به خێر بێن بۆ سایتی سه قز

ماڵپه‌ری زانست، مێژوو و فه‌رهه‌نگ

په‌یكه‌ره‌ی ریتون له پاركی مه‌وله‌وی سه‌قز دانرا


هونه‌رمه‌ندێكی په‌یكه‌رتاشی سه‌قزی كه ساڵانێكی دوورودرێژه وه‌ك په‌یكه‌رتاش و شیوه‌كار رۆڵ ئه‌بینێت، له دوایین كاری هونه‌ریی خۆیدا، په‌یكه‌ری "ریتون"ی درووستكرد.هونه‌رمه‌ند "لوقمان كه‌ریمی" سه‌باره‌ت به هۆكاری درووستكردنی په‌یكه‌ری "ریتون" كه هه‌نووكه له پاركی "مه‌وله‌وی تاوه‌گۆزی" سه‌قز دانراوه، رایگه‌یاند: مه‌به‌ست له سازكردنی ئه‌م په‌یكه‌ره بایه‌خ و گرینگی‌دان به ئاسه‌واره مێژوویی و دێرینه‌كانی ناوچه‌ی سه‌قزه كه ئێستا له مۆزه‌خانه‌ به‌ناوبانگه‌كانی جیهاندا پارێزراون.ناوبراو له درێژه‌دا وتی: په‌یكه‌ری "ریتون" له سه‌رده‌می خۆیدا كاركردی جیاوازی بووه، به‌ڵام زیاتر له رێوڕه‌سمه ئایینیی‌یه‌كاندا كه‌ڵكی لێ وه‌رگیراوه و له زۆربه‌ی ناوچه‌كانی جیهان په‌یكه‌ری له‌م شێوه درووستكراوه، به‌ڵام ریتونه‌كانی كوردستان له بواری هونه‌ری به‌رز و شێوازی سازكردنیانه‌وه له‌چاو ریتونه‌كانی شوێنه‌كانی دیكه، سه‌رنجڕاكێش‌تر بوون.
كه‌ریمی له درێژه‌دا رایگه‌یاند: ده‌یان ساڵ پێش ئێستا له ئاكامی هه‌ڵدانه‌وه‌ی قه‌ڵای مێژوویی زێویه‌ی سه‌قزدا په‌یكه‌ره‌ی كۆمه‌ڵێكی به‌رچاو "ریتون" كه به گڵه سووره و گڵی رۆس سازكرابوون، ده‌ركه‌وتن و ئه‌م په‌یكه‌ره‌ش كه من درووستم كردووه نموونه‌یه‌ك له ریتونه‌كانی زێویه‌ن كه ئێستا له پاركی مه‌وله‌وی دانراوه.


+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

آتش سوزی مسجد دومناره


باعرض تسلیت وتاسف خدمت همه هنرمندان -هنردوستان وهم وطنان عزیز مسجد دومناره سقز شب جمعه ساعت ۱۱ درآتش سوخت-این رویدادناگوار که از بی مبالاتی ریس میراث فرهنگی وبی مسئولیتی مسئولان شهرمان صورت گرفته که این اثر تاریخی وفرهنگمان به خاطر صرفه جویی در حمل ونقلی که به دستورریس  میراث فرهنگی بدین عنوان که:خش وخاشاکی که ازبام مسجد برداشته بودند برای این سازمان هزینه کمتری داشته باشد به کارگران دستور داده بودنند که درسربام مسجد آتش بزنند که هزینه ی کمتری بردارد -متاسفانه بعد ازآتش زدن این پوشال درست خاموش نکرده ودر ساعت ۱۱ دوباره شعله ور گشته که باکمک مردم گریان کوچه ومحله وآتش نشانی آتش مهار می شود وکل سقف خراطی شده مسجد باقرآن-فرش -سجاده ودرب وسایل مسجد درآتش سوخت وچهار دیوار ازمسجد باقی ماند.

منبع سایت :  http://www.saghezart.com

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

کشف گورستان هزاره قبل از میلاد در سقز

سرپرست گروه کاوش گورستان کشف شده در شهرستان سقز گفت: این گور قدیمی متعلق به هزاره قبل از میلاد است و در تپه ای مشرف بر روستای قپلانتو در بخش زیویه شهرستان سقز پس از حفاری غیر مجاز متجاوزان به آثار باستانی پیدا شده است.

با اشاره به کشف گورستان قدیمی در شهرستان سقز، اظهار داشت: در بررسی های اولیه از این گورستان قدیمی که در عرصه ای به مساحت 40 هکتار است، مشخص شد که قاچاقچیان حدود 40 تا 50 قبر را حفاری و اشیا درون قبرها را به غارت برده اند. وی افزود: بر اساس داده های سطحی که قاچاقچیان پس از حفاری قبرها از خود به جای گذاشته اند، به یک سری شواهد فرهنگی برخورد کردیم که ذهن ما را نسبت به پیرامون این گورستان بیشتر به خود مشغول کرد و به همین دلیل عملیات کاوش در این منطقه دنبال و پیگیری شد. سرپرست گروه کاوش ادامه داد: یافته ها و داده های سطحی بیرون آورده شده از گورها که توسط قاچاقچیان کار شده بود نشان از آن است که این اشیا متعلق به مادها است و با توجه به آشفتگی هنری که در هزاره اول قبل از میلاد در منطقه کردستان و جنوب آذربایجان در ارتباط با ماد، مانا، آشور، سکا و اقوام هزاره اول وجود داشت، یک موقعیت بسیار مناسب به وجود آورده که بتوان مقداری از گمشده های تاریخی و اختلافات تاریخی را به آن نسبت یافت. مهاجری نژاد با بیان اینکه نقشه برداری منطقه هدف انجام شده است، یادآور شد: با بدست آمدن داده های بیرون آورده شده از درون قبرها، تلاش می کنیم وضعیت منطقه را در رابطه با آثار باستانی آن بیشتر روشن کنیم و به همین دلیل برنامه ریزی برای ادامه عملیات کاوش منطقه در دست اجراست. شایان ذکر است در شهرستان سقز تاکنون 145 اثر فرهنگی، هنری، مذهبی و باستانی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


منبع مطالب بالا : خبر گزاری مهر

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1391ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

فلسفه سیزده بدر در ایران باستان






با فلسفه "سیزده بدر" آشنا شویم





ایرانیان باستان اعتقاد داشتند که عدد 13 نحس می باشد ، از نظر علمی عقیده ی آنها کاملا درست می باشد ! البته در رسانه های امروزی هیچ اشاره ای به اینگونه مسائل نمی شود و دلیل آن هم ترس از خرافی شدن عقاید و همچنین کم بودن سطح علمی جامعه می باشد .


در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:

1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه می‌بردند.
2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری می‌جستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می‌دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه‌ها می‌روند و به شادی می‌پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه‌ها را نحس می‌دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می‌شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می‌شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که "تیر" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می‌گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می‌رفتند و شادی می‌کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی‌ بودن دورهً نوروز را به پایان می‌رسانیدند.

سبزه گره زدن

افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته‌های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته‌های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می‌کنند و علف گره می‌زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده "اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می‌دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می‌آورند. دكتر نیك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده به‌در می‌گوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمی‌گردد بلكه مربوط به باورهای مردمان آریایی است كه پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی می‌كردند. طبق یكی از این باورها، بارندگی به فرشته‌ای به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپیدی در حال حركت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی‌و باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه‌ها و جویبارها می‌روند و به‌ویژه زنان كه نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان می‌دهند.»

امّا دكتر وكیلیان می‌گوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌ای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و
منتظر بوده تا به خواستگاری‌اش بروند. امروزه تغییراتی به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمی‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراین مهم‌ترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود كه شوهر خوبی بكند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت كه: دختر كه رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت می‌رفت وگرنه مایه ننگ به حساب می‌آمد. اینها واقعیاتی بود كه وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده می‌رفتند، سبزه گره می‌زدند و سفره‌های نذری پهن می‌كردند تا شاید نیروهای غیبی كمك كنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری كه ازدواج نمی‌كرد جایگاهی در جامعه نداشت.»


درباره سیزده بدر

در کتابهای تاریخی و ادبی سده‌های گذشته، که رسم‌ها، آیین جشن‌های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن‌ها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمی‌یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب‌های تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی‌یابیم آیا این رسم‌ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی‌کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی‌تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می‌دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن‌های رسمی ‌را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می‌کرد. ولی سیزده بدر، رسمی ‌خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی‌کرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت‌ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی‌خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره‌های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می‌نویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد می‌گرفت و می‌گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی‌خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می‌شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم‌های کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه‌های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن می‌رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سال‌ها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می‌گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی ‌کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از:
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می‌روند.
3- بازی و سرگرمی ‌کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
شباهت دیگر دروغ‌های روز اول آوریل، با شوخی‌های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی‌است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده‌ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل‌ها و خوردنی‌های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی‌ها و ویژگی‌های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می‌باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر، معنی‌های تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه‌ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی ‌می‌رود. با دگرگونی‌های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله‌های آمد و رفت سریع السیر، وسیله‌های ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداری‌های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می‌کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله‌های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی‌ها و شهرسازی‌ها، باعث شده که خانواده‌ها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه‌ سوری به استقبال نوروز می‌رویم، با سیزده به‌در نوروزمان را بدرقه می‌كنیم.
نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومی‌از خانه‌ها به خارج راه می‌یابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند.





***************************************************************

منابع:
http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?conid=4789&tabid=2082
http://tarikhema.parsiblog.com/Posts/446/فلسفه+سيزده+بدر+در+ايران+باستان/


برچسب‌ها: 13 بدر
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

تاریخچه عکاسی سقز و چند عکس قدیمی از سقز

در سال ۱۸۴۴ میلادی کسی فکر نمی کرد که این جعبه ( دوربین عکاسی ) بیرون از دربار قجری تا اقصا نقاط سر حدات کشور با نگاه جادویی و گزارشگرش لحظاتی را ثبت کند که تصاویر مستندی از اوضاع و احوال زمانه ی خود باشند و در دو قرن پس از خود در عصر تکنولوژی هسته ای و اکتشافات فضایی به مثابه ی اسناد غیر قابل انکار و قابل اعتمادی برای اثبات هویت گروههای مردمی در این کشور پهناور به کار آیند .

دو بانوی کلیمی سقزی

دو بانوی کلیمی سقزی

دوربین عکاسی تا پایان قرن نوزدهم میلادی به میان قبایل و عشایر مهجور در کوهستان های یاغی و پربرف و اجتماعات پراکنده در دشت های تب دار و ترک خورده ی مرکز و سواحل دریای شمال و جنوب ایران راه یافت .
خارجی ها آورنده ی این پدیده ی مدرن بودند ، آنها دوربین به دست از شاه و گدا ، ارباب و رعیت ، سران عشایر ، محکومین و … عکس می گرفتند با این حال در ایران مردان هرگز راضی به این امر نبودند که زنان ، مادران ، خواهران و متعلقاتشان جلو دوربین های اجنبی بروندو عکس بگیرند .
دربار سلطنتی دارای دوربین عکاسی و عکاسباشی مخصوص بود ، همانطور که گفته شد اتباع خارجی مقیم ایران و میسیونرهای مسیحی آمریکایی ، آلمانی ، فرانسوی و غیره نیز این امکان را داشتند که از اماکن و ابنیه و مناظر طبیعی و جغرافیایی و همچنین مردان و بعداً زنان تصاویری را ثبت کنند و اولین عکسهای تاریخ عکاسی ایران را پدید آورند که عکاس مشهور روس آنتون سریوگین از ان جمله است .

البته لازم به ذکر است که عکاسی در مناطق غربی و شمال غرب به علت تمرکز اجتماعات اقلیت های دینی مانند یهودی ها ، ارمنی ها و آشوری ها ی مسیحی در ارومیه ، سنندج ،کرمانشاه و تبریز و حضور دفاتر نمایندگان مذهبی مسیحی در این شهرها کمابیش همزمان با پایتخت (تهران) آغاز شده است . گرچه خارجیان هنر عکاسی را به کردها نیاموختند اما هر چه باشد این دیده ی جالب  و عالی مدرن را به مناطق سرد کوهستانی کردستان آوردند و توانستند سران عشایر کرد را که در دو سوی خطوط مرزی ایران – عثمانی برای ادامه ی حیات خانواده ی چند همسری و کثیر الاولاد خود وامرار معاش سایر افراد عشیره به پرورش دام و کشاورزی اشتغال داشتند به جلو دوربین عکاسی بیاورند واز آن ها تصاویری ماندگار ثبت کنند .
به یمن وجود همین عکاسان خارجی ما می توانیم تصاویری از افراد مشهور قرن گذشته را روی میز کار ، آلبوم و کتاب های تاریخی ، آلبوم و کتاب های تاریخی ، و یا مجلات ایرانی و حتی خارجی داشته باشیم برای نمونه عکسی از آقای حسن جوانمردی رئیس ایل “گه ورک ” که در یک مجله ی آمریکایی به نام (Time) است. (۳) مولفین و محققین ایرانی ، عرب ، ترک و اروپایی  و امریکایی  در کتاب های خود که مربوط به تاریخ و فرهنگ کردستان می باشد از این عکسها استفاده ی شایانی کرده اند مثلا ” واسیلی نیکیتین ” محقق شهیر و کرد شناس روس که در سال های جنگ جهانی اول در کردستان اقامت داشته عکس های منحصر به فردی  از کردهای ایران را در کتاب خود آورده  که سوژه  های متعدد و قابل توجهی دارند مثلا کردهای مسیحی “سلیمان خان زرزا ” ” کریم خان هرکی ” ، ” اسماعیل آغای شکاک ” (سمکو ) ، “حزنی ” شاعر معروف و … (۴) این عکس های زیبا و تاریخی علاوه بر قدمت ، فرصتی فراهم می آورد تا در زمینه ی مردم شناسی تحقیقات دقیق تر و به همان اندازه قضاوت صحیح تری صورت پذیرد .نیمه ی دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دوره ی اقتدار و نفوذ مشایخ و سادات به عنوان رهبر معنوی و تا حدی دنیوی رعایا و جوامع روستایی و نیمه روستایی یا بهتر است بگوئیم نیمه شهری کردستان می باشد .مشایخ و رهبران طریقت قادری و نقشبندی به این پدیده  (عکاسی ) چندان روی خوش نشان ندادند وبه همین سبب تصاویری از مشایخ و سادات قرن نوزده در کردستان _بجز یکی دو مورد _ در دست نیست . قدیمی ترین عکس ها از مشایخ کردستان مربوط به اوایل جنگ جهانی اول (۱۹۱۴ م _۱۲۹۳ش)و تصویری از” شیخ بابا سعید” و “شیخ شمس الدین برهانی ” می باشد که به دست سربازان مهاجم و اشغالگر عثمانی در روستای غوث آباد مکریان کشته شد (۵) عکس دیگری که مربوط به “شیخ احمد قادری ” است که در زمان “کریم خان اختیار الدینی ” حاکم بانه” برداشته  شده است . عکس های دیگر مثلا از ” شیخ حسام الدین نقشبندی ” ، “شیخ محمود برزنجی “و دیگران مربوط به سالهای اولیه قرن بیستم و مخصوصا بعد از جنگ جهانی اول است.در این دوره چهره ی عشایر و سران آنها به تعداد زیادی به تصویر کشیده شده اند برای نمونه از افراد ایل ” فیض الله بیگی” ایل ” دبوکری “(۶) ، ایل گلباغی “(۷)و “منمی “(۸) عکسهای زیادی در دست است .
از سوی دیگر عکاسان زیادی که از دارالحکومه و منسوبین دولتی بودند به مناسبت  های رسمی و به همراه هیات های دولتی به ولایات و بلاد تابعه سفر می کردند ، از محترمین شهری و بازاری و معتمدین حکومتی و حکام عکس می گرفتند . مثلا عکس هایی که در آرشیو کاخ گلستان در تهران نگهداری می شوند و در بر گیرنده ی تصاویر از اقشار بالای حکومتی و صنفی مناطق مختلف کردستان می باشد ، از این دست عکس ها هستند .

