي شـود پـشـت پـا اجـرا مـي گـردد . فـه تاح و فـه تاح پـاشـايـي : فـتاح مـقـدمه فـتاح پـاشـايـي است و حالـتـي بـشـاش و گـرم دارد از نغـمه های فـتاح پـاشـايـي به ايـن نـمـونه ها مي تـوان اشـاره کـرد نازناز ناز داره ـ ئه ری لـيل ـ يارم له هـه واريـه ـ سـويـبه بالابـرز و غـيـره . لـبلان : لـبلان جـزو نغـمه های بـسـيار زيـبای مـوسـيـقـي کـردی است که در آن تعـدد نغـمه ايجاد نـشـده است و تـنها دو نـوع آن به اجـرا در مي آيـد. ايـن مـقـام حالـتي حـماسـي دارد و تـقـطـيع های مـلـودی آن بـسـيار منحـصـر به فـرد است ، در لـبلان هـمانگـونه که گـفـته شـد دو نغـمه اصـلي وجـود دارد که به سـونرفـت و چـم شـار مـشـهـورنـد. خان امـيـری : خان امـيـری شـايـد در اصـل تعـلـق به مـنطـقه کـرمانـشـاه داشـته باشـد زيـرا شـباهـت فـراوانـي با مـقـام کـرمانـشـاهـي ـ سـنـنـدجـي دارد به لحاظ نغـمه ها هـمچـنـيـن شـباهـتـي را مـي تـوان مـيان مـوسـيـقـي کـرمانـشـاه و سـنـنـدج احـسـاس کـرد اگـر چه اشـعـار تـرانه های آنها با يکـديگـر مـتـفاوتـنـد . سـي جار: اکـنـون چـنـد نـوع سـي جار( سه جار) وجـود دارد اما در اصـل يکـنـوع بـيـشـتـر نـبـوده است . عـدد سه در اغـلـب پايکـوبـي های ايـرانـي به عـنـوان پـيـشـونـد يکـي از انـواع مـقـامها به کار مـي رود در کـرمانـشـاه هـم به يکـي از مـقـامهای مـوسـيـقـي سه جار مي گـويـنـد در خـراسـان و تـربـت جام سه چکه ، در مـيان کـرمانجاها سه قـرسه و در لـرسـتان سه پا مـرسـوم است . جار در زبان کـردی دفـعـه و بار معـنـي مي دهـد ، ئه و کچه مـد گه رجافـي ـ هـه ی ده بابـي ـ عـومـره که م با جـيه که م سـه لـته نه و غـيـره از نغـمه های مـقـام سـي جار هـسـتـنـد . شـه لان درسـي جار : نـوع ديگـر سه جار شـه لان است ايـن مـقـام مـوسـيـقـي حالـتـي طـنـز داشـته و در مـراسـم جـشـن و سـرور باعـث شـعـف مـردم مي شـود مـلـودی ايـن نغـمه را هـفـت بار به حالـت طـنـز مي نـوازنـد و سـپـس به مـقـام سه جار باز مي گـردنـد. زه نگـي : زه نگـي به طـور کـلـي دارای دو مـلـودی و دو نـوع نغـمه بـوده که در گـذشـته در مـناطـقـي از کـردسـتان به اجـرا در مي آمـده است با اينکه در مـيان مـقـامهای مـوسـيـقـي کـردی بـيگانه به حـسـاب مي آيـد اما نـوازنـدگان قـديـمـي آن را جـزو مـقـامهای مـوسـيـقـي کـردی مي دانـنـد واژه زنگـي از زنگـي و زنگـبار گـرفـته شـده و يکـي از مـقـامهای فـرعـي مـوسـيـقـي کـردی است مـتاسـفانه تعـداد کـمي از نـوازنـدگان ايـن مـقـام را به ياد دارنـد. چه پـي : ايـن مـقـام حالـتـي اسـتـراحـت گـونه دارد پـس از آنکه جـنـب و جـوش و هـياهـوی مـقـامهای پـرشـور به پايان مي رسـد چـه پـي نـواخـته مي شـود که بعـضي از نغـمه های چه پـي عـبارت انـد از : گه لاويـژ ـ ئای نه رمه نه رمه ـ دو سه ر له سه ر سه ريـنـه و غـيـره . سـه قـزی : سـه قـزی تعـلـق به سـقـز دارد ، مـردم سـنـنـدج آن را با کـمـي تـغـيـيـر سـالهاست که در مـقـامهای مـوسـيـقـي خـود جای داده انـد . نغـمه های وابـسـته به مـقـام سـقـزی دارای ريـتـم و مـلـودی بـسـيار شـاداب و نـشـاط آورنـد . تعـدد نغـمه در مـقـام سـقـزی شـايـد بـيـش از هـر مـقـام ديگـر باشـد . از نغـمه های مـقـام سـقـزی مـي تـوان به ايـن مـوارد اشـاره کـرد : نه هـيه گـيان ـ ره زيـه تـو داره ونـي ـ شـه مـي ـ چـنـوری چـنـوری و غـيـره . کـرمانـشـاهـي و مايـه ده شـتـي : کـرمانـشـاهـي و مايـه ده شـتـي مـقـامهايـي هـسـتـنـد که تعـلـق به کـرمانـشـاه و ماهـيـدشـت دارنـد ايـن مـقـامها در مـناطـق ياد شـده با حالـتـي مـتـفاوت از کـردسـتان به اجـرا در مي آيـنـد مخـصـوصا ماهـي دشـتـي ديگـر در سـنـنـدج معـمـول نـيـسـت . بـررسـي نغـمه های کـرمانـشـاهـي نـيـز خـود نـياز به دفـتـری مـسـتـقـل دارد اما آنچه که به عـنـوان کـرمانـشـاهـي در سـنـنـدج وجـود دارد مـلـوديـهايـي با اشـعـار نـمايـشـي و پـر هـياهـوسـت که شـباهـت به فـتاح پـاشـايـي دارد . مه ريـوانـي ـ مـوکـريانـي ـ لـري و مه هـابادی گاه ديـده مي شـود که در نـقاط مخـتـلـف کـردسـتان يا نـواحـي کـردنـشـيـن ، مـوسـيـقـي های ديگـرمـناطـق کـرد مـتـداول مي شـود حـضـور زنگـي ـ کـرمانـشـاهـي ـ ماهـي دشـتـي و سـقـزی در سـنـنـدج به هـمـيـن نحـو است باز در ادامـه آنها مـريـوانـي ـ مـوکـريانـي ـ نـوع ديگـر کرمانـشاهـي يا جـلـوشـاهـي ـ مهابادی و لـری نـيـز گهگاه به اجـرا در مي آيـنـد اما چـون دسـته اخـيـر کـمـتـر مـعـمـول است شـرح آنها به مجـمـوعـه های مـسـتـقـل واگـذار مي شـود . تـغـيـيـر نغـمه در مـوسـيـقـي های مـقـامـي کـردی هـر يک از مـقـامهای مـوسـيـقـي کـردی دارای مـشـخـصات ـ فـيگـورها و طـراحـي و معـني خاص به خـود هـسـتـنـد نغـمه های دوزله ـ آواز و ضـرب کامـلا بـر اسـاس ايـن معانـي نـواخـتـه و خـوانـده مـي شـونـد اگـر چه تعـداد نغـمه ها بـسـيار است اما ضـرب آهـنگ آنها کامـلا ثـابـت و بـر اسـاس انطـباق کـلـيه نغـمه ها و مـقـامهای مـوسـيـقـي کـردی با حـرکات سـرور آمـيـز مـردم تا آنجاسـت که گاهـي مـلـودی يک مـقـام در مـقـام ديگـر و بـر اسـاس ضـرب آهـنگ و حـرکات پای مـقـام جـديـد به لحاظ وزن ـ مـلـودی ـ مـيـزان و غـيـره تـغـيـيـر ماهـيـت مي دهـد که ايـن بـر اسـاس و دلـيـل تـغـيـيـر نغـمه ها و در مـقـامهای مخـتـلف است . در طـبـقه بـنـدی دو مجـمـوعـه مـقـامهای مـوسـيـقـي کـردسـتان ( دوزله ـ آواز ـ ضـرب ) آرايـش نغـمه ها در کـلـيـت يک مـقـام بنا به نـظـر اسـتادان نـوازنـده مـقـامها صـورت گـرفـته است هـر چـنـد در ابـتـدا آنها هـيـچگاه در چهارچـوب خاصي به تـفاوت مـيان نغـمه های هـر مـقـام و در مـواردی در مـقـام مجـزا نـيـنـديـشـه بـودنـد اما در عـيـن امانـت داری مـواردی که ذکـر خـواهـد شـد بـر اسـاس بازنگـری های مکـرر قـريـب به يـقـيـيـن مي نـمايـد و تـغـيـيـرات ناشـي از ايـن بازنگـری انطـباق با ذات مـتغـيـر نغـمه های مـوسـيـقـي کـردی بـر اسـاس ذهـن خـلاق نـوازنـدگان تحـت تاثـيـرفـضای حاکـم بـر مـراسـم جـشـن و سـرور در هـر لحـظه دارد : در مـقـام گـريان نغـمه ريـبـوار و ريـبـوار ئازيـزم کاملا در مـقـام سـقـزی نـواخـته شـده است ، ئه مان ئه مان خالـو ريـبـوار با وجـود تعـلـقـش به مـقـام گـريان وزن آن تـغـيـيـر يافـته و به مـقـامهای ديگـر گـرايـش دارد . در نـيـزام نـيـزام قـبل از آغاز مـلـودی نغـمه ذکـر شـده ، مـلـودی نغـمه ای ديگـر ـ ئای له جـوانـي ـ خـودنـمايـي مي کـنـد و پـس از چـنـد جـمله نـيـزام نـيـزام به گـوش مي رسـد. هـه ی داد و بـي داد در اصـل مـقـام گـريان است اما عـلـي رغـم ايـنکه در ايـن گـروه اعـلام شـده در مـقـام سه جار اجـرا شـده است در مجـمـوعـه مـقـام گـريان ـ تـو خـوا فاتـم تـو واز بـيـنا ـ در مـقـام سـقـزی اجـرا شـده است . بعـضي از نغـمه های مـقـام فـتاح پـاشـايـي از وزن خـود بـيـرون رفـته گهگاه يا اسـاسـا از ابـتـدا از ضـرب آهـنگ ريـتـم و مـيـزان چـه پـي تـبعـيـت مي کـنـنـد ايـن نغـمه ها عـبارتـنـد از : ئه ی به ناز ـ ناز ناز ـ نازداره ـ يارم له هـه واريـه وه خـتـي کـوچ باريه . در مـقـام سـقـزی ئامـيـنه تـبـديـل به پله خـراتـي در مـقـام فـتاح پـاشـايـي مي شـود در زلـيخا و شـه ده لار، شه ده لار باز رجـوع به مـقـام فـتاح پـاشـايـي مـيکـنـد . هـه ل ده گـرم ـ خانمه چکـوله ی مـيـره دی ـ ئامـيـنه باسکه و باسکه نـيـز تحـت تاثـيـر مـقـام فـتاح پـاشـايـي انـد به نـظـر مي رسـد در ايـن بخـش اغـلـب نغـمه های سـقـزی گـرايـش به فـتاح پـاشـايـي دارنـد . نغـمه به له نجه که در مـقـام چـپـي است به سـقـزی تـغـيـيـر مـقـام داده است و شه ده لار نـيـز از چـپـي دور مي شـود در مجـمـوع بايـد تـوجه داشـت که ايـن تـغـيـيـرات به عـلـت پـيـونـد تـنگاتـنگ مـقـامهای دوزله ـ آواز و ضـرب کـردی با حالات مخـتـلـفـي است که در پايکـوبـي ها اتـفاق مي افـتـد و به تـبع آن حـس نـوازنـدگان تـغـيـيـر مي کـنـد که تـغـيـيـر و تحـول ريـتـم و مـيـزان را ناگـريـز مي سـازد ، نـبايـد از نظـر دور داشـت که شـباهـتـهای مـقـام ماهـي دشـتـي با بـرخـي ديگـر از مـقـامها به عـلـت فـرامـوش شـدن ويـژگـي های آن در ياد نـوازنـدگان بـوده است اما فـضای کـلـي مـلـودی و وزن رجـوع به ماهـي دشـتـي دارد .
سـرنوشـت مـيـراث فـرهـنگي کـردسـتان اسـتان کـردسـتان منطـقه ای اسـت خـوش آب وهـوا و بسـيار کهـن و تاريخـي ، ايـن سـرزميـن در روزگاران قـديـم و باسـتان محـل و ماوای زنـدگـي اقـوام گـوناگـون از جـمـله مـسکـن قـوم مـاد ـ محـل عـبـور آشـوريان و گـذرگاهـي در مسـيـر کاروانهای مخـتـلف ايـران و جـهان بـوده که اشـياء و ساخـتـه های بازمانـده از مـردمان قـديـم مـربـوط به قـبـل و بعـد از اسـلام گـواه ايـن جـريان مي باشـد ، علاوه بـر آثار باسـتاني و مـيـراث فـرهـنگـي مـتـنـوع در اسـتان ، چـشـم انـداز های طـبـیعـي ، رودخانـه ها و آبشارهای کـوچک و بـزرگ جـلـوه ای ديـدنـي در ايـن مـنطـقـه را پـديـد آورده اسـت البته ايـن اسـتان محـل حـيات وحـوش و حـيـوانات گـوناگـونـي نـيـز بـوده و بـسـياری از جانـوران بـومي از نظـر ژنـتـيکـي نادر هـسـتـنـد . بـنابـر ايـن کـردسـتان در غـرب ايـران دارای جاذبـه های طـبـیعـي و باسـتاني گـوناگـونـي مي باشـد که مـتاسـفانه مـيـراث فـرهـنگـي و يادگاران با ارزش و قـديـمـي ايـن منطـقه هـيـچگاه از گـزنـد تخـريـب و نابـودی به دورنـبـوده اسـت دخالـتها و چـپـاول انسانهای حـريـص و سـودجـو از سـوی و خـشـم طبـيعـت (سـيـل ـ باران ـ باد و .... ) از سـوی ديگـر مـوجـب ويـرانـي ايـن آثار شـده انـد . آثار و معـماری هـای باقـی مانـده از زمانهای پـيـش ازاسلام نـشـان از جـریان زنـدگـي در ايـن ناحـيـه دارد آثار کـتـيـبه ها ، غـارها و قـلعـه های ساخـتـه شـده قـبـل از اسـلام و حـتی قـبـل از مـيلاد مـسـيح بـرسـيـمای کـردسـتان نمايان اسـت ، مـيـراث فـرهـنگـي کـردسـتان مکـمـل واقـعـي تاريـخ ، بخـصوص در ايـران مي باشـد قـلعـه زيـويـه ، غار کرفـتـو ، تخـت سـلـيـمان ، کـتـيـبه تـنگـيـور، قـلعـه قـپلانـتـو از جـمله آثار معـماری قـبـل از ميلاد در اسـتان کـردسـتان اسـت . هـمچـنـيـن با ورود اسـلام به ايـران و تاثـيـر فـرهـنگ اسـلامـي در منطـقه کـردسـتان باعـث ساخـتـه شـدن قـلعـه ها ، مـساجـد ، کاروانـسـراها و اشـيا وصـنايع دسـتـي بـي شـماری شـد دانـشـمـنـدان وعـلـمای اسـلامـي به نوشـتـن و گـردآوری نـسـخـه های خـطـي پـرداخـتـنـد حـتـي سـنگ نـوشـتـه هـايـي هـم باقـي مانـده اسـت قـناتها ، حـمامها ، و معـماری های ديگـر در اسـتان وجـود دارد ايـن آثار گـرانـبهای فـرهـنگـي و تاريخـي هـمـواره از گـزنـد آفات انسانـي و طبـيعـي به دور نـبـوده اسـت غارتگـران و سـوداگـران فـرهـنگ ملـي از زمان پـيـدايـش ايـن آثار دسـت به غارت زده انـد و حامـيان ميـراث فـرهـنگـي و باسـتان شـناسـان بعـد از يـغـماگـران رسـيـده انـد . روزنامـه کـيـهان در يـکـي از روزهای بهار سال 1325 خـبـر از پـيـدايـش شـبه شـهـری قـديـمـي در زيـويـه سـقـز داد ، اما خـبـر محـرمانـه آن پـيـش تـر به گـوش دزدان رسـيـده بـود قـبـل از درج ايـن خـبر سـالها قـبـل يـغـماگـران با کـنـدن و تخـريـب معـماری خارق العاده آن بسـياری از اشـياء وآثار فـلـزی (نـقـره ای و طلا) را به سـرقـت بـرده بـودنـد اما سـرقـتهای قانـونـي هـم وجـود داشـته که يـکـي از آنها مـربـوط به تابـسـتان سـال 1325 مـي باشـد ، وزارت فـرهـنگ و هـنـر وقـت مجـوز عـمـلـيات حـفـاری تجاری را صادر مي کـنـد ، مجـوز به نام يـکـي از کارشـناسان آن وزارت بوده و ايـن شخـص و افـرادش با هـماهـنگــي مـسـئـولـيـن وقـت به تخـريـب و ويـرانگـری قانـونـي پـرداخـتـنـد آنان تازيانـه ای بـر قـلعـه زدنـد که هـنوز آثار مخـرب آن باسـتان شـناسان و فـرهـنگ دوسـتان را رنج مـي دهـد ايـنان بـسـياری از آثار و دسـت ساخـته های مـردمان پـيـش از مـيلاد را به سـرقـت بـردنـد تا زيـنـت بخـش مـوزه های اروپـايــي شـود ، سـاخـته هايـي مـربـوط به تـمـدن سـکايـي و آشـوري مـوجـود درايـن منطـقه که بسـيار با ارزش بـوده انـد آنان علاوه بـر سـرقـت ، معـماريـهای خـشـتـي و سـنگـي را نـيـز ويـران کـردنـد به طـوری که هـنـوز جای زخـم کـلـنگـشان بـر پـيکـر قـلعـه باقـي مـانـده اسـت ، سالها از حـفاريـهـای تجاری گـذشـت تا ايـنکه در سـال 1355 باسـتان شـناسـان واقـعـي به عـمليات حـفاری وتحـقـيـق مجـدد پـرداخـتـنـد وبـسـياری از دانـسـته های ثـبـت شـده ما از آن دوران آغاز شـد . غار کـرفـتـو تاريـک و مهجـور يکـي از آثار معـماری سـخـره ای مـربـوط به قـرن سـوم مـيلادی در اسـتان کـردسـتان مي باشـد ، ايـن غار شاهکار معـماران دوره اشـکانـي اسـت ، مجـسـمـه سـازان و معـماران ايـن دوره از سـنگـها خانه سـاخـتـه وهـمچـنـيـن بـر روی سـنگها حکاکـي کـرده انـد و بـقـایـاي ايـن آثار هـنـوز تا حـدودی باقـي مانـده اسـت اما مـتاسـفانه ايـن اثـر بسـيار نادر نـیـز مـورد بـي مـهـري قـرار گـرفـتـه و هـيـچ کـس نـمـي دانـد که هـنگام کـشـف در آن چـه آثار گـرانـبهايــي وجـود داشـتـه و بـر سـر آنها چـه آمـده اسـت ايـن غار با وجـود داشـتـن اتاقـهای گـوناگـون و راهـروهای طـولانـي و قابـل عـبـور هـنـوز هـيـچ روشـنايـي و نـوري نـدارد ، هـمـچـنـيـن جاده مـنـتـهـي به آن خاکـي و بـسـيار نامناسب اسـت و هـيـچگـونـه سـيـسـتـم نظارتـي بـرای بازديـدکـنـنـدگان وتـوريـسـتهای داخـلـي و خارجـي وجـود نـدارد ، مجـسـمـه های نـيــم تـنـه جـلـو در ورودی در حال تخـريـب کامل اسـت و بازديـدکـنـنـدگان با بـي تـوجـهـي و نـوشـتـن يـادگاری و غـيـره ، معـماری آن را لکـه دار مي کـنـنـد . از سـرنـوشـت ديگـر آثار باسـتانـي و مـلـي در ايـن مـنـطـقه و اسـتان اطلاع دقـيـقـي وجـود نـدارد و هـيـچ امنـيـت و حـفاظـتـي خاصي بکار گـرفـتـه نـمـي شـود از وجـود و سـرنوشـت کـتـيـبه تـنگـيـور و آثار قـلعه ها و غارهای کـوچک هـمـچـنـيـن اطلاعـي در دسـت نـيست ايـن بـي اطلاعـي به نـوعـي عـدم حـفاظـت را مـي رسـانـد ، سـرقـت قـرآنهای نـفـيـس تاريخـي نـيـز يکـي از مـواردی اسـت که بايـد به آن تـوجـه شـود ايـن آثار تا کـنون چـنـديـن بار دزديـده شـده انـد و در زمانهايـي هـم که آنها را پـيـدا کـردانـد به هـمان مکانهای نا امـن قـبـلـي بـرگـردانـده شـده که از جـمله مـي تـوان به قـران خـطـي شـيـخ مـولان آباد سـقـز با قـدمـت 350 سال اشاره کـرد که در سال 1367 مـورد دسـتـبـرد قـرار گـرفـت و بعـد از مـدتـي که تـوسـط نـيـروهاي انتـظامـي پـيـدا شـد به هـمان محـل و روسـتا بـرگـردانـده شـد ، هـمچـنـيـن در ارديـبهـشـت سال 1375 قـرآن نـفـيـس سـلـيـن اورامان به سـرقـت بـرده شـد و تا امـروز نـيـز پـيـدا نـشـده و کماکان در دسـت سـوداگـران مـيـراث فـرهـنگـي و مـلـي مـي گـردد تا مـشـتـری بـيـن الـمللـي پـيـدا کـنـد . از سـرنوشـت بسـياری از آثار و نوشـته های خـطـي در اسـتان هـيـچ اطلاعـي در دسـت نـيـست و يا اطلاع کـمـي وجـود دارد در حالي که ايـن آثار حاصل تلاش عـلـمـي دانـشـمـنـدان و بـزرگان اديـب وهـنـرمـنـد ايـن سـرزمـيـن مـي باشـد و بـي تـوجـهـي به ايـن آثار ناسـپاسـي به دانـشـمـنـدان گـذشـته و بـي تـوجـهـي به آيـنـدگان را نـشان مـي دهـد. گـويـشـهـای زبـان کـردی زبـان کـردی گـويـشـهـای گـونـاگـونـي دارد که بـا يکـديگـر تـفـاوت دارنـد امـا ايـن بـدان مـعـنـا نـيـسـت که به ايـن تـرتـيـب (بـا داشـتـن گـويـشـهـای مخـتـلف) از زبـانهـای ديگـر دنـيا، جـدا مـانـده اسـت. کـسـانـي که بـا زبـان و دانـش زبـان شـنـاسـي سـر و کـار دارنـد به خـوبـي آگـاهـنـد که حـتـا پـيـشـرفـتـه تـريـن زبـانهـای دنـيـا دارای گـويـشـهـای مـتـنـوع هـسـتـنـد. نـزديکـتـريـن زبـان به کـردی فارسـي اسـت آيا ايـن زبـان فـاقـد گـويـش اسـت؟ دکـتـر مـعـيـن در ديـبـاچـه ای که بـر بـرهـان قـاطـع نـوشـتـه ، بـيـش از پـنـجـاه گـويـش را بـرشـمـرده اسـت زبـان انگـلـيـسـي که در لـنـدن ولـز و اسـکـاتـلـنـد بـا آن تـکـلـم ميکـنـنـد تـا بـدآن حـد بـا يـکـديگـر تـفـاوت دارنـد که ميتـوانـد کـسـانـي را که در آنجا انگـلـيـسـي آمـوخـتـهـای سـردرگـم کـنـد. اگـر وجـود گـويـش در زبـانهـای ديگـر نـشـانهـای طـبـيـعـي بـاشـد در زبـان کـردی ايـن طـبـيـعـي بـودن به اوج خـود ميرسـد. چـرا که بـرخـي زبـانهـا بـا وجـود خـدمـات بـيـشـمـاری که به خـود و زبـانهـای هـمـتـای خـود کـرده انـد، هـم چـنـان دارای گـويـشـهـای مـتـنـوعـنـد. ديگـر چگـونه ميتـوان انـتـظار داشـت که زبـان کـردی بـا ايـن هـمه تـنگـنـا، وضـعـي بهـتـر از آن چه اکـنـون دارد داشـته بـاشـد. وجـود گـويـش در زبـان مـعـلـول عـوامـلي اسـت که شـايـد بـرخي بـا کـوشـش افـراد بـرطـرف شـونـد امـا به بـاور مـن بـرخـي از ايـن عـوامـل چـنـيـن نـيـسـت که در شـرايط کـنـونـي و يا در آيـنـده نـزديک بـتـوان از قـيـد آنهـا رهـا شـد. فـراتـر از ايـن ميتـوانـم ادعـا کـنـم که نه تـنـهـا زبـان کـردی بـلکـه پـيـشـرفـتـه تـريـن زبـان زنـده روی زمـيـن نـيـز تـوان آن که خـود را از قـيـد گـونـاگـونـي گـويـشـهـا رهـا سـازد نـدارد. مـن اگـر شـاهـد آن نـبـودم که بـرخـي از محـقـقـان کـرد از گـويـشـهـای زبـانـمـان هـمچـون مـصيـبـتـي بـزرگ و نـقـصي غـيـر قابـل رفـع