جمعی از اعیان و معتمدین سقز

برای نمونه یک عکس منحصر به فرد از” مجید خان اردلان ” حاکم سقز و پسر ارشدش” سیف الدین خان “به همراه جمعی از رجال بلند پایه دینی و حکومتی و صنفی در سقز موجود است که حداقل به ۱۵ تا ۲۰ سال قبل از انقلاب مشروطه(۱۹۰۶م_۱۲۸۵ش) تعلق دارد.
پس از اتمام جنگ جهانی اول (۱۹۱۹م_۱۲۹۸ش)و پایان سلطه ی قجری و روی کار آمدن سلسله ی پهلوی (۱۹۲۵م_۱۳۰۴ش) قیامهای عشایر کرد در هم شکسته شدند ، “سمکو “،”اقبال السلطنه ماکویی” ، “حبیب الله خان منمی “،” سردار رشید ” ، ” جافر سلطان ” و “قدم خیر خانم لک” سران این قیام های عشایری بودند ، رضا شاه پهلوی با فارغ شدن از سرکوب این عشایر که با همکاری و مساعدت دیگر عشایر منطقه صورت پذیرفت سیاست ” تخته قاپو ” کردن یا اسکان عشایر در شهرها را اعمال کرد . سران عشایر سر سپرده که عامل سرکوب دیگر عشایر ناراضی در کردستان بودند در شهر ها با کسب عناوین و القاب حکومتی واحکام صادره از سوی دولت مرکزی (تهران) مصدر امور شدند .
همزمان در این دوره فرمان کشف حجاب و پوشش یکدست برای تمام آحاد مردم صادر شد .
سربازگیری از دیگر تحولات این دوره بود ، عکاسان در این دوره با فراغ بال تصاویر متعددی را با مضامینی همچون سفر “رضا شاه” به منطقه ، افتتاح جمعیت شیر و خورشید، افتتاح دخانیات ودیگر اماکن عکاسی کردند .
در این زمان “پرویز خان ارمنی ” از مسیحیان آذربایجان و ساکن شهر سقز عکس های متعددی را با سوژه های مختلف ثبت نمود ، در این عکس ها زنان حضور زیادی دارند ،زنانی که بی حجاب هستند و همراه همسران خود در جلو دوربین ظاهر شده اند ، البته زنان بومی بسیار دیرتر از این دوره در عکس ها دیده می شوند ، عرف اجتماعی، زنان را از حضور بی پروا و آزاد در مقابل دوربین باز می داشت ، زنانی که با سر و روی باز در جلوی دوربین ایشان نشستند و عکس گرفتند کارمندان دولتی غیر بومی بودند و به ندرت بانویی سقزی را در میان آنان می بینیم حتی در زمان کشف حجاب درعکسی که از سقز گرفته شده چند زن کرد را می بینیم که محجبه هستند و از روی  پوشش ظاهری انها می توانیم قضاوت کنیم که از یهودیان هستند .

کاروانسرای اتحاد سقز

“پرویز خان” از رجال مذهبی و صنفی و حکومتی سقز تصاویر زیادی را برای ما بر جای گذاشته است :عکسی منحصر به فرد از “شیخ رئوف ضیایی” (خزانه دار کل ایران در دهه ی سی شمسی) ومجموعه ی دیگری از عکس های قدیمی سقز با دوربین او برداشته شده اند ، لازم به ذکر است که مسیحیان (ارمنی و نستوری )در کردستان جزو اولین ایرانی هایی بودند که از اتباع خارجی ساکن در کشور هنر عکاسی را آموختند و “پرویز خان یکی از این افراد بود ، مشارالیه در سالهای جنگ جهانی دوم مقیم سقز بود و عکسهایی را  از افسران بلند پایه دولتی و سران عشایر موافق و مخالف دولت به تصویر کشید  و به این دلیل که مورد تائید فرمانده ی پادگان سقز بود توانست در سحرگاه روزی که هفت نفر از سران عشایر سقز را که به اتهام همکاری با جمهوری کردستان که در مهاباد و شهرهای اطراف آن برپا شده بود اعدام کردند،عکسی از اجساد بی جان آنها که از دار اویخته شده بودند تهیه کند که در چندین کتاب تحقیقی و تاریخی مربوط به آن دوره چاپ شده است.(۹)
نامبرده که در محل کنونی عکاسی مهتاب ،عکاسخانه ای دایر نموده بود ، در همان سالها سقز را ترک کرد اما در همان دوره “داوود عکاس” که از کلیمیان سقز بود در طبقه ی دوم کاروانسرای “تاژه وانچی” (سرای اتحاد ) عکاسخانه داشت.
“داوود “از جوانان سقزی علاقمند به این هنر بود او در فاصله سالهای ۱۳۲۰_۱۳۳۰توانست عکس های منحصر به فردی از عشایر سقز ، مراسم و مناسبت های دولتی مانند رژه پیش آهنگی و مضامین دیگر را تهیه کند . در سال ۱۳۳۰شمسی داوود عکاس از سقز رفت و به اسرائیل مهاجرت کرد . اما دوربین و دیگر وسائل مورد نیاز عکاسی را به اقای “حسین عطایی ” فروخت . اقای عطایی تا سال ۱۳۴۰ در همان جا (طبقه ی دوم سرای اتحاد )مغازه ی عکاسی داشت . در این زمان اقای “اسماعیل خان فرخی “که از بوکان آمده بود در مکان کنونی داروخانه اعتمادپور _میدان انقلاب _ هه لو) عکاسخانه اش را افتتاح نمود اما زیاد دوام نیاورد و کارش به تعطیلی کشید (۱۳۴۳ ش ) بعدها اقای “عباس خان فرخی”که فرزند ایشان بود به مدت محدودی مغازه ی عکاسی اش را دایر نمود اما او هم دوام نیاورد و عکاسی اش را تعطیل کرد . از سال ۱۳۴۲ شمسی دوران طلایی عکاسی سقز آغاز می شود ،”سید امیر تهامی ” آغازگر این دوره ی شکوفاست . او که در دوره ی نوجوانی به عکاسی علاقمند می شود با یک دوربین ابتدایی و ساده با مارک(Box)که در سنندج به قیمت ۱۵ تومان خریداری شده بود به صورت آماتور شروع به تصویر برداری از مناظر طبیعی نمود او به توصیه ی یکی از دوستان تبریزی اش که از خانواده ی هنرمندی بود اقدام به تاسیس عکاسخانه نمود و نام آنرا عکاسی” پریسا ” گذاشت .عکس های “تهامی ” از مضامین متنوع و ناتورالیستی برخوردار است . علاوه بر این عکس های او رنگ و بوی ژورنالیستی هم داشت . ثبت لحظات، فصول ، باغها و بستانهایی که اکنون اثری از آنها باقی نمانده ،افرادی بسیار عادی از اقشار مختلف مردم و حتی فرودستان (گداها) بدون دریافت کمترین مزدی از یادگارهای این دوره از عکاسی سقز است .

 

حاجی شجیع- عکاس پرویز خان

در سال ۱۳۵۴ عکاسی توسط مرحوم “مظفر ضمیران ” خریداری شد و از ان زمان تا سال۱۳۸۴ که قریب به ده سال از مرگ ایشان می گذرد “پریسا “همچنان پابرجاست و امورات ان را به صورت نیمه وقت اقای ” خالد رحیم پور ” انجام می دهد . اقای “تهامی” پس از واگذاری ان به مرحوم”ضمیران” ، دوباره اقدام به برپایی عکاسخانه ی دیگری به نام تهامی که  بعدً به “آروین” تبدیل شد ، در مجاورت حسینیه ی سقز نمود از دیگر اقدامات نامبرده تلاش برای ایجاد سندیکای عکاسان این شهر است . فرماندار وقت (۱۳۶۰شمسی) از این طرح پشتیبانی نمود و در آن سال اتحادیه ی عکاسان در این شهر آغاز به کار کرد، از فعالیتهای دیگر عکاسی می توان به حضور عکاسان سیار در پارکها ، باغها و تفریحگاههای سقز از قدیم تا بحال نام برد ، انها ابتدا با همان دوربین هایی که عکس سیاه و سفید می گرفتند در “سه یرگا” (محل کنونی اداره ی راهنمایی و رانندگی ) پل سقز(پل قدیمی بر روی رودخانه ی سقز که در سال( ۱۳۱۸)  توسط چکسلواکی ساخته شد) پارک کودک(۱۳۴۵) وپارک مولوی (۱۳۵۱) و مخصوصا روزهای تعطیل حضور داشتند و عکاسی می کردند ،با امدن دوربین های ” پلاروید” که عکس های رنگی فوری می گرفتند طرفدارن این نوع عکس ها بیشتر شد اگرچه در عکاسخانه ها تصاویر روتوش شده سیاه و سفید همچنان بازار گرمی داشتند و اصولاً نوع پرسنلی آن که برای امور اداری و تحصیلی کاربرد فراوانی داشتند.
در سال ۱۳۷۴ه ش دو برادر ارمنی که اهل میاندواب بودند در محل کنونی عکاسی “برادران ” مغازه ی خود را با نام ” برادران النیان” افتتاح کردند .   “رازمیک”و “خاچیک” پس از دو سال مغازه ی خود را با دوربین و تجهیزات به اقای ” سید محمد وفاییان” واگذار نمودند. ایشان هم در اوایل دهه ی ۵۰ شمسی مغازه اش را فروخت ، البته عکاسی برادران هنوز هم دایر است که مدیریت ان را اقای “احمد مراد خانی” به عهده دارند .از اواسط دوره ی ۵۰ عکاسی های دیگری اغاز به کار کردند ، پس از انقلاب فیلم های رنگی معمولی به بازار آمدند. بازار این عکس ها هم با توجه به کیفیت عالی و رنگ که عامل اصلی جذابیت این نوع عکس بود در ایران گرم شد . در این دوره فیلم ها و تلوزیون ها هم رنگی شده بودند و به اصطلاح دیدن تصاویر رنگی از هر نوعی که باشد مرسوم شده بود . در سقز هم مردم تصاویر رنگی را کمابیش می دیدند اما برای دیدن عکس رنگی خود باید مدت دو هفته را صبر پیشه می کردند تا عکسی را که مثلا در عکاسی مهتاب گرفته شده پس بگیرند .
ماجرا از این قرار بود که لابراتوارهای چاپ عکس رنگی تنها در شهرهای بزرگی مانند تهران و تبریز وجود داشتند و می بایست نگاتیوها را به تبریز می فرستادند تا عملیات ظهور و چاپ روی آنها انجام شود .با آمدن این سبک عکاسی ، کم کم بازار عکس های سیاه و سفید روتوش خورده و یا عکس های فوری رنگی از رونق افتادند .لزوم ایجاد لابراتوار عکس رنگی احساس می شد تا اینکه اقای ” هیوا زمانه سازی” این اقدام را به عمل اورد و در سال ۱۳۷۶ لابراتوار چاپ عکس رنگی فوجی ( fuji ) را در همان مغازه ای که سالها قبل آقای ” اسماعیل فرخی “  داشت ، دایر نمود.
در سالهای اخیر بر تعداد این لابراتوارها افزوده شده است. تحول دیگری در این حرفه ی هنری ، عکاسی دیجیتالی است ، در این نوع تصویر برداری کار ظهور و چاپ را کامپیوتر انجام می دهد . اکنون اکثر عکاسی ها نه تنها در سقز بلکه در شهرهای دیگر برای چاپ عکس پرسنلی از این تکنیک بهره می برند البته استفاده از “فتوشاپ” برای اصلاح لک ها و معایب احتمالی دیگر نیز در کنار عکاسی باب شده است .
لازم به ذکر است افرادی مانند آقایان ، “عزت بانه ای ” ، ” محمد عطایی ” ، “سفیدگر” ، “مرحوم اراس زمانه سازی ” ،”برادران عبادی” ، “برادران جهان افروز” ،”برادران باژیان” از عکاسان با سابقه ی سقزی هستند اکنون در هنرستان کار و دانش “دکتر حسابی ” رشته ی عکاسی در مقطع متوسطه توسط اقای “سلیمان محمودی” به صورت آکادمیک بنیانگذاری شده است.
“سلیمان محمودی” فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته ی عکاسی از دانشگاه تهران ، مدرس عکاسی هیئت علمی دانشگاه های هنر تبریز ، برنده ی جایزه ی دیپلم افتخار و روبان آبی فستیوال عکاسی هنری جیوانی کریسپی ایتالیا در سال ۲۰۰۴ میلادی و برگزیده ی اول جشنواره ی عکس ۲۰۰۶ چین در بخش معماری می باشد . او هم اکنون ریئس انجمن عکاسان سقز می باشد که اخیرا توسط  نامبرده و گروه دیگری از عکاسهای جوان سقزی پایه گذاری شده است و حدود سی نفر عضو دارد . از اعضای اصلی این انجمن می توان به آقایان “شمال مرتضایی” ، “انور رندانی” “اردشیر سعیدی” اشاره نمود.
از شاگردان او (سلیمان محمودی) “بهنام علایی” دانش آموز رشته ی عکاسی در تابستان ۸۴  موفق شد به مقام اول کشوری در مسابقات علمی کاربردی فنی حرفه ای دست یابد و به همین مناسبت بدون کنکور وارد دانشگاه شود .از جوانان علاقمند و مستعد دیگر سقزی که در رشته ی عکاسی در سطح دانشگاهی و یا به صورت تجربی در حال اموختن این هنر مدرن و کاربردی هستند می توانیم ” شمال مرتضایی” و “زانیار بلوری” دانشجوی کارشناسی ارشد عکاسی را نام ببریم .

بهجت خانم سلطانی اردلان- عکاس:تهامی

“هیوا رشیدزاده” و “بهنام رضایی” که علاوه بر داشتن ذوق عکاسی ، نقاشان خوبی هم هستند و مجدانه در راه کسب هنرهای تجسمی گام بر می دارند از دیگر علاقه مندان این هنر هستند .
در خاتمه حیف است از افرادی که عکاس نبوده اما در گذشته های بسیار دور دارای دوربین بوده اند و لحظاتی بیاد ماندنی را ثبت نموده اند ، یادی نکنیم .”سید غفور حسینی”( دارای سابقه ۵۸ سال کار دندانپزشکی تجربی) که اکنون ۷۳سال سن دارند با دوربینی که متعلق به ۶۵ سال پیش بوده از افراد خانواده ی خود عکس های خاطره انگیزی تهیه کرده اند که بسیاری از انها را بی دریغ در اختیار نگارنده قرار داده اند .

منبع:سایت شار نیوز

برای دیدن عکسهای قدیمی سقز به ادامه مطلب بروید... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

شهرداری سقز

شهرداران سقز

شـــــــــهرداران ســــــــــــــقـز

رديف

نام ونام خانوادگي

سالهاي فعاليت

1

هاشم قادرنژاد

1336

2

علي سليماني

1338

3

محمد وكيلي

23/1/41   تا   13/12/44

4

يدالله رضواني

21/12/44

5

محمد انوري

1346      تا      1350

6

غلامعلي مختاري

13/06/50   تا   16/03/51

7

علوي طبائي

31/04/51   تا   12/02/52

8

ايرج فرزانه

15/02/52   تا   11/03/53

9

حسين حسيني

11/03/53   تا       /08/55

10

سعيد طاهري

25/08/55   تا   26/04/56

11

سيف الله اردلان

21/05/55   تا   26/04/56

12

مصطفي كاوه

1/05/56   تا   15/12/56

13

محمد مردوخي

20/01/57   تا   24/07/57

14

هاشم قادرنژاد

25/8/57

15

محمد ضرغامي

1/08/57     تا   11/06/59

16

محمد سعيد نيلوفري

12/06/59   تا   21/10/59

17

محمد قاسم فتحي

15/12/59

18

اكبر سيفي

20/04/60

19

هادي درفشي

18/1/61  فرماندار و كفيل شهرداري

20

سيد جواد موسوي

8/08/61

21

سيد علي رضا مير محمد علي

64 و 66

22

سيد احمد مدرس

30/03/66

23

جعفر حبيب زاده

21/07/67

24

سيد علي رضا مير محمد علي

30/05/68   تا   15/02/71

25

سعيد صبري

28/12/70   تا   30/09/72

26

فايق آدمي

23/01/72   تا   25/11/75

27

عبدالرحمن اباذري

25/11/75   تا   27/03/78

28

امير قادري

14/04/78   تا   09/02/82

29

جعفر توان

10/04/82  تا   09/02/86


30


عثـمـــان رحـــــيـمـی

11/04/86  تا          اكـنون


 

براي كليه ي عزيزان خدمتگزاردر شهرداري كه به رحمت ايزدي پيوسته اند مغفرت الهي و آنهايي كه در قيد حيات هستند آرزوي موفقيت و سلامتي و عمربا عزت را از خداوند منان خواستاريم.

 

شهرداري سقز ، رتبه برتر كشور در دومين نمايشگاه دستاوردهاي جامع مديريت شهري را كسب كرد.

 

شهرداري سقز ، رتبه برتر كشور در دومين نمايشگاه دستاوردهاي جامع مديريت شهري را كسب كرد .

شهردار سقز : از كسب رتبه برتر كشور در دومين نمايشگاه دستاوردهاي جامع مديريت شهري توسط شهرداري سقز خبر داد .

شهردار سقز آقاي عثمان رحيمي  گفت : شهرداري سقز در بين شهرداريهاي سراسر كشور و كلانشهرهاي حاضر در نمايشگاه  از جمله تهران اصفهان ، كرج ، رشت ، تبريز ، اهواز، شيراز و مشهد  ، رتبه برتر كشوري را در دومين نمايشگاه دستاوردهاي جامع مديريت شهري كسب كرده است .

وي با اشاره به اين موضوع كه سقز  در 6 محور از 8 محور ارزيابي شده حائز  مقام برتر شده خاطر نشان كرد ؛ شهرداري سقز در زمينه هاي 1- اقتصاد شهري و فرصتهاي سرمايه گذاري 2- امور اجتماعي ، فرهنگي ، آموزشي و پژوهش شهري 3- عمران و توسعه شهري 4- حمل ونقل شهري 5- مديريت بحران و خدمات شهري 6- غرفه آرايي نمايشگاه موفق به كسب رتبه برتر كشوري شده است .

جناب آقاي عثمان رحيمي شهردار سقز با بيان اين كه نمايشگاه  دستاوردهاي شهردايهاي سراسر كشور از 21 تا 24 آبان ماه سالجاري در نمايشگاه مصلي بزرگ امام خميني(ره) تهران با  حضور بيش از 350 شهرداري و بيش از 200 شركت بخش خصوصي برگزار شد كه شهرداريها  آخرين دستاوردها و اقدامات و عملكردهاي خود را در خصوص موضوعات مختلف ارائه كردند .

 

 

 

منبع:پورتال شهرداری سقز

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 5:3 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

معرفي کانسار طلای کرویان و معدن طلای قبغلوجه(سقز)


این کانسار در استان کردستان (غرب ایران)، به مختصات ۳۹;۰۶ ۴۶ طول شرقی و ۳۹;۰۸ ۳۶ عرض شمالی در محدوده ای به وسعت۱۰ کیلومترمربع واقع شده است. دسترسی به محدوده مورد نظر از طریق راه اصلی سقز به بانه، در فاصله ۲۸کیلومتر بعد از سقز تا روستای میرده و از آنجا ۱۲کیلومتر (جاده فرعی) تا روستای کرویان امکان پذیر می باشد.

زمین شناسی:

کانی زایی در سطح و از نوع طلای آزاد دا نه ای در سنگهای ولکانیکی دگرگون شده است. این کانی زایی در زون برشی آلتره شده بطول۲ کیلومتر و پهنای۱۰۰متر واقع شده است. این زون شامل تعدادی رگه می باشد که حد اکثر عیار طلای گزارش شده در آنها ppm ۱۷ میباشد. ژنز این کانسار ۱- در ارتباط با سیال های دگرگونی آزاد شده در بخشهای عمیق پوسته و حرکت آنها نسبت به یکدیگر۲- نفوذ آبهای جوی به داخل پوسته و گرم شده و صعود این سیالات که همراه با غنی شدگی میباشند.کانی شناسی ماده معدنی شامل پیریت و کمی کالکوپیریت، طلای آزاد و پیریت آرسنیک دار است که کانی های همراه آن کواتز، فلدسپات و میکا بوده و دارای سن مزوزوئیک _کرتاسه میباشد.

فعالیتهای اکتشافی انجام شده :

در سال ۱۳۷۵ مطالعات ژئـوشیمیایی ناحیــه ای در مقیــاس۱:۱۰۰۰۰۰ براساس مطالعه نمونه های آبراهه ای و کانی سنگین انجام شد. نتایج خوب نمونه های کانی سنگین سبب شد تا بر روی تعدادی از نمونه ها بروش کالریمتری آنالیز مجدد صورت گیرد و در پایان ۲۰۰ کیلومتر مربع به عنوان منطقه هدف انتخاب شد.

در سال ۷۸- ۱۳۷۶ مطالعات نیمه تفصیلی در مقیاس ۱:۲۰۰۰۰ با برداشت ۸۵۸ نمونه آبراهه ای و۲۵۰ نمونه کانی سنگین که۲۰۰ کیلومترمربع را پوشش داد، انجام شد. علاوه براین نقشه زمین شناسی این محدوده با همان مقیاس تهیه گردید. در پایان محدوده هایی جهت اکتشاف تفصیلی انتخاب شد.

در اردیبهشت ماه۱۳۸۰، ۴۲ کیلومترمربع برای کنترل آنومالی ها انتخاب شد و سپس ۱۳۸ نمونه آبراهه ای و ۳۲ نمونه کانی سنگین برداشت گردید و در نهایت ۱۰ کیلومترمربع به عنوان منطقه هدف انتخاب شد.

در تیر- شهریور۱۳۸۰ برداشت ۱۱۵۵ نمونه ژئوشیمی سنگی درشبکه ای به ابعاد ۱۰۰×۱۰۰ و آنالیز آنها به روش جذب اتمی.

در مهرو آذر۱۳۸۰، ۶ ترانشه با مجموع ۵۰۰ متر طول ایجاد و ۱۳۸ نمونه از آن برداشت گردید. دراین مرحله ۷ رگه شناسایی شد که عیار نمونه های برداشت شده از آنها حدود ppm۱ اندازه گیری شده است. دراین مرحله همچنین نقشه زمین شناسی ۱:۵۰۰۰ به وسعت۱۰کیلومترمربع تهیه شد. بر این اساس ژنز طلا در محدوده مطالعه شده مشابه نوع برشی تشخیص داده شد.

در فروردین- آذر۱۳۸۰ حفر۱۴۰۰ متر ترانشه، نقشه برداری ازترا نشه ها بامقیاس۱:۱۰۰ و برداشت مجموع ۱۱۲۳ نمونه از آنها.

در مرداد۱۳۸۱ تهیه نقشه توپوگرافی بامقیاس ۱:۱۰۰۰

در مهر- آبان۱۳۸۱ تهیه نقشه زمین شناسی با مقیاس ۱:۱۰۰

در تیر- مرداد۱۳۸۱ فراوری کانه بروش سیانید لیچینگ در منطقه (از۱۰تن ماده معدنی۲۶ گرم طلا با ۷۵% بازیافت) بدست آمد.

برنامه فعالیتهای سال ۱۳۸۳ پروژه اکتشاف طلا در سقز:

ـ اخذ مجوز های منابع طبیعی

ـ اخذ پروانه اکتشاف منطقه از سازمان صنایع ومعادن کردستان

ـ افزایش توان برق رسانی محدوده کرویان

ـ تعیین وضعیت زمین های کشاورزی تحت اشغال عملیات اکتشافی

ـ راه اندازی کارگاه آماده سازی

ـ راه سازی و سکو سازی برای گمانه های حفاری (حدود ۱۲-۱۵ سکو)

ـ پل سازی برای محدوده کرویان (۱۲ پل)

ـ بهسازی راه میرده تا کرویان

ـ سا خت سوله

ـ نقشه برداری

ـ حفاری

ـ تکمیل نقشه هزارم زمین شناسی کرویان

ـ حفر ،برداشت ونمونه برداری از ترانشه های تکمیلی در محدوده قلقله

ـ استخراج و استحصال آزمایشی از ۴۰۰۰ تن ماده معدنی از محدوده معدنی

ـ مطالعات ۱:۲۰۰۰۰ در محدوده قبغلوجه تا کسنزان

ـ پردازش اطلاعات و ارزیابی ذخیره.


منبع :سایت طلا وجواهرات

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××


قبغلوجه سقز محدوده در گوشه جنوب خاوری نقشه زمین شناسی سقز میان تا10 ;deg;46 طولهای خاوری وdeg;36 تا deg;36 جای دارد. از نظر تقسیمان کشوری در استان کردستان واقع شده است. راههای دسترسی به این محدوده از طریق جاده آسفالته سقز- بانه تا روستای میرده و مسیر شوسه روستای میرده تا قبغلوچه می باشد. شهرسقز بزرگترین شهربه این محدوده است. محدوده مذکور منطقه ایست کوهستانی با زمستانهای سرد و پوشیده از برف و تابستانهای معتدل. حداکثر ارتفاع از سطح دریا 2700 متر در کوه پیر داغ می باشد.از نگاه ریخت شناسی بخشهای شیستی توپوگرافی نسبتاً خشنی دارند ولی نهشته های شیلی سازند کهر توپوگرافی ملایمی را بصورت تپه های کم ارتفاع نشان می دهند. از لحاظ ساختاری منطقه در حاشیه شمال باختری نوار دگرگونه سنندج سیرجان و در حقیقت در محل تلاقی این زون با زونهای ساختاری خوی مهاباد و البرز آذربایجان واقع شده است. واحدهای سنگ چینه ای از قدیم به جدید به شرح زیرند: - سنگهای دگرگونه پرکامبرین شامل: واحدهای گنایس و گرانیت- گنایس شیست و گنایس میکاشیست متاریولیتی متا ولکانیک اسلیت و فیلیت - نهشته های شیلی و ماسه سنگی سازند کهر - نهشته های پرمین - نهشته های ژوراسیک - مجموعه رسوبی- آتشفشانی کرتاسه - سنگهای آذرین درونی شامل: توده گرانیت گرانیت گنایسی توده دیوریتی و گابرویی.