ياد مي کـنـنـد؛ ايـنگـونه اظهـار نـظـر نميکـردم. از مـيان بـرداشـتـن گـويـش هـای مخـتـلـف زبـانـمـان کاری نـيـسـت که چـون ضـرورتـي مـلي فـراروی انـديـشـمـنـدان و پـژوهـشـگـران خـود قـرار دهـيـم بـلکـه آنچـه هـمـانـنـد يک ضـرورت آن هـم ضـرورتـي بـزرگ و رسـالـتـي خـطـيـر خـود را نـشـان ميدهـد؛ ايجاد يک زبـان نـوشـتـاری واحـد اسـت که هـمـچـنـان که پـيـش از ايـن نـيـز در جای ديگـری از ايـن پـيـش گـفـتـار به آن اشـاره کـردم؛ از آغاز سـده بـيـسـتـم تـاکـنـون گامـهـای بـزرگـي در ايـن راه بـرداشـته شـده اسـت مـوسـسـات مخـتـلـفـي بـرای زبـان کـردی تـاسـيـس شـده اسـت که خـدمـات شـايانـي از آنهـا انـتـظـار ميرود تـا در برابر ايـن وظـيـفـه مـلي به انجام رسـانـنـد. ايـنک بـا گـذشـتـن از ايـن مـقـولـه به مـوضـوع تـنـوع گـويـشـهـای زبـان کـردی بـاز مي گـردم. گـفـتـيـم که زبـان کـردی گـويـشـهـای مخـتـلـفي دارد و پـيـدايـش گـويـشـهـای گـونـاگـون هـم عـلـلـي دارد که پـرداخـتـن به آنهـا در حـوصله ايـن مـقـالـه نـيـسـت. تـنهـا يک عـلـت هـسـت که به زعـم مـن تـاثـيـر شگـرفـي بـر پـيـدايـش ايـن گـويـشـهـا دارد و مـمکـن اسـت که اصلا در مـورد زبـانـهـای ديگـر صـدق نکـنـد يا مـنـشـا تـاثـيـر قـابـل تـوجـهـي نـبـوده بـاشـد و بـديـن جهـت تـنـهـا از هـميـن عـلـت سـخـن مي گـويـم لـيکـن فـعـلا اجازه دهـيـد پـيـش از ايـن ببـيـنـيـم گـويـشـهـای زبـان کـردی کـدامـنـد چـرا که بـعـداً سـراغ عـلـل پـيـدايـش آنـهـا خـواهـيـم رفـت. در مـورد زبـان کـردی ديـدگـاههـای گـونـاگـونـي ارائـه شـده اسـت و هـر کـس به شـيـوهـای بـا آن مـواجـه شـده اسـت امـا از ديـدگـاه مـن بخـش عـمـدهـي آنـچـه تـاکـنـون در بـاره گـويـشـهـای زبـان کـردی ارائـه شـده به نحـوی مـتـاثـر از اراء و انـديـشـه هـای شـرق شـنـاسـان فـرنگـي بـوده اسـت، و آن چه از هـمه ايـن بـررسـيـهـا و تـلاشـهـای بـي وقـفـه انـديـشـمـنـدان به دسـت ميآيـد آن اسـت که پـژوهـشـي هـمه جانـبـه در مـورد هـمه گـويـشـهـای زبـان کـردی نـياز اسـت که تـاکـنـون انجام نگـرفـتـه اسـت چـرا که اکـثـر ايـن پـژوهـشـگـران در خارج زيـسـتـه انـد و بـا وجـود تـلاشـهـای فـراوان بـا روح زبـان و لـحـن و آهـنگ واقـعـي گـفـتـگـوی صـحـيـح آشـنـا نـبـوده و آن را به خـوبـي درنـيافـتـه انـد. هـمـچـنـيـن بـرای پـژوهـش در مـورد يک گـويـش به انـدکي گـوش دادن و دقـت درآن گـويـش بــسـنـده کـرده و جـنـبـه هـای ديگـر آن را نـاديـده ميانگـاشـتـه انـد. بـنـابـرايـن آنـچـه در مـورد هـر گـويـش به ذهـنـشـان مي رسـيـده تـنهـا ميتـوانسـته يک جـنـبـه از جـنـبـههـای آن را بـازگـو کـنـد. به هـمـيـن دلـيـل اغـلـب کارهـايـشـان نـاتـمـام ميمـانـده و بـرخـي اوقـات مـحـقـقـان را گـمـراه و گاهـي نـيـز مخاطـب را سـردرگـم مي سـاخـتـه انـد. بـا ايـن هـمـه انکـار نـميتـوان کـرد که شـيـوهـي پـژوهـش و روش کار آنـان بـسـيار پـسـنـديـده و بـا ارزش بـوده اسـت و اگـر اهـل هـمـان زبـان راه و شـيـوه آنـان را در پـيـش ميگـرفـتـنـد نـتـايـج به دسـت آمـده هـزار چـنـدان مي بـود. نـظـر دکـتـر مکـری در ايـن مـورد کامـلا صائـب اسـت که اگـر دانـش پـژوهـان کـرد به شـيـوه فـرهـنگ شـنـاسـان پـا به مـيـدان نهـنـد و دربـاره گـويـشـهـای زبـان کـردی و يا هـر مـوضـوع ديگـری به تـحـقـيـق پـردازنـد به شـرط آن که خـود را از تـاثـيـر فـکـر و انـديـشـه فـرنـگـيـان بـرحـذر دارنـد و به تحـقـيـقـاتـي مـيـدانـي دسـت زنـنـد به چـنـان نـتـايـجـي دسـت خـواهـنـد يافـت که بـسـيار ارزشـمـنـدتـر از نـتـايـجـي خـواهـد بـود که دانـشـمـنـدان فـرنگي به دسـت آورده انـد. اگـر بـرای دوری جـسـتـن از اطـنـاب نـبـود در بـاره نکـاتـي سـخـن ميگـفـتـم که مـمـکـن اسـت هـريک از آگاهـتـريـن شـرق شـنـاسـانـرا چـنـان به خـطا بـرد که بـدون هـيـچ نـظـر بـدی به نـتـيـجه ای غـلـط دسـت يابـد. ايـنک بـبـيـنـيـم گـويـشـهـای زبـان کـردی کـدامـنـد. اگـر به حـوزه گـسـتـرش و قـلـمـرو زبـان کـردی دقـت کـنـيـم از نـظـر شـيـوه گـفـتـگـو و سـخـن گـفـتـن به سه مـنـطـقـه جـداگانه بـرخـواهـيـم خـورد. از کـرانه درياچه ارومـيـه ودقـيـقـا از حـد فـاصـل مـنـاطـق ديـزه دولـي و سـيـنـدوس خـط بـريـده ای را آغـاز و پـس از عـبـور از پـشـت اشـنـويـه آن را به شـمـال روانـدز مـتـصـل ميکـنـيـم و پـس از آن به سـمـت مـغـرب تـا رسـيـدن به اکـيـری ـ دهـوک ـ زاخـو و شـيـنـگـار و عـبـور از حـد واسـط قـامـيـشـلي وهـسـکـه امـتـداد ميدهـيـم و پـس از گـذشـتـن از جـنـوب دربـازيـه مـسـتـقـيـمـا به آفـريـن و کـوه کـورمـانـجـا وصـل ميکـنـيـم. هـمچـنـيـن بـا خـط بـريـده ای از نـاحـيـه غـرب هـمـدان آغـاز و پـس از گـذشـتـن از نـاحـيـه شـمـال کـرمـانـشـاه آن را تـا کـرانـه دجـلـه امـتـداد ميدهـيـم . تـقـسـيـم بـنـدی گـويـشـهـای اصـلي زبـان کـردی ايـن دو خـط بـريـده هـمـه مـنـاطـقـي را که در آنهـا به زبـان کـردی تـکـلـم مي شـود به سـه بخـش تـقـسـيـم ميکـنـد که در هـر بخـش آن يـکـي از گـويـشـهـاي زبـان کـردي مـسـلـط اسـت. گـويـش شـمـالي ( بـالايـي ) : در شـمـال خـط يکـم واقـع وايـن زيـر گـويـشـهـا را در بـر ميگـيـرد؛ هـرکي ـ شـکـاک ـ جـلالـي ( بـايـزيـدی ) ـ هـکـاری ـ بـوتـي ـ جـزيـری ـ افـريـنـي ـ دمـبـلـي بـاديـنـي. گـويـش ميانـي : در جـنـوب خـط اول و در شـمـال خـط دوم واقـع و بـا خـطـي پـررنگ مـشـخـص مـيـشـود که به آن سـورانـي ميگـويـنـد امـا در حـقـيـقـت سـورانـي زيـر گـويـشـي از گـويـش مـيـانـي اسـت درايـن نـاحـيـه ايـن زيـر گـويـش هـا وجـود دارنـد؛ مکـريـانـي ـ سـورانـي ـ سـلـيـمـانـي ـ جـافـي ـ سـنـنـدجـي ـ گـروسـي و