منبع : سایت زمین راد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

فلسفه چهار شنبه سوری و نوروز چيه؟؟؟

 

چهارشنبه ‌سوری

 نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام پنجه دزدیده یا اندرگاه است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار می‌کنند.در گاه‌شماری زرتشتی یک سال شامل ۳۶۵ روز یا ۱۲ ماه است که هر کدام دقیقاً ۳۰ روز بوده و ۵ روز انتهایی سال جدا از ماه‌ها به‌حساب می‌آمده و «پنجه» نامیده‌می‌شود که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز می‌شود. در این گاه‌شمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طورکلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نام‌گذاری می‌شود. ایرانیان قبل حمله تازیان این ۵ روز آخر سال را با روشن کردن آتش جشن می‌گرفتند و بر این اعتقاد بودند که در این ۵ روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر می‌کنند و با همراه خانواده‌هایشان و برای آنها برکت، دوستی و پاکی در سال آینده طلب خواهندکرد ولی بعد از حمله تازیان به دلیل مخالفت‌های آن روزگار در برپایی این مراسم ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب نحس بوده را انتخاب کردند و آتش افروزی در این روز را با نحسی آن روز توجیه کردند.

در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود. که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمان‏، ارمنی‏ها، ترک‏ها، کردها و زرتشتی‏ها رواج دارد. در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به دین زرتشتی است.

امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آن‌ها زیاد است، آتش‌بازی و انفجار ترقه‌ها و فشفشه‌ها نیز متداول است. در سال‌های اخیر، رسانه‌های ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان می‌دهند.

البته مراسمی که امروزه برپا می‌شود به طوری کلی متفاوت با آن روزگار است چون از نظر زرتشتیان آتش نماد مقدسی است و پریدن از روی آن به نوعی بی‌احترامی به آن نماد تلقی می‌شود. جشن آتش در واقع پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است.

 

منبع :ویکی‌پدیا

 

***************************************************************************

ميدونين فلسفه نوروز چيه؟؟؟

نوروز
نوروز با قدمتی هزاره

سر آغاز جشن ِ نوروز ، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گيرد
فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی
سر آغاز جشن ِ نوروز ، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد
در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گيرد .
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز می‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بی‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم می‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو می‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت
از ديگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزيدند و سلطان موقت – بر طبق قواعدی – اگر فرمان‌های بيجا صادر می‌كرد ، از مقام اميری بر كنار می‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد

سخن در پرده می‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای

كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی

خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی می‌كردند و اگر ميسر نمی‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن می‌چيدند ، سفيد می‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور می‌ريختند و نو به جايش می‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك می‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگی‌های يك ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز می‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند.در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز می‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده – شماره‌ی مقدس برج‌ها – در ستون‌هايی از خشت خام بر می‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك می‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز می‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه – منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال – و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه می‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك می‌ديد
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم می‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. دربعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را می‌سوزاندند
آتش می‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌كشيد از رويش می‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع می‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه می‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه می‌پرسيدند
"كيست؟"
می‌گفت: "منم
- " از كجا می‌آيی؟
- "از عروسی
- "چه آورده‌ای؟
- "تندرستی
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند 27

عيد بود و مرغ شب آواز می‌خواند
دختر نامزد شده برای داماد
جوراب نقشين می‌بافت
و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان می‌كرد
وه... كه چه رسم زيبايی است – رسم شال اندازی
هديه عيدی بستن به شال داماد

برگردان بند 28

من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم
و شال را آويزان كردم
فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
"خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد

شهريار در توضيح اين رسم می‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بايست در مراسم عيد شركت می‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود می‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا می‌گذاشتند. نيت می‌كردند و به گوش می‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دريافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه می‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند كه به آن هفت سينی می‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی می‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی
گاهشماری با علامت های حيوانی
يکی از نخستين پرسش ها درباره آغاز سال جديد، اين است که سال روی چه علامتی می چرخد؟ سال ۸۲ روی بز چرخيد و سال ۸۳ ، سال ميمون است
تقويم دوازده حيوانی نه تنها در ايران، بلکه در اکثر کشورهای جهان، به ويژه در آسيا جايگاه ويژه ای دارد.

چينی ها و اکثر ملت های آسيای مرکزی به تاثير خصوصيات حيوانی که بر آن سال حاکم است بر سالی که آغاز می شود، بر تولدها، کارها، دوستی ها و به ويژه عشق ها و ازدواج ها اعتقاد دارند

دکتر ابوالفضل نبئی در کتاب "گاهشماری در تاريخ" درباره منشاء تقويم دوازده حيوانی نوشته است که در قديم تصور می شد اين تقويم مربوط به اقوام ترک است و تنها در ميان اقوام قاره آسيا رواج دارد. در حالی که معلوم شده است اين گاهشماری در ميان بوميان آمريکا نيز متداول بوده است

به نوشته دکتر نبئی آثار ابوريحان بيرونی قديمی ترين اثری است که به رواج اين گاهشماری در آسيای مرکزی پرداخته است. ابن منجم نيز در آثارالباقيه در بخش تقويم ملل مختلف، جدول ماه های منسوب به ترکان را نشان داده است. اين اسامی عبارتند از

۱- چقان يا کسکو (موش) ۲- اود يا سغر (گاو نر) ۳- بارس (پلنگ) ۴- تفشان يا تفشيجان يا توشقان (خرگوش) ۵- لو (نهنگ) ۶- ييلان (مار) ۷- يونت (اسب) ۸- قوی ( گوسفند) ۹- بيجين (ميمون) ۱۰- تغاقوی يا تخاقوی (مرغ خانگی)۱۱- ايت (سگ) ۱۲- تونگوز( خوک)

اين شعر قديمی نيز يادآور ترتيب سالهاست

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زان چهار چو بگذری نهنگ آيد و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر كار
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

قلعه باستانی زیویه در شهر سقز

 

 

قلعه باستانی زیویه به فاصله ۵۵ كیلومتری جنوب شرق شهرستان سقز در استان کردستان و در شمال روستایی موسوم به همین نام واقع شده است. قلعه زیویه یكی از قلعه های باستانی استان كردستان است كه در سال ۱۹۴۷ كشف شد.

این قلعه بر روی تپه ای بنا شده كه بر نواحی پیرامون آن مشرف بوده و تسلط كامل داشته است كه امروزه از نظر گردشگری نیز چشم انداز بسیار زیبایی دارد.

نخستین باری كه از «زیویه» نامی آورده شد در سالنامه آشوری مربوط به سارگن دوم است. وی به هنگام لشكركشی به سرزمین ماننا عنوان می كند كه پس از تسخیر پایتخت ماننایی ها یعنی ایزیرتر و شكست پادشاه آنها به نام «ایرانزو» ۲ قلعه مهم مركزی سرزمین ماننا بنام های زیپیه (ایزیپیه ازیپنا) و آرماثیت را متصرف شد كه اغلب نویسندگان و پژوهشگران را عقیده بر این است كه این زیپیه همین زیویه فعلی است و احتمال دارد كه محل قلعه آرماثیت نیز در روستای «قپلانتو» در ۵ كیلومتری زیویه باشد.

 در ضمن چنان كه می دانیم مسكن و مأوای ماننایی ها كه یكی از قبایل متحد با مادها بودند در جنوب دریاچه ارومیه و شمال كردستان فعلی بوده است.

در این كه قلعه زیویه یك قلعه حكومتی مهم و قابل توجه بوده، شكی نیست و بیشتر محققان بر این عقیده استوارند؛ نویسندگان و باستان شناسان بسیاری درباره زیویه اظهار نظر كرده اند از جمله پرفسور گیرتنس محقق و باستانشناس فرانسوی، مؤلف كتاب «هنر ایران در دوره ماد و هخامنشی معتقد است كه این قلعه یك قلعه حكومتی بوده و گنجینه به دست آمده را دفینه ای می داند كه در كنار جسد یك پادشاه سكایی گذارده شده است.

 به دنبال وقوع این امر و پیگیری های شخصی به نام «ایوب ربنو» مجوزی تحت عنوان حفاری تجاری در زیویه از سوی مقام ها صادر شد و این شخص در ۸ سال متوالی در حدود ۹۵ درصد از سطح تپه را كاوش كرد و آنچه از بقایای معماری قلعه در جوار اشیا و آثار به دست می آمد را تخریب كرد و با دستیاری و همكاری اعضای هیأت خویش توانست به غارت و چپاول آثار زیویه بپردازد و اكثر آثار گران بها و ارزنده این محوطه باستانی را به خارج از كشور انتقال دهد كه در حال حاضر زینت بخش بزرگترین و مهم ترین گالری ها و موزه های دنیا چون لوور در فرانسه، بریتانیا در انگلستان، رمیتاژ در لنینگراد و... است و تنها تعداد معدودی اشیا طلایی، نقره ای و سفالی در اختیار سازمان میراث فرهنگی كردستان قرار گرفته است.

 وی با خیانتی كه مرتكب شد ضربه بسیار جبران ناپذیری بر علم باستانشناسی ایران وارد كرد كه تاكنون تاوان آن را نتوانسته بپردازد و امروز نیز آثار جنایت وی باقیمانده است تا حدی كه در اغلب بخش های حفاری شده درگیری های بسیاری را موجب می شود و عملیات حفاری را با مشكلات بی شماری روبه رو می سازد.

از نظر كارشناسان سازمان میراث فرهنگی كردستان سفالینه های به دست آمده و دیگر آثار كشف شده از این قلعه باستانی نشان می دهد كه از اواسط قرن هشتم قبل از میلاد تا اوایل دوره هخامنشی، زندگی در این قلعه وجود داشته و با به سلطنت رسیدن داریوش هخامنشی و تهاجم وی به سرزمین مادها زندگی در این قلعه به پایان رسیده است.

 

 

تزئینات از جنس عاج، کشف شده در تپه زیویه

 

حکاکیهای روی عاج، کشف شده در تپه زیویه

 

حکاکیهای روی عاج، کشف شده در تپه زیویه

 

وسایل تزئینی از جنس مفرغ، کشف شده در تپه زیویه

یکی از اشیای قیمتی بدست آمده  از تپه ی باستانی زیویه

 

 

 

 

 

  

 

 

  

 

 

   منبع عکسها:سایت شار نیوز

http://davasaz.blogfa.com/ 

 http://www.iranatlas.info/

http://www.tebyan-zn.ir/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

کوماری کردستان

جمهوری مهاباد نامی است که معمولاً به دولتی که در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶ توسط بعضی نیروهای کرد در کردستان ایران تشکیل داده شد داده می‌شود. پایتخت این دولت شهر مهاباد بود و این نام نیز از همانجا می‌آید.

این حکومت توسط حزب دموکرات کردستان ایران و با حمایت شوروی تشکیل شد و رئیس جمهور آن قاضی محمد بود. وزیر جنگ صدر قاضی پسر عموی قاضی محمد و وزیر کشور نیز سیف قاضی برادر کوچک‌تر قاضی محمد بودند که هر کدام دارار تحصیلات عالی در روسیه و مسلط بر زبانهای ترکی و روسی و فارسی بودند که هم‌زمان با قاضی محمد در شهر مهاباد به دار آویخته شدند. مصطفی بارزانی نیز به عنوان کمک همراه با پیش مرگ‌های خود به جمهوری مهاباد پیوست.

نهایتا جمهوری مهاباد کمتر از یکسال دوام آورد و با سرکوب خونین توسط دولت مرکزی و اعدام رئیس جمهوری وقت (قاضی محمد) و سران آن همراه بود.

دوران این حکومت از مهم‌ترین دوران تاریخ کردستان شمرده می‌شود و تاریخ تأسیس و دوران حیات آن هنوز توسط بسیاری از ناسیونالیست‌ها و نیروهای سیاسی کرد جشن گرفته می‌شود و مورد مخالفت بعضی نیروها و منجمله جریان چپ در کردستان است.

 پیش زمینه و تاریخچه

در سپتامبر ۱۹۴۵ قاضی محمد و عده‌ای دیگر از شخصیت‌های جمعیت احیای کرد به شوروی دعوت شدند و با جعفر باقراف نخست وزیر جمهوری آذربایجان شوروی دیدار کردند. این نیروها خواهان کشوری کرد بودند و امیدوار بودند اتحاد شوروی از کمک مالی و تسلیحاتی بدانها دریغ نورزد. در بازگشت از این سفر بیانیه‌ای با امضاء قاضی محمد و ۱۰۵ تن از سرشناسان کرد انتشار یافت. در این بیانیه تأسیس حزب دموکرات کردستان ایران اعلام وهدف‌های حزب برشمرده شد. بدین طریق در روز دوم آبان ماه سال ۱۳۲۴ برابر با ۱۹۴۵ میلادی، کنگره اول حزب دموکرات کردستان ایران منعقد شد.

تنها ۱۵۹ روز بعد از تأسیس یعنی روز دوم بهمن ماه ۱۳۲۴ (برابر با ۲۲ ژانویه‌ ۱۹۴۶)، این حزب با استفاده‌ از شرایط مناسب آن زمان (اشغال ایران توسط متفقین) و با حمایت دولت شوروی در بخشی از خاک کردستان ایران (که در اشغال شوروی بود) جمهوری مهاباد را تشکیل داد.

جمهوری کردستان تنها ۱۱ ماه دوام آورد و علت آن انعقاد قراردادی از جانب دولت وقت ایران با اتحاد جماهیر شوروی و حمله‌ ارتش ایران به‌ کردستان بود. ارتش نهایتا در ۱۶ آذر ۱۳۲۵ جمهوری مهاباد را سرنگون کرد و نخستین رهبر حزب دموکرات و رئیس جمهور وقت یعنی قاضی محمد را به همراه بسیاری دیگر (همچون حسن مازوجی) در میدان مرکزی شهر مهاباد به دار آویخت. اعدام‌های دیگری در سقز و سایر شهرها نیز صورت گرفت. سایر اعضای حزب نیز یا زندانی شدند و یا موفق شدند به خارج و بویژه به مناطق کردنشین شمال عراق بگریزند.

 

جمهوری مهاباد

 

 

 حزب دموکرات کردستان ایران روز ۲۵ مرداد ۱۳۲۴ خورشیدی (برابر با ۱۶ اوت ۱۹۴۵) در شهر مهاباد تأسیس یافت. در واقع حزب دموکرات جانشین «جمعیت احیای کرد» (کۆمه‌لهٔ ژیانه‌وهٔ کورد) شده‌ است که‌ سه‌ سال پیشتر در همان تاریخ تأسیس گردیده‌ بود (و آن را به عنوان اولین تشکل کرد می‌شناسند) و تشکیلات این سازمان را به ارث برد.