غـيره . گـويـش جنـوبـي ( پـايـيـنـي ): در جـنـوب خـط دوم گـويـش جـنـوبـي ( پـايـيـنـي ) گـويـش مـسـلـط اسـت که ايـن زيـر گـويـشـهـا را در بـر مي گـيـرد؛ کـرمـانـشـاهـي ـ کـلهـری ـ کـلـيـايـي ـ پـيـرونـدی ـ لَـکـي ـ لـری ـ کـوچـک ( فـيـلـي و يا پـهـلـي ). گـورانـي ( اورامـي ) و زازايـي ( ديـمـيـلـي): در حـوزه گـسـتـرش گـويـشـهـای شـمـالـي و مـيـانـي زبـان کـردی دو مـنـطـقـه دوردسـت تـحـت نـفـوذ زبـان کـردی وجـود دارد که بـا وجـود دوری از يـکـديگـر به آسـانـي ميتـوان تـشـخـيـص داد که گـويـشـهـای آنهـا از اسـاس يـکـي هـسـتـنـد. ايـن دو گـويـش يـکـي زازايـي ( که ديـمـيـلـي هـم گـفـتـه مي شـود) و پـيـش از محـدوده شـمـال و گـورانـي اسـت و ديگـری گـورانـي و در مـنـطـقـه مـيـانـي اسـت گـورانـي بـيـشـتـر به نـام اورامي شـنـاخـته شـده اسـت چـرا که بـزرگـتـريـن حـوزه گـسـتـرش آن مـنـطـقـه اورامـان اسـت عـلاوه بـرايـن در ريـژاو و کـنـولـه و در مـيـان قـبـايـل بـاجـلان و زنـگـنـه و شـبـک هـم بـا آن تـکـلـم مـيـشـود، زازا هـم در پـالـو ، کـور و چـبـخـچـور در بـيـروه گـسـتـرش يـافـتـه اسـت . لـری در بخـش پـايـيـنـي حـوزه ی زبـان کـردی قـرار مي گـيـرد در بـاره ايـن زيـر گـويـش آرا مخـتـلـفـي ارائه شـده اسـت. شـرف الـديـن خان بـدلـيـسـي در شـرفـنـامـه خـود آن را يـکـي از چهـار گـويـش بـزرگ زبـان کـردي مـعـرفـي کـرده اسـت. بـرخـي از پـژوهـشـگـران و شـرق شـنـاسـان فـرنـگـي و ايـرانـي آن را گـويـشـي از گـويـشـهـای زبـان فارسـي ميدانـنـد. دکـتـر کـمـال فـواد نـظـر ديگـری دارد و ميگـويـد ازحـيـث دسـتـور زبـان، لـری زبـان خاص مـنـطـقـه جـنـوب غـربـي ايـران قـلـمـداد مـيـشـود امـا فارسـي نـيـسـت بـلـکـه زبـانـي مـسـتـقـل اسـت بخـش اول آن بخـتـياری از حـيـث زبـان کـردی نـيـسـت و از حـيـث نـژادی نـيـز خـود را کـرد نـمـيدانـنـد. امـا بخـش دوم آنهـا خـصـوصا در عـراق به خاطـر بـرخـي دلايـل تـاريخي و سـياسـي واجـتـمـاعـي از حـيـث نـژادی خـود را از کـردهـا جـدا نـمـيدانـنـد و از حـيـث زبـان نـيـز در نـتـيـجـه آمـيـخـتگـي بـا کـردهـا بـسـياری از آداب کـردهـای شـرقـي را اخـذ کـرده انـد. ايـن مـوضوع که لـری ، کـردی اسـت يا خـيـر مـو ضـوعـي اسـت نـيازمـنـد بـررسـي عـلـمـي و بـدور از احـسـاسـات و تـعـصـبـات نـژادی و بـدور از تـاثـيـر و شـهـرت فـلان شـرق شـنـاس فـرنگي يا دانـشـمـنـد غـيـر فـرنـگـي، پـژوهشي که کـردمـابـي کـورکـورانـه بـاعـث خـلـط مـبحـث درآن نـشـود و بـا تـشـابه چـنـد واژه کـردی و لـری، لـری را کـردی نکـنـد و نـيـز آن چـنـان تحـقـيـقـي که آنچه را که تـنـهـا به خاطـر تـشـابه درچـنـد واژه يا شـيـوه بکار گـيـری آنهـا بـا زبـان فارسـي ايـن شـبـهـه را که فـلان شـرق شـنـاس و زبـان شـنـاس چـنـيـن گـفـت الـقـا مي کـنـد؛ به نـظـری قـطـعـي و مـسـلـم بـدل نکـنـد، که امکان تـجـديـد نـظـر در آن نـبـاشـد و به يکـبـاره لـری را از کـردی جـداسـازد، کـوتـاه سـخـن آن که بـررسـي ايـن مـوضـوع نـيازمـنـد پـژوهـشـي مـيـدانـي اسـت. برگـرفـته از: قامـوس زبـان کـردی ، عـبـدالـرحـمـن ذبـيـحـي چـاپ 1988
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط هه لو |
|
|
تـاريـخچـه زبـان کـردی هـنگـامـي کـه از زبـان کـردی سـخـن بـه مـيـان مـيـايـد مـقـصـود زبـانـي اسـت کـه کـردهـا هـم ايـنک بـا آن سـخـن مـيگـويـنـد. بـرخـي از زبـان شـنـاسـان و شـرق شـنـاسـان فـرنگـي کـه بـا زبـان کـردی مـانـوس بـوده انـد بـيـشـتـر ايـن اطـلاعات را بـه شـکـلـي کـلـي يـا ويـژه ارائـه داده و گـفـتـه انـد کـه ايـن زبـان در عـداد زبـانـهـاي هـنـد و اروپـايـي و خـانـوادههـای هـنـد و ايـرانـي و در زمـره ی زبـانـهـای ايـرانـي اسـت و بـا زبـان فـارسـي قـرابـت نـزديکـي دارد. ايـنک ايـن سـوال پـيـش مـي آيـد کـه پـيـدايـش زبـان کـردی چگـونـه بـوده اسـت؟ آشـکـار اسـت کـه زبـان هـر زاد و بـومـي زبـان سـاکـنـان آن اسـت؛ اگـر رويـدادهـای تـاريـخي بـاعـث ايـجـاد تـغـيـيـرات نـژادی نـشـده بـاشـد آن زبـان هـمـان زبـان سـاکـنـان ديـريـن آن سـرزمـيـن اسـت عـکـس ايـن مـوضـوع نـيـز صـادق اسـت. ايـنک بـبـيـنـيـم ايـن مـوضـوع در مـورد زبـان کـردی چـگـونـه صـدق مـي کـنـد. سـرزمـيـنـي کـه آن را کـردسـتـان مـيـنـامـنـد و کـردهـا در آن سـاکـنـنـد محـل کـشـف بـاقـيـمـانـدهـي اجـسـاد فـسـيـل شـده انـسـانـهـای بـاسـتـانـي اسـت ايـن اسـتـخـوانـهـا کـه در "شـانـه دری" يـافـت شـده اسـت دارای اهـمـيـت بـسـيـاری اسـت چـرا کـه اولـيـن بـار اسـت بـقـايـای انـسـان عـصـر سـنگـي کـه 60 هـزار سـال پـيـش از ايـن عـراق را مـسـکـن خـويـش سـاخـتـه اسـت يـافـت مـيـشـود. شـصـت هـزار سـال پـيـش از ايـن محـدودهـای کـه ايـنک کـردسـتـان نـامـيـده مـيـشـود آبـاد و مـاوا و پـنـاهگـاه مـردمـانـي بـوده کـه زبـانـي هـم بـرای سـخـن گـفـتـن داشـتـه انـد؛ امـا از آن جا کـه سـخـن گـفـتـن دربـاره ايـن زبـان کـار دانـشـمـنـدان بـاسـتـان شـنـاس اسـت بـه هـمـيـن جـهـت هـمـراه بـا تـابـش انـوار آفـتـاب 57200 سـالـه بـربـالـهـای زمـان و گـذر ايـام خـود را بـه پـيـش مـيکـشـيـم و بـه دورانـي مـيـرسـانـيـم کـه اقـوام مـاد خـود را بـه ايـران کـنـونـي و غـرب آسـيـا رسـانـدنـد و بـا نـژادهـای خـوژيـايـي ـ لـولـو ـ گـوتـي ـ کاسـي ـ (خـوری يـا هـوری ) کـه در دامـنـههـای آن سـوی کـوههـای زاگـرس مـيـزيـسـتـنـد و تـا حـد مـنـاسـبـي زنـدگـي خـود را سـامـان داده بـودنـد و جـمـهـوری و تـمـدنـي نـسـبـتـا پـيـشـرفـتـه تـاسـيـس کـرده بـودنـد مـواجـه شـدنـد. مـادهـا ظـرف 200 سـال طـومـار ايـن حـکـومـتـهـا را در هـم پـيچـيـدنـد و در سـال 612 پـيـش از مـيـلاد مـسـيح امـپـراتـوری بـزرگ مـادی را بـنـيـان نـهـادنـد و بـديـن تـرتـيـب زبـان مـادی بـه زبـان رسـمـي بـدل شـد. از آن زمـان تـا هـنـگـام انـتـشـار اسـلام در کـردسـتـان سـيـزده قـرن سـپـری شـده اسـت. در ايـن مـدت طـولانـي سـرزمـيـن مـاد بـزرگ و کـوچـک و سـرزمـيـنـهـای ديـگـری کـه بـه سـرزمـيـن مـاد مـلحـق شـده انـد؛ از حـيـث نـظـامـي و سـيـاسـي بـسـيـار دسـت بـه دسـت شـده انـد و قـدرت سـيـاسـي بـه دسـت افـراد مـخـتـلـفـي کـه زبـان آنـهـا بـا زبـان مـادهـا مـتـفـاوت بـوده اسـت افـتـاده اسـت. در قـرون گـذشـتـه هـر حـکـومـتـي هـم کـه بـرسـر کار آمـده زبـان خـود را بـه عـنـوان زبـان رسـمـي بـر ايـن سـرزمـيـن تـحـمـيـل کـرده اسـت. در اوضـاع و احـوال آن روزگـاران کـه تـمـامـي بـنـيـادهـای اجـتـمـاعـي کـم رنگ شـده و رو بـه افـول نـهـاده بـوده اسـت ايـن جابـه جايـي درقـدرت نـمـي تـوانـد از تـاثـيـر نـهـادن بـر ايـن بـنـيـادهـا بـرکـنـار بـوده بـاشـد. تـاريـخ بـرخـي رويـدادهـا را ثـبـت کـرده اسـت کـه طـي آن سـلـطـه سـيـاسـي بـر يک سـرزمـيـن تـغـيـيـرات نـژادی بـنـيـادی و ايـسـتـايـي زبـان را در آن سـرزمـيـن بـاعـث شـده اسـت امـروز ردپـای تـاثـيـر جابـه جايـي در قـدرت را در شـرق قـلـمـرو امـپـراتـوری مـاد بـه وضـوح مـي تـوآن ديـد. بـه عـکـس در بـخـشـي از غـرب سـرزمـيـن مـاد بـنـيـادهـا هـمـچـنـان دسـت نخـورده مـانـده اسـت بـلکـه تـسـلـط مـادهـا وضـعـيـت نـژادی و زبـانـي بـرخـي از سـرزمـيـن هـايـي را کـه بـعـدا بـه قـلـمـرو مـادهـا مـلحـق شـد تـغـيـيـر داده و بـه مـسـيـر تـوسـعـه مـادی کـشـانـده اسـت و بـه مـوازات بـخـش غـربـي قـلـمـرو خـود آنـهـا را تـوسـعـه داده اسـت. بـيـشـتـر تـاريـخ شـنـاسـان پـر آوازه بـرايـن بـاورنـد کـه کـردهـای امـروز نـوادگـان مـادهـای ديـروزنـد."اگـر کـردهـا نـوادگـان مـادهـا نـبـاشـنـد، پـس بـر سـر مـلـتـي چـنـيـن کـهـن و مـقـتـدر چه آمـده اسـت و ايـن هـمـه قـبـيـلـه و تـيـره مخـتـلـف کـرد کـه بـه يک زبـان ايـرانـي و جـدای از زبـان ديگـر ايـرانـيـان تـکـلـم مـي کـنـنـد؛ از کـجـا آمـدهـانـد؟" پـيـش از ايـن گـفـتـيـم زبـان هـر سـرزمـيـنـي اگـر رويـدادهـای تـاريـخـي آن را تـغـيـيـر نـداده بـاشـنـد زبـان سـاکـنـان کـهـن هـمـان سـرزمـيـن اسـت. چـنـان کـه گـفـتـه شـد رويـدادهـای تـاريـخـي و جـابـه جـايـي حکـومـتـهـا طـي سـيـزده قـرن نـتـوانـسـتـه اسـت چـيـزی را در بخـش غـربـي قـلـمـرو مـاد تـغـيـيـر دهـد و امـروز سـاکـنـان ايـن بـخـش از مـادسـتـان کـهـن کـردهـا هـسـتـنـد کـه نـوادگـان مـيـديـهـا بـه شـمـار مـيـرونـد. بـه راسـتـي بـيـش از ايـن کـه بـگـويـيـم زبـان کـردی از اسـاس پـايـان نـشـوونـمـا و تـکامـل زبـان مـادی اسـت؛ مـيـتـوان بـه گـونـه ديگـری اظـهـار نـظـر کـرد؛ بـي تـرديـد، خيـر! چـرا کـه هـمـه اسـنـاد تـاريـخي کـه دانـشـمـنـدان تـنـهـا بـه مـنـظـور خـدمـات عـلـمـي بـررسـي و تجـزيـه و تـحـلـيـل کـرده انـد تـاکـنـون هـمـيـن حـقـيـقـت را آشـکـار کـرده انـد کـه زبـان کـردی امـروز آثـار و نـشـانـههـای کـمـال يـافـتـگـي زبـان مـادی ديـروز را در خـود دارد. هـمچـنـان کـه آگـاهـيـم زبـان يک پـديـدهـي اجـتـمـاعـي اسـت کـه بـراسـاس قـواعـد مـشـخـص خـود تـغـيـيـر مـيکـنـد تـکامـل و تـوسـعـه مـيـيـابـد و در سـيـر تـکامـلـي خـود از ديگـر زبـانـهـا تـاثـيـر مـيپـذيـرد و او هـم بـر آنـهـا اثـر مـيگـذارد و گـاهـي در ايـن گـيـر و دار مـيـمـيـرد زبـان مـادی نـيـز از ايـن قـاعـده مـسـتـثـنـي نـيـسـت و از هـمـه زبـانـهـايـي کـه بـه پـشـتـوانـه قـدرت سـيـاسـي در قـلـمـرو مـاد زبـان رسـمـي بـوده انـد، تـاثـيـر پـذيـرفـتـه و بـر آنـهـا تـاثـيـر گـذاشـتـه اسـت و تـا امـروز زنـده مـانـده اسـت. بـويـژه زبـان پـارتـي (فـارسـي = پـهـلـوی اشـکـانـي) کـه بـه نـظـر زبـان شـنـاسـان هـمـراه بـا زبـان مـادی در زمـره زبـانـهـای شـمـال شـرقـي، خـانـواده زبـان ايـرانـي جـای مـيگـيـرنـد بـيـش از ديـگـر زبـانـهـا بـر زبـان مـادی تـاثـيـر نـهـاده اسـت و امـروزه رد پـای ايـن تـاثـيـرات در گـويـش آيـيـنـي زبـان کـردی ديـده مـي شـود. هـمـزمـان بـا سـقـوط و فـروپـاشـي امـپـراتـوری سـاسـانـي و تـرويـج اسـلام در کـردسـتـان وقـفـه تـازهـای بـرای زبـان کـردی آغـاز شـد کـه جـداگـانـه در مـورد آن بـحـث خـواهـد شـد تـنـهـا مـشـکـل ايـن اسـت کـه مـا از زبـان مـادی اوآخـر دوره سـاسـانـي سـنـد مکـتـوبـي در دسـت نـداريـم تـا مـوشـکـافـانـه در بـاره آن اظـهـار نـظـر کـنـيـم امـا ايـن مـوضـوع سـبـب نـخـواهـد شـد کـه نـتـوانـيـم بـگـويـيـم ايـن زبـان در آن زمـان زبـان مـادی بـوده اسـت کـه بـه نـسـبـت زبـان رايـج دوران اقـتـدار امـپـراتـوری دسـتـخـوش تـغـيـيـرات 1300 سـالـه شـده اسـت بـه هـمـان نـسـبـت کـه زبـان پـارسـي بـاسـتـان پـيـشـرفـت کـرده و بـه زبـان دری پـارسـيک تـبـديـل شـده و آمـادگـي و ظـرفـيـت آنـرا يـافـتـه اسـت کـه زبـان پـارسـي کـنـونـي از آن جـدا شـود يک نـتـيجـه گـيـر آنـي اقـتـضا مـيکـنـد کـه زبـان مـادی هـم پـيـشـرفـت کـرده و دسـتـخـوش چـنـان تـحـولات و دگـرگـونـي هـايـي شـده بـاشـد کـه اسـتـخـراج زبـان کـردی از آن مـمکـن شـده بـاشـد. زبـان کـردی پـس از اسـلام هـنـوز نـيـمـه اول سـده هـفـتـم مـيـلادی پـايـان نـيـافـتـه بـود کـه آيـيـن اسـلام و لـشـکـر مـسـلـمـان بـه قـلـمـرو امـپـراتـوری سـاسـانـي نـفـوذ کـرد و پـس از چـنـد سـال بـاعـث فـروپـاشـي آن شـد. تـرويـج اسـلام در بخـشـي از ايـن امـپـراتـوری از هـر جـهـت و بـه هـرشـيـوه نـگـريـسـتـه شـود دوران