۱۵۹ روز بعد از تأسیس یعنی روز دوم بهمن ماه ۱۳۲۴ (برابر با ۲۲ ژانویه‌ ۱۹۴۶)، این حزب با استفاده‌ از شرایط مناسب آن زمان (اشغال ایران توسط متفقین) و با حمایت دولت شوروی در بخشی از خاک کردستان ایران (که در اشغال شوروی بود) حکومتی به‌ نام دولت جمهوری کردستان تشکیل داد. که‌ موءرخین از آن به‌ عنوان جمهوری مهاباد نام برده‌اند. علت آن هم این است که‌ دولت جمهوری کردستان شهر مهاباد را پایتخت خود قرار داده‌ بود.

جمهوری کردستان تنها ۱۱ ماه دوام آورد و علت آن انعقاد قراردادی از جانب دولت وقت ایران با اتحاد جماهیر شوروی و حمله‌ ارتش ایران به‌ کردستان بود. ارتش نهایتا در 16 آذر 1325 جمهوری مهاباد را سرنگون کرد و نخستین رهبر حزب دموکرات و رئیس جمهور وقت یعنی قاضی محمد را به همراه بسیاری دیگر (همچون حسن مازوجی) در میدان مرکزی شهر مهاباد به دار آویخت. اعدام‌های دیگری در سقز و سایر شهرها نیز صورت گرفت. سایر اعضای حزب نیز یا زندانی شدند و یا موفق شدند به خارج و بویژه به مناطق کردنشین شمال عراق بگریزند. دورهٔ حیات جمهوری مهاباد، با این همه سال که از آن می‌گذرد، هنوز توسط بعضی از ناسیونالیست‌ها و نیروهای جدایی‌طلب کرد جشن گرفته می‌شود و مورد مخالفت بعضی نیروهاست.

بعد از شكست جمهوری مهاباد اولين كنگره حزب دموکرات کردستان ایران تشكيل شد دو بخش مهم پا گرفت، یکی كميته مركزى و دیگری كميته اجرایى. در كميته مركزى عبدالرحمان قاسملو و افراد سیاسی فعاّل بودند و در كميته اجرایی افرادی از قبیلِ احمد توفيق و قادر شریف و... که به پیش‌مرگ معروف بودند فعالیت می‌کردند که در دهه ۱۳۴۰ در بخش‌های کردنشین ایران و گاه عراق، حضور فعال داشتند.

کمتر از دو سال بعد از سقوط جمهوری خودخوانده، حزب دموکرات فعالیت سیاسی و تشکیلاتی خود را از سر گرفت و طی مدت زمان کوتاهی در بیشتر مناطق کردستان ریشه‌ دوانید. بعد از سقوط دولت مصدق در سال ۱۹۵۳ که‌ آزادی‌های سیاسی در سراسر ایران سرکوب گردید فعالیت حزب دموکرات کردستان نیز دچار اختلال شد. اما دو سال بعد مجدداً حزب فعالیت سیاسی و نظامی خود را به‌ صورت مخفی از سر گرفت.

دو حمله‌ وسیع پلیسی به‌ تشکیلات حزب دموکرات در سال‌های ۱۹۵۹ و ۱۹۶۴، ضربه‌ سنگینی بر فعالیت حزب وارد کرد و موجب دستگیری حدود سیصد تن و فراری و مخفی شدن شمار بیشتری شد. با این وجود این حزب به فعالیت خود ادامه داد. فعالیت حزب چنان اوج گرفت که‌ در سال‌های ۱۹۶۷-۶۸ شماری از کادرها و اعضا حزب به‌ مدت ۱۸ ماه دست به‌ مبارزات مسلحانه‌ علیه‌ رژیم سلطنتی زدند.

بعد از شکست جمهوری مهاباد، سطح رشد و تنزل جنبش کردها، به سطح اختلاف ميان روابط ايران و عراق بستگی پيدا کرد. در آن زمان مرکز حزب دمکرات کردستان ايران به عراق انتقال يافت. در زمان عبدالرحمان قاسملو روابط بين حزب دمکرات کردستان با حزب بعث عراق به سطح همکاری رسيد.

به دنبال سقوط رژیم شاه در پی انقلاب ایران، در همان بهمن ماه ۱۳۵۷، پس از سرنگونی حکومت شاه و پیش از روی کار آمدن دولت موقت، حزب دموکرات کردستان به رهبری عبدالرحمان قاسملو به پادگان مهاباد حمله برد. و پس از تسخیر آن، اسلحه موجود در پادگان را به تصرف دراورد. حزب دموکرات کردستان ضمن برگذاری میتینگ و رژه مسلحانه در شهر مهاباد که‌ در آن افراد مسلح حزب و افرادی از همه‌ مناطق کردستان شرکت داشتند فعالیت مسلحانه علنی خود را آغاز نمود. همین عمل ماه بعد در سنندج تکرار شد اما پادگان ارتش در سنندج مقاومت کرد. ولی پس از سقوط پادگان ژاندارمری اسلحه موجود در پادگان ژاندارمری به یغما رفت.

حزب دموکرات و حزب کومه له حاضر به تن دادن به فرمان دولت مبنی بر پس دادن سلاح‌ها نشدند و ضمن اعلام مخالفت با جمهوری اسلامی رفراندوم جمهوری اسلامی را تحریم کردند و خود با سلاحها و نیروی خود کنترل تقریباً تمام مناطق کردنشین استان آذربایجان غربی و بخش اعظم مناطق سنی مذهب استان‌های کردستان و کرمانشاه را به دست گرفتند. و این آغاز درگیری حزب دموکرات و کومه‌له با جمهوری اسلامی بود که سال‌ها به طول انجامید.

سرانجام در ماه اوت ۱۹۷۹ و در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ به‌ فرمان آیت‌الله خمینی[نیاز به ذکر منبع] تهاجم وسیعی توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به‌ شهرها و روستاهای کردستان جهت مقابله‌ با افراد مسلح حزب دموکرات کردستان و حزب کومه له صورت گرفت و اکثریت شهرها و روستاهای کردستان به تصرف حکومت مرکزی در آمدند. حزب دموکرات کردستان به خاک کشور عراق عقب نشینی کرد و به‌ فعالیت مسلحانه‌ ادامه داد.

با آغاز جنگ عراق حزب دموکرات به جمهوری اسلامی پیشنهاد داد در ازای سازش‌هایی به همراه نیروهای ایران علیه عراق بجنگد که این پیشنهاد با مخالفت روبرو شد. با این حال در دوران جنگ نیروهای حزب دموکرات و کومه‌له هرگز با عراق متحد نشدند و به شیوهٔ متفاوتی علیه جمهوری اسلامی می‌جنگیدند. سال‌ها فعالیت مسلحانه دوران پر فراز و نشیبی بود که این حزب علاوه بر مبارزه با جمهوری اسلامی گاها با کومه‌له نیز درگیر شد که حاصل آن جنگ این دو نیرو در دههٔ 60 خورشیدی بود.

حزب دموکرات تا همین امروز نیز نیروهای مسلحی در خاک عراق دارد.

همچنین بعدها رهبری این حزب نیز مانند بقیه اپوزیسیون به خارج کشور رفت و تا امروز نیز مرکزیت این حزب در خارج از ایران است. حزب دموکرات همواره در خارج از ایران فعالیت‌هایی داشته و در تظاهرات‌های مختلف علیه جمهوری اسلامی شرکت داشته‌است.

 اولین بار در سیزدهم ژوئیه 1989 بود که عبدالرحمان قاسلمو به همراه تنی چند از سران حزب در وین ترور شد. بار دوم در هفدهم سپتامبر 1992 بود که صادق شرفکندی به شیوهٔ مشابهی در رستوران میکونوس در برلین به هرمان تنی دیگر از سران حزب به قتل رسید. جمهوری اسلامی ايران هيچگاه مسئوليت اين ترورها را نپذيرفته اما دست کم در مورد ترور صادق شرفکندی در برلين، دادگاه اين شهر از مظنونيت خود به رهبران جمهوری اسلامی در اين زمينه سخن گفتند و تنی چند از عاليرتبه ترين مقامهای ايران شامل خامنه‌ای،رفسنجانی و فلاحیان را به دادگاه فراخواندند.

پس از روی کار امدن مصطفی هجری در کنگرهٔ سیزدهم، این حزب در سال 2004 شعار خود را از "دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان" به "ایران فدرال و دموکرات" تغییر داد. اخرین عمل سیاسی این حزب همکاری مستقیم با امریکا و طرح فدرالیسم برای ایران با همکاری مایکل لدین تحلیل گر محافظه کار انستیتوی انترپرایز آمریکا میباشد. مصطفی هجری دبیر این حزب دومین دورهٔ انتخاب شدن بوش به ریاست جمهوری آمریکا را تبریک گفت که این امر انتقادهایی را برگزید. اظهارات پي در پي مسئولان حزب دموكرات كردستان ايران مبني بر اينکه اروميه و ماکو ونقده وخوي...جزو سرزمين کردستان محسوب ميشوند،و از جمله مصاحبه آقاي رامبد لطفي پوري از مسئولان حزب با نشريه کردستان، که با گشاده دستي تمام و با مصاحبه اي کوتاه ، شهر هاي نقده، سلماس و قوشاچاي (مياندوآب) و اروميه را ضميمه کردستان کرده اند و باکرکوک مقايسه کرده و ترک ها را نيز مهمانان آن شهر ها خوانده اند موجب بروز انتقادات شديدي از اين حزب شده است.

 کنگره‌های حزب دموکرات کردستان

حزب دموکرات کردستان تاکنون سیزده‌ بار کنگره‌ حزبی برگذار نموده‌ است:

  1. کنگره‌ اول ۱۹۴۵
  2. کنگره‌ دوم ۱۹۴۶
  3. کنگره‌ سوم ۱۹۷۳
  4. کنگره‌ چهارم ۱۹۸۰
  5. کنگره‌ پنجم ۱۹۸۱
  6. کنگره‌ ششم ۱۹۸۴
  7. کنگره‌ هفتم ۱۹۸۵
  8. کنگره‌ هشتم ۱۹۸۸
  9. کنگره‌ نهم ۱۹۹۲
  10. کنگره‌ دهم ۱۹۹۵
  11. کنگره‌ یازدهم ۱۹۹۷
  12. کنگره‌ دوازدهم ۲۰۰۰
  13. کنگره‌ سیزدهم ۲۰۰۴

در کنگره‌ بیستم بین‌الملل سوسیالیست که‌ طی روزهای ۹ تا ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۶ در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگذار شد، حزب دموکرات کردستان ایران به‌ عنوان عضو بین‌الملل سوسیالیست پذیرفته‌ شد.

رهبری تشکیلات

رهبری حزب دموکرت کردستان را کمیته‌ مرکزی تشکیل می‌دهد که‌ در حال حاضر ۲۳ عضو اصلی و ۱۲ عضو علی‌البدل دارد. کمیته‌ مرکزی در بین اعضا خویش ۷ نفر را به‌ عنوان دفتر سیاسی برگزیده‌ است که‌ دبیر کل حزب مصطفی هجری نیز جزو این عده‌ است.

 انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایران

عبدالله حسن‌زاده[1] دبیرکل قبلی حزب دمکرات کردستان ایران اعلام کرد همراه با چند تن از اعضای با سابقه دیگر، از اين حزب جدا شده است. عبدالله حسن زاده[2] ، روز پنج شنبه هفتم دسامبر 2006 به خبرگزاری فرانسه گفته است که انشعاب او وهم حزبی هایش به صلح آميز و بدون هرگونه درگيری انجام شده است . آقای حسن زاده که در سليمانيه کردستان به سر می برد می گويد در دو سال گذشته بحث اصلی در درون حزب ، پیرامون اصلاح ساختار رهبری جمعی حزب بود و به دليل عدم رسیدگی به خواست هایمان، به اين نتيجه رسيديم که از حزب دمکرات جدا شويم. حزب دمکرات کردستان می گوید علت انشعاب، اختلاف بر سر مساله رهبری حزب بود. در همين زمينه، کميته مرکزی حزب دمکرات کردستان ايران در اطلاعيه ای با تاييد انشعاب گفته است ميانجی گری های حزب دمکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان عراق در ترغيب منشعبين به ماندن در حزب بی نتيجه نبوده است. عبدالله حسن زاده گفته است[3] که: من به اسلحه باوری ندارم. دیگر دوران آن تمام شد و حال فقط برای هراس از حمله و تهاجم و همان حس ناامنی و دغدغه از هجوم، سلاح داریم و زمین نگذاشته ایم... و اگر شد، بدون اسلحه و دفاع چه کنیم؟... تسلیم که نمی خواهیم بشویم ، باید مردانه مقاومت کرد و در این سن ۶٨ سالگی هم خود حاضرم که برای اعتقادم بجنگم... بدا به احوال کسی که از کشوری خارجی بخواهد که وطنش را برایش اشغال کند و حکومتش را تغییر دهد !... من هر روز عراق را می بینم و هرگز حاضر نیستم که چنین بلایی سر کشورم بیاید و ایران به چنین حال و روزی مانند عراق بیافتد!... هیچوقت هم ما کردها، به تجزیه و جدا شدن از ایران و وطن مان اعتقاد و باور نداشته و نداریم؛ آخر با این طرز تفکر کودکانه که یک استان را از ایران جدا کنیم که چه بشود؟ مردم جهان را به تماشای کودک باوری خود فرا بخوانیم؟... در عمر نسل من و شما جوان ها هم بعید و ناممکن است که این امر محقق شود، هر چقدر هم دایره امکان وسیع باشد... تار و پود ملت ایران را همگان تشکیل داده اند "فارس و ترک و کرد و لر و بلوچ و عرب و ارمنی و گیلکی و..." و نمی شود یکی را ملت نامید و دیگری را زیر مجموعه آن ملت! ... و باید به این امر دقت کرد".

 رابطه با سایر جریان‌ها

حزب دموکرات کردستان ایران در تاریخ خود با جریانات مختلفی رابطه‌های مختلفی داشته است. در زمان جمهوری مهاباد این حزب رابطهٔ حسنه‌ای با فرقه دموکرات آذربایجان داشت. پس از جمهوری مهاباد میان حزب دمكرات كردستان و حزب توده ایران تا کودتای ۲۸ مرداد سال 1332 وحدت تشكیلاتی‌ وجود داشت.

بعد از شکست جمهوری مهاباد، سطح رشد و تنزل جنبش کردها، به سطح اختلاف ميان روابط ايران و عراق بستگی پيدا کرد. در آن زمان مرکز حزب دمکرات کردستان ايران به عراق انتقال يافت. در زمان عبدالرحمان قاسملو روابط بين حزب دمکرات کردستان با حزب بعث عراق به سطح همکاری رسيد.

در دورهٔ جنگ مشترک علیه جمهوری اسلامی این حزب گاها با کومه‌له مشارکت‌هایی داشت اما نهایتا به درگیری‌هایی نظامی با این سازمان کشیده شد جنگ کومله و حزب دموکرات کردستان ایران (دهه ۶۰) که اوج آن جنگ این دو نیرو با هم در اواسط دههٔ 60 بود. (بعدا هر دو نیرو از ایجاد درگیری بین همدیگر "احساس تاسف" کرده‌اند).

در زمان جنگ ایران و عراق نیروهای این حزب در کردستان عراق مستقر بودند و با این دولت علیه ایران متحد شدند و با دریافت پول و اسلحه از عراق با ارتش ایران در زمان جنگ ایران و عراق جنگیدند.

این حزب ابتدا با سازمان مجاهدین خلق همکاری‌هایی داشت و حتی عضو شورای ملی مقاومت بود اما نهایتا با آن جریان اختلاف پیدا کرد و توسط مجاهدین از شورای ملی مقاومت "بیرون شد".

 بعضی رهبران تاریخ حزب دموکرات کردستان ایران

 پیوند به‌ بیرون

 

منبع:ویکی‌پدیا

 

 
  
 
کوردستان خاک و خۆڵت
تیماری ده‌ردی منه.

خۆری ئاسۆی ده‌م که‌لت
قیبله‌گای عه‌شقی منه‌.

لوتکه و شاخ و ڕووبارت
هه‌ناسه و ژینی منه.‌

مێژوو و هه‌وڵ و خه‌باتت
ڕێپیشانده‌ری منه‌.

قه‌تره‌ی خوێنی شه‌هیدت
سوێندی سه‌ر زاری منه‌
 
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط هه لو  | 

تاریخ کردها


تاریخ کردها

 


گستره جمعیتی اکراد منطقه امروزی کردستان عراق در دوران باستان بخش اصلی امپراتوری آشور را تشکیل می‌داد. آشور بانیپال در سال ۶۳۳ پ م در گذشت. شاه ماد در حمایت از بابل به آشور اعلان جنگ داد. هوخشتره در سال ۶۱۴ پ م از کوه های زاگروس گذشت و ضمن تسخیر آبادی های آشوری سر راه، شهر اشور پایتخت دولت آشور را در محاصره گرفت. پس از سقوط شهر آشور، نبوپلسر پادشاه بابل به دیدار هوخشتره آمد و در آنجا پیمان دوستی ایران و بابل تجدید شد. در سال ۶۱۳ پ م شاه آشور در نینوا بود و این شهر نیز در سال ۶۱۲ پ م تسخیر شد. نبوپلسر رهبر بابلی‌ها به همکاری با ماد روی اورد.

در دوره‌های بعدی این منطقه بخشی از امپراتوری‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی گشت.

برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE ۱۸۹۷) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان (پارتها) با رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و با روم در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است.

به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی , قدیمی‌ترین قبایل کرد باجناوی‌ها و بوتی‌ها هستند که این نام‌ها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر انه نهاده شده است.

در زمان ساسانیان منطقه امروزی عراق را ناحیه سورستان یا دل ایرانشهر می‌نامیدند و طبق تقسیمات کشوری ایران آن زمان، سورستان به دوازده استان و شصت تسو (شهرستان) بخش شده بود. بیشتر بخش خاوری منطقه امروزی کردستان عراق در زمان ساسانیان در استان شادپیروز قرار داشت. شمال غربی کردستان عراق استان بالا نام داشت. شهرهای بزرگ آن دوره در این منطقه، اربیل، گرمیان (کرکوک امروزی) و آشب (عمادیه امروزی) بودند.



برای دیدن نقشه کردستان در ابعاد بزرگتر روی آن کلیک کنید

[ویرایش] تاریخ کرد پس از اسلام
حدود سالهای ۱۹۱۰ پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامهٔ آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می‌‌آورد و مایهٔ اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌‌دهد:

هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان
ویشان شارده وه گه وره گه وره کان
زورکاری ئارب کردنه خاپوور
گنائی پاله هه تا شاره زوور
شه ن و که نیکا وه دیل بشینا
مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا
ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س
بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س.

ترجمه به فارسی:

معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند
بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود
عرب ظالم ویران کردند
روستای کارگرها را تا «شهرزور»
زنان و دختران را به بردگی بردند
مردان دلیر در خون غلتیدند
آیین زرتشت بی سرپرست ماند
دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمربن خطاب در سالهای (۶۳۴-۶۴۲) نواحی اربیل , موصل و نصیبین را که نواحی کردنشین بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشین وی عثمان ابن عفان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان باعث شد تا کردها به دین اسلام بگروند و مسلمان شوند. در همین ایام روسای کرد در حالی که میکوشیدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمین شرکت فعال داشتند. در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد.

در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نژادی قبایل ایرانی که با سامی‌ها و ارمنی‌های اختلاط کرده بودند به کار رفت. هم‌زمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید. به گفته مرحوم رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی , حمدالله مستوفی در کتاب نزهة‌القلوب در سال ۷۴۰ هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است: کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیاربکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.

در قرن دهم میلادی (۹۵۹) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (۹۷۹-۱۰۱۴)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (۱۰۱۵-۱۰۱۴) می‌‌باشند اینان از اسما از آل بویه اطاعت می‌کردند .ال بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت.

فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود.

در سال ۹۹۰ میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین > آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست ال بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.


و اما از دوره صلاح الدین که از سرداران کرد است کردها توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند صلاح الدین سردار کرد در سال ۱۱۳۶ میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح‌الدین را به همراهی عمویش شیرکو عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند که صلاح الدین انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی , صلاح الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزیره را نیز به تصرف درآورد در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح ادین شجاعانه در نبردی با ریشارد شیردل آنها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطین نمود .

این سردار دلیر بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال ۱۱۹۳ در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراتوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.

افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال ۱۳۹۰ در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت.

توان قدرت و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جهان اسلام درآورد به طوری که کردها از داشتن چنین فرزندی افتخار می‌کنند.

اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :

۱) نوادگان سبکتکین (۱۱۴۴-۱۲۳۲) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است. ۲) اورتوکی‌ها (۱۱۰۱-۱۳۱۲) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت می‌کردند. ۳) شاهان ارمنی (۱۱۰۰-۱۲۰۷) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.

بعد از حمله مغولان به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند.

جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد از آنجا که بعضی از این سران کرد بودند و در سال ۱۲۱۳ میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه توسط یک کرد کشته شد.

هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد.

در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال ۱۲۵۹ میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.

در سال ۱۲۹۷ م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال ۱۳۴۹ میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسد.

بعد از خاندان جلایری قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.

با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را اردلان مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است. که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.

در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب شیعه‌گری بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در جنگ چالدران کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل ۲۵ حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.

تمام کردستان تا سال ۱۵۱۴ میلادی یکی از ایالات ایران بود. در جنگ چالدران که بین نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی و سلطان سلیم اول عثمانی در سال ۱۵۱۴ میلادی انجام گرفت بر اثر شکست ایران، بخشی از کردستان از ایران جدا شد و نصیب عثمانی ‌گردید (کردستان عثمانی).

امپراتوری عثمانی سالها چون ابرنیرویی بر گوشه‌ای از جهان دربرگیرندهء سرزمینهای عربی،آسیای صغیر؛ بالکان فرمان ‌راندند تا اینکه با پایان جنگ جهانی اول و نابودی امپراتوری عثمانی متصرفات آن: (کردستان عثمانی)، سرزمینهای عربی، آسیای صغیر و بالکان تدريجا مستقل گرديدند.

(کردستان در نقشهٔ جغرافیای امروزی در 4 کشور ایران، ترکیه، عراق، و سوریه قرار می‌گیرد.

منابع:

کرد و کردستان - و. نیکیتین - ترجمه محمد قاضی - نشر درایت ۱۳۶۳
کتاب تاریخ ایران دکتر خنجی
وب‌گاه کردکلهر
سیروان نیوز
وب‌گاه روژهه لات
وب‌گاه کلاوروژنه
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

سفری به تاریخ

پژوهشكده دايمي زيويه راه اندازي شد

 

به گزارش «ميراث خبر»، تپه باستاني زيويه با 40 هكتار مساحت، يك قلعه حكومتي بوده است كه محققان و باستان شناسان براساس شواهد موجود قدمت آن را نيمه دوم قرن هفتم قبل از ميلاد مي دانند.
تاكنون اين نكته كه قلعه زيويه يك قلعه حكومتي بوده به اثبات رسيده است ولي كماكان نكات مبهم و تاريك بسياري درباره آن وجود دارد.
پايگاه پژوهشي زيويه يكي از معدود پايگاه هاي پژوهشي دايمي در كشور است و كارشناسان از اين پس در تمام طول سال به مرمت، حفاظت و كاوش تپه باستاني زيويه ادامه مي دهند.
ناظران معتقدند با توجه به شهرت جهاني قلعه زيويه، تاسيس پايگاه دايمي پژوهشي كمك موثري به روشن شدن زواياي مجهول تاريخ اين قلعه خواهد كرد.
اين پايگاه پژوهشي كه با استفاده از اعتبار ملي ساخته شده و به كار خواهد پرداخت، در ساختماني با زيربناي هزار متر مربع در محوطه تپه باستاني زيويه بنا شده است.
مدير ميراث فرهنگي كردستان در اين باره گفت: «در سال هاي گذشته پژوهش و كاوش در زيويه به طور فصلي انجام مي شد، اما پژوهشگاه قدرت مطالعه همه جانبه در طول سال را خواهد داشت.»
«محمد ابراهيم زارعي» همچنين درباره امكانات اين پايگاه افزود: «در حال حاضر امكانات تخصصي حفاظت و مرمت نظير آزمايشگاه فيزيك و شيمي مهيا نشده و اين امكانات به تدريج مهيا خواهد شد.»
تاكنون بيش از 10 فصل كاوش در قلعه زيويه انجام شده و اشيايي نظير سينه آويز طلا به شكل ماه،‌ دستبند و زنجيرهاي طلايي، عقاب سرطلايي از آن به دست آمده كه در جهان منحصر به فرد است
زيويه در 55 كيلومتري جنوب سقز واقع است.

 