تـازه ای از زنـدگـي مـادی و مـعـنـوی را بـرای مـردم بـه هـمـراه آورد قـدرت سـيـاسـي پـيـشـيـن کـه بـا چـارچـوبـي مـبـتـنـي بـر اخـتـلاف و جـدايـي بـنـيـاد نـهـاده شـده بـود جای خـود را بـه ابـرقـدرتـي داد کـه بـراسـاس ( واًمـرهـم شـوری بـيـنـهـم ) تـاسـيـس شـده بـود ديـن زردشـت کـه مـغـان بـرای جـلـب مـنـافـع خـود و صـاحـبـان قـدرت آن را تـحـريـف کـرده بـودنـد جای خـود را بـه ديـن تـازه و جـذابـي داده بـود کـه عـربـي بـدوی و پـادشـاهـي قـسـيـسـانـي را بـرابـر هـم مـي نـهـاد. از نـظـر زبـانـي نـيـز اوسـتـا آن هـم اوسـتـايـي کـه بـيـش از سـيـزده قـرن بـود تـاثـيـر شـگـرفـي بـر مـردم و زبـان آنـهـا گـذاشـتـه بـود واپـس نـشـسـت و ايـن رسـالت را بـرای قـرآن و زبـان قـرآنـي بـازنـهـاد. ديـن اسـلام بـرخـي وظـايـف و فـرائـضـي را در خـود داشـت کـه مـسـلـمـانـان مـيبـايـسـت آنـرا هـمـچـون ضـرورتـي ديـنـي بـه جا آورنـد ايـن وظـائـف در ديـن قـبـلـي وجـود نـداشـت و بـه هـمـيـن جـهـت مـردم مـيبـايـسـت اسـامـي ايـن گـونـه فـرائـض را از زبـان ديـنـي جـديـد اخـذ کـنـنـد؛ هـمچـنـان کـه آنـهـا را اخـذ کـرده انـد. زبـان ديـنـي جـديـد اصـواتـي را در خـود داشـت کـه در زبـان هـای ايـرانـي مـشـاهـده نـمـي شـد تـرديـدی نـيـسـت کـه کـردی يـا فـارسـي کـه مـعـاصـر آغـاز دوره اسـلامـي بـود تـا مـدتـهـا از تـلـفـظ بـرخـي صـداهـا هـمـچـون اعـراب نـاتـوان بـود. فـارسهـا و بـسـيـاری از ديـگـر مـلـل مـسـلـمـان هـنـوز هـم بـه درسـتـي قـادر بـه تـلـفـظ ايـن صـداهـا نـيـسـتـنـد امـا در بـرخـي از گـويـش هـای زبـان کـردی، کـردهـا بجـز صـدای ـ ض ـ بـقـيـه صـداهـا را بـه خـوبـي ادا مـي کـنـنـد بـه گـونـه ای کـه ايـن صـداهـا بـه صـدايـي هـمـانـنـد صـدای اصـلـي هـمـان گـويـش بـدل شـده انـد تـغـيـيـرات بـه هـمـيـن جا خـتـم نـمـي شـود بـلـکـه تـعـدادی از صـداهـای مـربـوط بـه حـروف بـرخـي از واژه هـا مـانـنـد ( ک ـ K ) يـا ( گ ـ G) کـردی بـا حـرف ق ـ عـربـي و صـدای زبـانـي کـه ديـن تـازه بـه کـردسـتـان آورده جـابـجـا شـده اسـت. کـوتـاه سـخـن آن کـه گـسـتـرش اسـلام در بخـشـي از قـلـمـرو سـاسـانـي طـومـار دوران مـيـانـه پـيـشـرفـت زبـانـهـای ايـرانـي را در هـم پـيچـيـد و تـا يکـي دو سـده پـس از ظـهـور اسـلام نـيـز زبـان عـربـي کـه زبـان کاربـردی آيـيـن نـويـن بـه شـمـار مـيـرفـت بـه جـای زبـان پـهـلـوی بـه زبـان رسـمـي ديـنـي و گـفـتـاری حـاکـمـان سـيـاسـي بـدل شـده بـود امـا ازآن پـس دوران جـديـدی در شـکـوفـايـي ايـن زبـانـهـا آغـاز شـد. شـکـي نـيـسـت کـه زبـانـهـای مـنـطـقه ای بخـشـهـای ايـن سـرزمـيـن نـو مـسـلـمـان از رواج نـيـفـتـادنـد چـرا کـه زبـان محـاوره مـردم بـه شـمـار مـي رفـتـنـد و رشـد و تـکامـل خـود را در شـرايـطـي نـويـن از سـر گـرفـتـنـد. تـقـابـل زبـانـهـای ايـرانـي اواخـر دوره سـاسـانـي و آغـاز ظـهـور اسـلام و گـويـشـهـای آن، در مـيـان خـود و در شـرائـطـي جـديـد و دورهـای جـديـد بـه گـونـاگـونـي ايـن زبـانـهـا در شـرق ايـران بـه پـيـدايـش (فـارسـي نـو) و در غـرب آن بـه پـيـدايـش "کـردی" مـنجـر شـده اسـت کـه هـر دو تـعـدادی گـويـش و بـن گـويـش دارنـد پـس از گـسـتـرش اسـلام فـارسـي نـو گـويـشـي بـود کـه بـر اسـاس ريـشـه هـای بـسـيـار کـهـن خـود بـا ديگـر گـويـشـهـا در هـم آمـيـخـتـه بـود ايـن آمـيـخـتـگـي حـتـي پـيـش از زمـان سـاسـانـيـان آغـاز شـده بـود. فـارسهـا پـيـش از کـردهـا بـرای احـيـای زبـان خـود بـه تـکـاپـو افـتـادنـد و شـروع بـه کـتـابـت کـردنـد و پـيـداسـت کـه کـتـاب شـاهـنـامـه ابـومـنـصـور کـه خـود از مـيـان رفـتـه و تـنـهـا مـقـدمـه آن در دسـت اسـت اگـر تـنـهـا کـتـاب نـبـاشـد قـديـمـيـتـريـن کـتـابـي اسـت کـه بـه زبـان فـارسـي نگـاشـتـه شـده ( سـال346 هـجـری – 927 مـيـلادی ) و از نـابـودی درامـان بـوده اسـت. کـهـن تـريـن سـنـد نـوشـتـاری کـردی در دوران جـديـد ربـاعـيـات بـابـاطـاهــر عـريـان اسـت کـه در آغـاز سـده يـازدهـم مـيـلادی در هـمـدان کـنـونـي – هگـمـتـانـه پـايـتـخـت مـادهـا – بـه گـويـش کـردی جـنـوبـي سـروده شـده اسـت. ايـن ربـاعـيـات بـدون هـدف نـزديک کـردن زبـانـشـان بـه فـارسـي تـا حـدودی تـغـيـيـر داده شـده انـد بـا ايـن هـمـه در ايـن کـه بـابـاطـاهـر ربـاعـيـات خـود را بـه شـيـوه فـولکـلـور کـه در آن دوره بـه عـنـوان فـهـلـوی ( پـهـلـوی فـهـلـويـات يـا پـهـلـويـات) شـنـاخـتـه مـيـشـده اسـت سـروده اسـت هـيـچ تـرديـدی نـيـسـت. بـرای آشـنـايـي بـيـشـتـر بـا فـهـلـوی مـيـتـوان بـه گـفـتـههـای دکـتـر مـعـيـن اسـتـنـاد کـرد کـه مـي گـويـد: پـهـلـوی " فـهـلـويـه مـر" 3000 تـرانـه سـروده شـده بـه يـکـي از زبـانـهـای کـشـور ايـران (بـجـز زبـانـهـای گـفـتـاری و رسـمـي) بـر يک وزن از اوزان عـروضـي يـا وزنـي هـجـايـي سـروده شـده اسـت و بخـشـي از آنـهـا در قـالـب دوبـيـتـي هـسـتـنـد. پـهـلـوی يـا پـهـلـويـات بـا وزنـي بخـصـوص و هـمـانـنـد گـورانـي ) خـوانـده مـيـشـده اسـت و گـاهـي آن را پـهـلـوی و بـرخي اوقـات آنـرا اورامـه اورامـن و اورامـنـانـيـان مـي گـفـتـه انـد. و اورامـن (اورامـنـان) وزنـي کـهـن در مـوسـيقـي و مـشـابـه بـحـر هـزج مـسـدس اسـت کـه بـه آن فـهـلـويـات مـي گـفـتـه انـد. شـايـد بـرای دريـافـت ايـن مـوضـوع کـه اورمـنـان هـمـان گـونـه فـارسـي (هـورامـه نـان) کـردی اسـت و بـا واژه (هـه ورامـان) يـکـي اسـت بـه تـلاش چـنـدانـي نـيـاز نـبـاشـد. هـورامـهـنـان – هـورامـانـان = هـور + امـان (امـدنـد) + آن – زمـان طلـوع خـورشـيـد. هـمچـنـان کـه مـي گـويـنـد: ( بـه يـانـيـان ) بـامـدادان ( ئيـواران) زمـان عـصـر. هـمـچـنـان کـه مـي دانـيـم هـنگـام بـامـداد تـا نـيـمـروز يـکـي از پـنـج وقـتـي بـوده کـه زردشـت بـرای نـذرو نـيـايـش قـرار داده کـه آيـيـن ويـژه خـويـش را داراسـت و قـطـعـهـای از آن کـه چـنـد بـار تـکـرار مـي شـود در ذيـلا آمـده اسـت. نـمـو هـوره خـشـه آيـتـه آورود اسـپـايـي ! يـعـنـي نـمـاز بـرای هـور (خـورشـيـد) کـه تـيـز تـک مـي درخـشـد ! بـي گـمـان ايـن نـيـايـش مـانـنـد هـمـه نـيـايـشـهـای آيـيـن زردشـتـي هـمـراه مـوسـيـقـي مـخـصـوصـي زمـزمـه مـيـشـده و يـا بـه صـدای بـلـنـد خـوانـده مـيـشـده اسـت و گـويـا مـردم آنـرا (نـويـژهـر) يـا (نـيـايـشـي هـورامـانـان) گـفـتـه انـد پـيـداسـت کـه پـس از گـسـتـرش اسـلام نـذر و نـيـايـش از رونـق افـتـاده انـد امـا نـوا (هـه وا) وخـنـيـای آن کـه در مـيـان مـردم بـاقـي مـانـده اسـت کـم کـم بـه نـوا ( گـورانـي ) بـدل شـده و آنـهـا را فـهـلـويـات امـانـان گـفـتـه انـد. از نـظـر مـن (هـوره) کـه هـم ايـنـک يکـي از نـواهـا و مـلـوديـهـای آواز کـردی اسـت؛ هـمـان (هـورامـانـان) بخـشـي از نـام خـود را پـاس داشـتـه و نـام آن هـمـچـون (الـلـه ويـسـي) بـه يـکـبـاره تـغـيـيـر نـيـافـتـه اسـت. در گـويـشـهـای ديگـر زبـان کـردی نـو تـا سـدههـای 17 و 18 آثـار مکـتـوبـي بـجـای نـمـانـده و هـرچـه هـسـت فـولکـلـور اسـت کـه عـلاوه بـرگـذشـت روزگـار بـازگـو شـدن دهـان بـه دهـان تـغـيـيـراتـي در آن ايـجـاد کـرده اسـت و رنـگ اصـلـي آن زدوده شـده و رنگ زبـان مـشخـصـي را بـه خـود گـرفـتـه اسـت. از مـواد اولـيـه فـولکـلـور آن چه کـه تـغـيـيـر نـمـيکـنـد، جـوهـر آن اسـت و تـاهـنگـامـي کـه مکـتـوب شـود شکـل آن کامـلا دسـتـخـوش تـغـيـيـر خـواهـد شـد و دقـيـقـا بـه هـمـيـن عـلـت اسـت کـه زبـان کـردی از گـويـشـهـای ديگـر خـود در سـدههـای آغـازيـن اسـلامـي چـيـزی بـه دسـت نـمـيـدهـد. وضـع کـنـونـي زبـان کـردی نـتـيجـه بـرخـي عـوامـل سـيـاسـي اجـتـمـاعـي و آيـيـنـي اسـت و از نـظـر مـن آخـريـن عـامـل از هـمـه مـوثـرتـر بـوده اسـت چـرا کـه پـس از گـسـتـرش اسـلام در کـردسـتـان کـردهـا بـه حـدی بـه آيـيـن جـديـد عـلاقـه مـنـد شـدنـد کـه دانـشـمـنـدان کـرد تـمـام تـوان خـود را بـه فـهـم و دريـافـت و آمـوزش و شـکـوفـايـي و تـوسـعـه آيـيـن اسـلام اخـتـصاص داده و دسـت از هـمـه چـيـز شـسـتـه بـودنـد پـيـداسـت کـه ايـنکـار بـه انگـيـزه بـسـيـار نـيـرومـنـدی نـيـاز دارد کـه تـحـلـيـل و بـررسـي آن وظـيـفـه دانـشـمـنـدان عـلـم تـاريـخ اسـت. گـفـتـيـم کـه دوبـيـتـي هـای بـابـا طاهـر، قـديـمـيـتـريـن سـنـد مکـتـوب کـردی بـه دسـت آمـده بـه شـمـار مـيـرود امـا بـه راسـتـي ايـن آثـار بـه چـه عـلـت از بـيـن رفـتـه انـد درايـن بـاره بـه گـفـتـه دکـتـر (عـبـدالحکـيـم مـنـتـصـر) اشـارهـای خـواهـيـم داشـت. دکـتـر (عـبـدالحکـيـم مـنـتـصـر) در شـمـاره 200 مـاه تـمـوز سـال 1975 مجـلـه الـعـربـي چـاپ کـويـت در مـقـالـه ای کـه تـحـت عـنـوان ( ابـن وحـشـيـه و کـتـابـه فـي الـفـلاحة و هـو اقـدم الـکـتـب فـي الـعـربـيـة ) ابـن وحـشـي و کـتـابـش در بـاره عـلـم کـشـاورزی کـه قـديـمـيـتـريـن کـتـاب عـربـي اسـت مـنـتـشـر کـرده اسـت مـيـنـويـسـد: و اتـه نـقـل اکـثـر کـتـبـه مـن الـلـغـة الـنـبـطـة ولـم يـنـشـر مـن تـالـيـفـه فـي الـلـغـة الـعـربـيـة سـوی ـ شـوق الـمـسـتـهـام فـي مـعـرفـة رمـوز الاًقـلام ـ و قـد ذکـر فـي آخـر کـتـابـه هـذا انـه تـرجـم مـن الـلـغـة الکـرديـة، کـتـابـا فـي عـلـل الـمـيـاه و کـيـفـيـة اسـتـخـراجـهـام و اسـتـنـبـاطـهـا مـن الاًراضـي الـمجـهـولـة الاصـل . و گـفـتـه هـايـش را از کـتـابـي بـه زبـان نـبـطـي اقـتـبـاس کـرده اسـت و چـيـزی از دانـش خـود بـه زبـان عـربـي جـز (شـوق الـمـسـتـهـام فـي مـعـرفـة رمـوز الاقـلام ) مـنـتـشـر نکـرده اسـت و در آخـر کـتـاب خـود از کـتـابـي بـه زبـان کـردی سـخـن مـي گـويـد کـه مـطـلـبـي در بـاره مـشـکـل آب و چگـونـگـي اسـتـفـاده از آبـهـا زيـر زمـيـنـي از آن اخـذ کـرده اسـت." اسـتـاد گـيـوی مـوکـريـانـي در فـرهـنـگ مـهـابـاد صـفـحـات 771 و 772 ايـن بـخـش را مـفـصـلـتـر تـحـلـيـل کـرده اسـت و بـراسـاس نـوشـتـه او "ابـن وحـشـي" کـتـاب (شـوق الـمـسـتـهـام.... را در سـال 241 هـجـری نـوشـتـه اسـت و پـيـداسـت کـه در مـاخـد ايـن کـتـاب سـخـنـي از تـرجـمـه کـتـابـي کـردی مـيـرود كه اثـر آن بـه قـبـل از نـوشـتـن کـتـاب (شـوق الـمـسـتـهـام ....) مـربـوط مـيـشـود و کـتـاب در سـالـهـای آغـازيـن سـده سـوم در دسـت مـردم بـوده اسـت و بـايـد دسـت کـم چـنـد سـالـي از تـالـيـف آن سـپـري شـده بـاشـد. و بـه هـمـيـن سـبب ايـن کـتـاب - کـه آن را "آب نـامـه" مـيـنـامـيـم. " ابـن وحـشـي" آن را بـه عـربـي بـرگـردانـده اسـت دسـت کـم بـايـد در سـال هـای آخـر سـده دوم هـجـری تـالـيـف شـده بـاشـد. بـرگـرفـتـه از کـتـاب قـامـوس زبـان کـردی ، تـالـيـف عـبـدالـرحـيـم ذبـيـحـي چـاپ 1988 . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط هه لو |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط هه لو |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط هه لو |
|
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ئهو سایته سهر به هیچ رێکخراوێک نیه و تهنیا به مهبهستی خزمهت به خهلکی سه قز و کورد دامهزراوه.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته اوّل بهمن 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم اسفند 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 |
| نویسندگان |
|
هه لو بهزاد |
|
RSS
|