کا وشگران به راز قلب قلعه زيويه ، نزديک مي شوند

به گزارش «ميراث خبر»، «سيمين لك پور» به همراه گروه باستان شناسي خود قلعه زيويه _ مكاني در جنوب شرقي سقز _ را با دو هدف متفاوت كاوش خواهندكرد: «در دوره هاي گذشته قسمت هايي از معبر اصلي قلعه به دست آمده، در اين فصل كاوش به دنبال متصل كردن قسمت هاي مختلف معبر و در نهايت به دست آوردن نقشه راه ورود به قلعه هستيم. ورود به قلعه راز بسياري از ناگفته ها را عيان خواهد كرد و ما را به قلب تپنده تاريخ زيويه كه در دل خروارها خاك مدفون است، نزديك مي كند.»
حفاظت و سامان دهي قسمت هايي كه در كاوش هاي قبلي كشف شده هدف ديگر اين فصل دوازدهم كاوش است.
آثار كشف شده در كاوش هاي پيشين شامل چهار منطقه مهم است. در اين مكان شواهدي به دست آمد كه حاكي از دو طبقه بودن اين بنا است. پوشش اطاق هاي طبقه پايين به وسيله تيرهاي چوبي صورت گرفته، كه آثار اين تيرها به صورت حفره هايي با فواصل يكنواخت در ديوار جنوبي، در محلي كه متكي به حياط است ديده مي شود. متاسفانه به علت فرسودگي بنا از اطاق هاي فوقاني اثر چنداني بر جاي نمانده است. كف اطاق ها با خشت هايي كه جهت تسطيح زمين به كار رفته، پوشيده شده است. در قسمت جنوبي اطاق ها، حياطي است كه كف آن بالاتر از اطاق هاي طبقه اول بوده است، كشف شد در وسط محوطه حياط، توده اي از سنگ هاي كوچك و بزرگ تقريبا به شكل دايره (استوانه اي) روي هم چيده شده اند. كند و كاوهاي انجام شده در اين محدوده، اين حقيقت را روشن ساخت كه براي خروج آب هاي ناشي از باران و ذوب شدن برف ها در زمستان تدبيري انديشيده و آن هدايت آب به داخل چاهي است كه در وسط حياط حفر كرده اند و اين چاه به وسيله كانالي به خارج از قلعه و روي صخره هاي جنوبي هدايت شده است. اين حياط داراي دو درگاه مقابل هم با اختلاف سطحي حدود 25 سانتي متر بالاتر از كف حياط است. درگاه شرقي با راه پله هاي سنگ فرش به بخش هاي پايين تپه مرتبط شود. هم جوار با ديوار شرقي حياط و بالاي اين پله ها فضايي جهت نگهباني ساخته شده است. بر روي هر يك از پله هاي سوم و چهارم و پنجم دو پايه ستون (مجموعا شش پايه ستون) به دست آمده كه حاكي از مسقف بودن اين بخش از بنا است.
كشف ديگر تحقيقات پيشين، يافتن محوطه سنگ فرش شده درگاه غربي است. اين قسمت با يك رديف پله با تخته سنگ هاي حجيم ساخته شده است. اگر چه اكنون تنها پنج رديف از پله ها باقي مانده، ولي شواهدي در دست است كه بايد اين معبر تا بالاترين قسمت تپه ادامه داشته باشد كه متاسفانه اين بخش از زيويه در اثر حفاري هاي تجاري نابوده شده است.
تختگاه ديگري در قلعه زيويه در محدوده اي بين ارتفاع 90 تا 100 متر در جبهه شمالي و دقيقا در راس تپه و در ارگ قلعه قرار دارد. تاسيسات اين محوطه شامل اطاق هايي به ابعاد مختلف، راهروها، پله، تالار ستوندار و شيب پله سنگي ذوزنقه اي شكل، متكي به صخره هايي است كه به صورت ديواره اي از شرق به غرب كشيده شده است. در اين بخش از ساختار قلعه، ايواني ستون دار قرار دارد با دو رديف پايه ستون سنگي مدور و در مجموع شانزده ستون قرار دارد كه از اين ميان سه پايه ستون در اثر حفاري هاي تجاري تخريب و پايه پايين تپه انتقال داده شده است. اندازه پايه ستون ها از 85 تا 104 سانتي متر متغير است.
در جنوب شرقي تالار ستون دار، درگاهي قرار دارد كه آن را به يك معبر ذوزنقه اي شكل سنگفرش در امتداد راه پله ورودي مرتبط است. در شرق فضاي ذوزنقه اي شكل، اطاق هاي چهارگانه اي قرار دارد كه با خاك و خشت در زمان حيات قلعه براي جلوگيري از ويراني بنا انباشته شده بود. طي كاوش و مطالعات انجام شده و قسمت هايي از تاسيسات آن دچار صدمه شده كه صاحبان آن را واداشته تا تعميرات و تغييرات عمده اي در فضاها جهت استحكام بخشي اين ساخت و سازها انجام دهند. مرمت ها گاه به صورت توده خشت هاي بدون ملاط است. در اين تغييرات هيچ گونه تغييري در مصالح كاربردي ديده نمي شود. به اين شكل خشت هاي به كار رفته همان خشتي است كه از ديوارهاي اصلي قلعه به كار رفته است. و از خاك در اندود ديوارها استفاده شده كه قبلا هم ديوارها را با آن مسطح كرده اند. در كاوش تالار ستوندار آثار سوختگي بسيار شديدي بر روي ديوار اصلي به دست آمده است. امروز از آن زمان دقيق آتش سوزي اطلاع دقيقي در دست نيست، ولي آنچه ما را به زمان‌ اين آتش سوزي نزديك مي سازد و مي توان محدوده اي براي آن تعيين كرد، به دست آمدن چند عدد ناوك هايي كوچك با سه پره و زايده اي قلاب مانند در انتهاي پايه آن است. اين شكل ناوك ها به اقوام سكايي تعلق دارد. ورود اين اقوام مهاجر به مناطق شمالي و شمال غرب ايران از سال هاي 2_650 تا سال 625 پ.م. جمعا 25 سال بوده است. به هر حال وجود ناوك هاي مذكور در پس ديوارهاي ترميمي، خود از دلايل علت آتش سوزي و تخريب قسمت هايي از قلعه زيويه است.
تپه زيويه در حالي در آستانه دوازدهمين فصل از كاوش خود قرار مي گيرد كه هنوز ناگفته هاي بسياري را به همراه دارد. سيمين لك پور مي گويد: «مشخص نيست زيويه به چند فصل كاوش احتياج خواهد داشت.»
تپه زيويه از سال 1325 به مدت هشت سال با حفاري هاي تجارتي كه توسط «رينو» انجام شده، صدمات بسياري ديد. كاوش هاي علمي در اين تپه از سال 1355 شروع شده تا سال 1357 ادامه داشته است كه پس از 17 سال مجددا در سال 1373 از سر گرفته شده. سرپرستي حفاري هاي باستان شناسي از سال 1357 تا سال 1377 بر عهده نصرالله معتمدي بوده و از سال 1379 تا سال 1380 نيز بر عهده سيمين لك پور است.
از سال جاري براي تحقيق و مطالعه بيشتر درباره پيشينه زيويه در نزديكي اين قلعه پژوهشگاه دايمي زيويه بر پا شده است.
تپه زيويه در 45 كيلومتري جنوب شرقي شهرستان سقز در شمال دهكده اي به همين نام قرار دارد اين تپه به طول 800 متر و عرض 500 متر و با ارتفاع 100 الي 140 متر از زمين هاي اطراف خود قرار دارد. راس تپه در جبهه مشرف بر ضلع جنوبي تا ارتفاع 50 متري صخره اي بوده و به صورت ديواره اي نسبتا صاف دسترسي به قلعه تپه را مشكل يا غير ممكن ساخته است. جبهه شمالي تپه زيويه نيز داراي شيب بسيار تندي است. كه به شكلي كاملا طبيعي وضعيتي نفوذ ناپذير به آن بخشيده است. تنها در موقعيت خاص طبيعي اين تپه، باعث شده كه اين تپه محل مناسبي براي ساخت قطعه اي باشد كه بر روي آن بنا شده است.
مدارك حاصل از كاوش هاي باستان شناسي در تپه زيويه شامل معماري، قطعات اشيا فلزي (مفرغ و آهن) قطعات عاج منقوش است. به طور كلي مدارك و شواهد باستان شناسي حاصل از كاوش هاي علمي زيويه بيانگر مجموعه معماري اقوام مانايي ها است. اقوام مانايي، در نيمه اول هزاره اول، در منطقه اي وسيع شامل آذربايجان و كردستان امروز مي زيسته اند. كاوش هاي باستان شناسي در اين منطقه علاوه بر كشف رازهاي اين قلعه به شناخت فرهنگ و تاريخ اولين تمدن شهر نشين ايران و بلكه جهان كمك بزرگي مي كند.

بخش زيادي از تاريخ زيويه نامعلوم است

به گزارش «ميراث خبر»، محوطه باستاني زيويه كه عمليات حفاري و باستان شناسي آن از سال 1355 به سرپرستي نصرت الله معتمدي آغاز شد و بعد از آن نيز سمين لك پور عهده دار آن بود، پس از انجام يازده فصل كاوش ماه گذشته با اعلام دستوري از مسئولان پژوهشكده تعيل اعلام شد. متوقف شدن عمليات حفاري و كاوش هاي باستان شناسي زيويه در حالي خاتمه يافت كه سيمين لك پور، مسئول حفاري و باستان شناسي در زيويه اعلام كرده بود كه سايت باستاني زيويه همچنان نياز به كاوش هاي بيشتري دارد و هنوز بخش زيادي از تاريخ زيويه نامعلوم است.
«رسول ايشتودان»، كارشناس اداره ميراث فرهنگي استان كردستان و مدير پروژه زيويه كه قبل از تعطيلي حفاري در زيويه از مديريت اين پروژه استعفا داده بود درخصوص سرنوشت نامعلوم ادامه كاوش هاي باستان شناسي زيويه گفت: «آنچه كه پس از تعطيلي حفاري در زيويه از سوي مسئولان اعلام شد، خبر از ادامه حفاري در آينده مي دهد زيرا زيويه به لحاظ حفاري مشكلي ندارد، اما عدم برنامه ريزي صحيح براي حفاظت آن باعث شده است كه در صورت ادامه حفاري، زيويه از بين برود.»
ايشتودان در ادامه با اشاره به موضوع حفاظت در زيويه گفت: حفاظت هاي انجام شده به هيچ وجه اصولي نبوده و همين مسئله باعث شد تا هنگام بارندگي بخشي از كاه گل هايي كه براي مرمت مورد استفاده قرار گرفته بود؛ از بين برود. در كنار اين مسئله عدم حفاظت صحيح باعث شده است تا محوطه زيويه به خصوص قلعه زيويه در معرض خطر تخريب جدي قرار گيرد.»
به گفته وي اگر حفاري در زيويه ادامه پيدا مي كرد و هيچ طرح مرمتي نيز براي حفاظت از آن درنظر گرفته نمي شد تا چند سال آينده ديگر چيزي از زيويه باقي نمي ماند.
از زماني كه سيمين لك پور به عنوان مسئول پروژه ادامه حفاري در زيويه را عهده دار شد هيچ گزارشي مبني بر انجام عمليات در زيويه به مسئولين استاني داده نشد. ايشتودان با اشاره به اين موضوع و مشكلاتي كه پيش از اين با مسئولين حفار يدر زيويه به وجود آمده بود گفت: «مسئول حفاري در زيويه تا اين لحظه هيچ گزارشي از حفاري هاي انجام شده در آنجا نه به استان و نه هيچ مرجع ديگري نداده است. حال آنكه اگر اين گزارشات ارايه مي شد امروز شاهد برنامه مدون و كارشناسي حفاظت در زيويه بوديم. وي با بيان اين مطلب كه بيرون آوردن اين محوطه تاريخي از دل خاك صرفا انجام كاوش هاي باستان شناسي نيست بلكه مردم نيز بايد بتوانند به ديدن اين محوطه تاريخي بيايند و نسبت به تاريخ گذشته خودشان آگاهي پيدا كنند، توجه بيشتر به ادامه كار در اين محوطه را مورد تاكيد قرار داد.
شنيده ها حاكي از آن است كه محوطه باستاني زيويه جهت بازديد عموم مورد مرمت قرار مي گيرد و قرار شده تا اين مرمت ها امكاني فراهم كند تا مردم بتوانند براي ديدن قلعه زيويه و محوطه باستاني به آنجا بيايند، ايشتودان درخصوص اين موضوع به ميراث خبر گفت: «هدف از كاوش هاي باستان شناسي چيزي غير از اين نيست و اين كاوش ها در جهت شناساندن تاريخ گذشته كشورمان به مردم است.
نصرت الله معتمدي نخستين كسي بود كه عمليات حفاري در محوطه باستاني زيويه را آغاز كرد. پس از آن در سال 1377، پس از ايجاد يك سال وقفه ادامه كار به عهده سيمين لك پور گذاشته شد. طبق يافته هاي نصرت الله معتمدي احتمال وجود هخامنشيان در اين منطقه وجود داشته است ولي اصل بنا به دوره مادها مربوط مي شود. قدمت تپه زيويه به قرن هفتم پيش از ميلاد باز مي گردد و بقاياي به دست آمده از اين محوطه يكي از شاهكارهاي فرهنگي كشور محسوب مي شود.

 

مسیرهای ارتباطی مادها به قلعه

به گزارش «میراث خبر»، تپه زیویه از دوره مادها و ماننایی ها بر جای مانده و در 2700 سال پیش بنا شده است. این تپه از سال 1354 مورد کاوش قرار گرفته و پس از یک توقف 10 ساله کاوش ها همچنان ادامه دارد.
«سیمین لک پور»، باستان شناس و سرپرست گروه کاوش در زیویه با اعلام این مطلب به «میراث خبر»، گفت: «در آخرین کاوش های باستان شناسی در زیویه مسیر ورودی زیویه در قسمت فوقانی تپه، قسمتی در بخش تحتانی و همچنین مسیر مستقیم ورود به قلعه را پیدا کردیم که از دامنه شرقی تپه شروع شده و تا راس تپه ادامه دارد.»
لک پور همچنین از شناسایی نشانه هایی از کوره سفالگری، ابزاری مربوط به کار فلز و بقایایی از یک کارگاه سفال در این تپه خبر داد و گفت: «بیشتر این آثار در بخش شمالی متمرکز بود و در حفاری های آینده می توان این موارد را دقیق تر بررسی کرد و به نتایج بزرگ تری دست یافت.»
آخرین کاوش در تپه زیویه از شهریور ماه تا آبان ماه سال گذشته ادامه داشته است. سرمای هوا باعث توقف کاوش تا ماه های اخیر شده است.
«رسول اشتودان»، درباره تغییرات سال جدید در ساختار گروه باستان شناسی زیویه گفت: «در سال جدید، پس از تکمیل کادر علمی و باستان شناسی زیویه و تعیین دوباره سرپرست گروه کاوش، و با ارایه یک برنامه کامل از جمله مرمت، حفاظت، کاوش و حفاری، فصل جدید کاوش را در تابستان شروع می کنیم.»
«سیمین لک پور» که از سال 1357 و با آغاز انقلاب اسلامی در تپه زیویه فعالیت های باستان شناسی انجام داده و 30 سال از عمر خود را در کاوش های علمی در کردستان سپری کرده است، درباره فعالیت های جدید در زیویه گفت: «شرایط کار در زیویه بسیار سخت است. بارندگی های شدید در این مطقه به بناهای خشتی آسیب می رساند. در صورتی که بار دیگر به عنوان سرپرست گروه مشغول به کار شوم، برنامه های حفاظت از این سازه های خشتی را در راس اقداماتم قرار می دهم.»
لک پور یادآور شد: «با توجه به انبوه بازدید کنندگان از زیویه در فصول مختلف سال، قصد داریم فصل هایی که بارندگی زیاد است بازدید کننده ای نپذیرم، زیرا بارش باران و هجوم بازدید کننده و عبور از روی سازه های خشتی، شدیدا به ساختار قدیمی بناها لطمه وارد کرده و امکان حفاظت را غیرممکن می کند.»
تپه زیویه در روستای زیویه و 55 کیلومتری جنوب شرقی شهر سقز قرار دارد. طی کاوش های باستان شناسی در این تپه، قلعه باستانی زیویه از دل خاک بیرون آمد. این قلعه روی یکی از تپه های نسبتا مرتفع منطقه ساخته شده و بر محیط اطراف اشراف کامل دارد.

 

وجود ارتباط تاريخي ميان گور تاريخي كول تاريكه و زيويه قابل اثبات است

میراث استان ها _ لي لا مير کمالي ــ در آخرين فصل كاوش و حفاري در گورستان «كول تاريكه» و غار «كاني ميكاييل»، آثاري به دست آمد كه مي توان آنها را با محوطه هاي مانايي و زيويه كردستان مقايسه كرد.
به گزارش «ميراث خبر»، اولين كاوش ها در محوطه هاي اطراف غار كرفتو در پاييز 1379 انجام گرفت كه منجر به شناسايي و كشف غار كاني ميكاييل در محور شمال كرفتو و يك گورستان در محور جنوب شرقي كرفتو گرديد. اين كاوش ها تا آذر ماه 1382 ادامه يافته و تحقيقات همچنان بر روي اشياي يافت شده از اين گورستان ادامه دارد.
«حسن رضواني»، باستان شناس و كاشف گورستان كول تاريكه در نزديكي غار كرفتو با اعلام اين مطلب در نخستين همايش بين المللي شمال غرب ايران گفت: «حفاري هاي غير مجاز در گورستان كول تاريكه باعث شد كه برنامه اي اضطراري براي كاوش و حفاري در اين منطقه ترتيب دهيم. در مجموعه از اين گورستان 10 قبر را حفاري نموديم كه اشيا گور اول كاملا غارت شده بود وگورهاي دوم و سوم 50 درصد به وسيله حفاران غير مجاز غارت شده بود.»
وي در ادامه افزود: «در گور دوم، 5 ظرف كامل سفالين كه رنگ آنها عموما قرمز تيره و نخودي و همين طور اشيايي ديگر مانند انگشتر، گوشواره و كاسه كشف شده است. اين سفال ها شباهت هاي بسياري با سفال هاي زيويه كردستان دارند. نقوش سفالينه ها نيز در اين محوطه باستاني كاملا با يكديگر همخواني داشته و ظروف لعابدار به دست آمده در گور هفتم هم با ظروف لعابدار زيويه هم از نظر نوع لعاب و هم از نظر نقوش با يكديگر منطبق هستند.»
در آخرين كاوش ها در اين منطقه كه مساحتي معادل 1500 متر مربع را در بر مي گيرد، مشخص شد كه تدفين در اين منطقه از نوع «چمباتمه اي» بوده است. بدين معنا كه اجساد به حالت زانوهاي جمع شده در سينه دفن مي شده و هداياي نيز به خداي مرگ در كنار آنان به زير خاك مي رفته است.
از گور 9 يك سوزن، از گور 10 چاقو و انگشتر به دست آمد كه همگي از جنس فلز و به خصوص آهن بوده و پيشرفت اين صنعت را در دوره مانايي نشان مي دهد.
رضواني در پايان با اشاره به تحقيقات انجام شده بر روي دوره تاريخي اين گورستان گفت: «پس از پژوهش هاي انجام شده در اين گورستان، تاريخ عصر آهن 3 و دوره مانايي براي كول تاريكه پيش بيني مي شود. اما كشف و انجام تحقيقات در مورد استقرار اين اقوام در نزديكي گورستان، نياز به فصل سوم حفاري دارد كه اميدواريم در سال جديد طرح آن ريخته شده و پژوهش ها آغاز گردد.»
كول تاريكه به معناي غار گورستان است. در اطراف اين محوطه، تپه ماهورهاي به هم پيوسته اي ديده مي شود كه شامل دشت هاي همواري است و كشاورزي ديمي در آن رواج دارد.
گورستان كول تاريكه در 1 كيلومتري جنوب روستاي يوزباش كندي قرار دارد. فاصله اين محوطه تا غار كرفتو 4 كليومتر است. گورها در يك شيب ملايم از غرب به شرق واقع شده اند و روند آنها اكثرا به صورت شمالي _ جنوبي است و عمق آنها تا يك متر و 80 سانتي متر مي رسد.
نخستين همايش بين المللي شمال غرب ايران با حضور باستان شناسان داخلي و خارجي از 27 تا 29 تير ماه جاري در اروميه برگزار مي شود

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

موزه سقز در يك حمام تاريخي راه اندازي مي شود

يكي از دو حمام تاريخي به جاي مانده در شهر سقز به موزه و محل اداره ميراث فرهنگي سقز تبديل مي شود.
به گزارش « ميراث خبر»‌، حمام حاج صالح كه در بافت قديم سقز و در مجموعه بازار اين شهر به سبك اصفهاني ساخته شده ،‌مجموعه كاملي است كه تمام ويژگي هاي يك حمام را داراست . حمام حاج صالح شامل بخش هاي مختلفي همچون بينه‌،سربينه ، گرمخانه‌، خزينه‌، خلوتي هاي ،‌تون انبار (مخزن سوخت حمام )‌سيستم آبياري و فاضلاب است.
اين حمام در طول سال هاي گذشته دستخوش تغيير و تحول شده است . قسمتي از بينه حمام تخريب و به بازار سقز اضافه شده است . همچنين حمام در دوره پهلوي به زورخانه تغيير كاربري پيدا كرد و تخريب ها و تغيير كاربري هاي اندكي در آن روي داد.
«محمد اميني »‌كارشناس و پژوهشگر حمام هاي تاريخي كردستان درباره ويژگي هاي حمام حاج صالح مي گويد : « اين حمام علاوه بر آن كه قديمي ترين حمام به جا مانده در شهر سقز است‌، داراي تزيينات بسيار زيبايي است كه به شيوه اصفهاني اجرا شده است.تزيينات حمام شامل كاربندي،‌ آهك بري ،‌ستون ها و سرستون هاي سنگي است.» وي مي افزايد: «‌اين حمام قبل از انقلاب اسلامي ، زورخانه بود اما سال ها بعد ،‌اين زورخانه تعطيل شد و اين محل، متروكه باقي ماند. نوادگان و فرزندان حاج صالح نيز در صدد فروش حمام و تبديل آن به مغازه بودند اما ميراث فرهنگي كردستان براي جلوگيري از تخريب آن ، حمام را خريداري كرد و اكنون كار مرمت در اين بنا آغاز شده است.»
وي اضافه مي كند كه در مراحل مرمت سعي مي شود بنا تا جايي كه امكان دارد احيا شود . به طور مثال قصد داريم سطح حمام را از گچ و رنگ پاك كرده تا به اصل بنا برسيم.
ضمن آن كه اشيا تاريخي در تاقچه ها و مكان ‌هاي مختلف حمام جاي مي گيرد و هيچ تغييري در بنا براي تبديل شدن به موزه سقز صورت نخواهد گرفت.»
وي همچنين اظهار اميدواري كرد كه با تبديل اين حمام به موزه و محل اداره ميراث فرهنگي سقز ، توجه بيشتري به حفظ آثار تاريخي در اين شهر صورت گيرد.
استان كردستان و شهر سنندج به نسبت ديگر شهرهاي ايران داراي حمام‌هاي عمومي زيادي است . سنندج به دليل آن كه شهر مرزي ايران بوده ، قشون زيادي در آن رفت و آمد داشته و مسافران بسياري براي ورود به كشور عثماني شب را در سنندج سپري مي كردند و آن گاه راهي مرز مي شدند.
در حال حاضر حدود 20 حمام در شهر سنندج شناسايي شده كه براي ثبت در فهرست آثار ملي و مرمت آن در اولويت قرار گرفته است

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط هه لو  | 

تـاريـخچـه‌ زبـان کـردی

تـاريـخچـه‌ زبـان کـردی

هـنگـامـي کـه از زبـان کـردی سـخـن بـه مـيـان مـيـايـد مـقـصـود زبـانـي اسـت کـه کـردهـا هـم ايـنک بـا آن سـخـن مـي‌گـويـنـد. بـرخـي از زبـان شـنـاسـان و شـرق شـنـاسـان فـرنگـي کـه بـا زبـان کـردی مـانـوس بـوده انـد بـيـشـتـر ايـن اطـلاعات را بـه شـکـلـي کـلـي يـا ويـژه ارائـه داده و گـفـتـه انـد کـه ايـن زبـان در عـداد زبـانـهـاي هـنـد و اروپـايـي و خـانـواده‌هـای هـنـد و ايـرانـي و در زمـره ی زبـانـهـای ايـرانـي اسـت و بـا زبـان فـارسـي قـرابـت نـزديکـي دارد.

ايـنک ايـن سـوال پـيـش مـي آيـد کـه پـيـدايـش زبـان کـردی چگـونـه بـوده اسـت؟ آ‌شـکـار اسـت کـه زبـان هـر زاد و بـومـي زبـان سـاکـنـان آن اسـت؛ اگـر رويـداد‌هـای تـاريـخي بـاعـث ايـجـاد تـغـيـيـرات نـژادی نـشـده بـاشـد آن زبـان هـمـان زبـان سـاکـنـان ديـريـن آن سـرزمـيـن اسـت عـکـس ايـن مـوضـوع نـيـز صـادق اسـت. ايـنک بـبـيـنـيـم ايـن مـوضـوع در مـورد زبـان کـردی چـگـونـه صـدق مـي کـنـد. سـرزمـيـنـي کـه آن را کـردسـتـان مـيـنـامـنـد و کـردهـا در آن سـاکـنـنـد محـل کـشـف بـاقـيـمـانـدهـي اجـسـاد فـسـيـل شـده انـسـانـهـای بـاسـتـانـي اسـت ايـن اسـتـخـوانـهـا کـه در "شـانـه دری" يـافـت شـده اسـت دارای اهـمـيـت بـسـيـاری اسـت چـرا کـه اولـيـن بـار اسـت بـقـايـای انـسـان عـصـر سـنگـي کـه 60 هـزار سـال پـيـش از ايـن عـراق را مـسـکـن خـويـش سـاخـتـه اسـت يـافـت مـيـشـود. شـصـت هـزار سـال پـيـش از ايـن محـدودهـای کـه ايـنک کـردسـتـان نـامـيـده مـيـشـود ‌آبـاد و مـاوا و پـنـاهگـاه مـردمـانـي بـوده کـه زبـانـي هـم بـرای سـخـن گـفـتـن داشـتـه انـد؛ امـا از آن جا کـه سـخـن گـفـتـن دربـاره ايـن زبـان کـار دانـشـمـنـدان  بـاسـتـان شـنـاس اسـت بـه هـمـيـن جـهـت  هـمـراه بـا تـابـش انـوار ‌آفـتـاب 57200  سـالـه  بـربـالـهـای زمـان و گـذر ايـام خـود را بـه پـيـش مـي‌کـشـيـم و بـه دورانـي مـيـرسـانـيـم کـه اقـوام مـاد خـود را بـه ايـران کـنـونـي و غـرب ‌آسـيـا رسـانـدنـد و بـا نـژادهـای خـوژيـايـي ـ لـولـو ـ گـوتـي ـ کاسـي ـ (خـوری  يـا هـوری )  کـه در دامـنـه‌هـای آن سـوی کـوههـای زاگـرس مـيـزيـسـتـنـد و تـا حـد مـنـاسـبـي زنـدگـي خـود را سـامـان داده بـودنـد و جـمـهـوری و تـمـدنـي نـسـبـتـا پـيـشـرفـتـه تـاسـيـس کـرده بـودنـد مـواجـه شـدنـد.

مـادهـا ظـرف 200  سـال طـومـار ايـن حـکـومـتـهـا را در هـم پـيچـيـدنـد و در سـال 612  پـيـش از مـيـلاد مـسـيح امـپـراتـوری بـزرگ مـادی را بـنـيـان نـهـادنـد و بـديـن تـرتـيـب زبـان مـادی بـه زبـان رسـمـي بـدل شـد. از آن زمـان تـا هـنـگـام انـتـشـار اسـلام در کـردسـتـان سـيـزده قـرن سـپـری شـده اسـت. در ايـن مـدت طـولانـي سـرزمـيـن مـاد بـزرگ و کـوچـک و سـرزمـيـنـهـای ديـگـری کـه بـه سـرزمـيـن مـاد مـلحـق شـده انـد؛ از حـيـث نـظـامـي و سـيـاسـي بـسـيـار دسـت بـه دسـت شـده انـد و قـدرت سـيـاسـي بـه دسـت افـراد مـخـتـلـفـي کـه زبـان آنـهـا بـا زبـان مـادهـا مـتـفـاوت بـوده اسـت افـتـاده اسـت. در قـرون گـذشـتـه هـر حـکـومـتـي هـم کـه بـرسـر کار ‌آمـده زبـان خـود را بـه عـنـوان زبـان رسـمـي بـر ايـن سـرزمـيـن تـحـمـيـل کـرده اسـت. در اوضـاع و احـوال آن روزگـاران کـه تـمـامـي بـنـيـادهـای اجـتـمـاعـي کـم رنگ شـده و رو بـه افـول نـهـاده  بـوده اسـت ايـن جابـه جايـي درقـدرت نـمـي تـوانـد از تـاثـيـر نـهـادن بـر ايـن بـنـيـادهـا بـرکـنـار بـوده بـاشـد. تـاريـخ بـرخـي رويـدادهـا را ثـبـت کـرده اسـت کـه طـي ‌آن سـلـطـه  سـيـاسـي بـر يک سـرزمـيـن تـغـيـيـرات نـژادی بـنـيـادی و ايـسـتـايـي زبـان را در ‌آن سـرزمـيـن بـاعـث شـده اسـت امـروز ردپـای تـاثـيـر جابـه جايـي در قـدرت را در شـرق قـلـمـرو امـپـراتـوری مـاد  بـه وضـوح مـي تـو‌آن ديـد. بـه عـکـس در بـخـشـي از غـرب سـرزمـيـن مـاد بـنـيـادهـا هـمـچـنـان دسـت نخـورده مـانـده اسـت بـلکـه تـسـلـط مـادهـا وضـعـيـت نـژادی و زبـانـي بـرخـي از سـرزمـيـن هـايـي را کـه بـعـدا بـه قـلـمـرو مـادهـا مـلحـق شـد تـغـيـيـر داده و بـه مـسـيـر تـوسـعـه مـادی کـشـانـده اسـت و بـه مـوازات بـخـش غـربـي قـلـمـرو خـود آنـهـا را تـوسـعـه داده اسـت.

بـيـشـتـر تـاريـخ شـنـاسـان پـر ‌آوازه بـرايـن بـاورنـد کـه کـردهـای امـروز نـوادگـان مـادهـای ديـروزنـد."اگـر کـردهـا نـوادگـان مـادهـا نـبـاشـنـد، پـس بـر سـر مـلـتـي چـنـيـن کـهـن و مـقـتـدر چه ‌آمـده اسـت و ايـن هـمـه قـبـيـلـه و  تـيـره مخـتـلـف کـرد کـه بـه يک زبـان ايـرانـي و جـدای از زبـان ديگـر ايـرانـيـان تـکـلـم مـي کـنـنـد؛ از کـجـا ‌آمـدهـانـد؟"

پـيـش از ايـن گـفـتـيـم زبـان هـر سـرزمـيـنـي اگـر رويـدادهـای تـاريـخـي آن را تـغـيـيـر نـداده بـاشـنـد زبـان سـاکـنـان کـهـن هـمـان سـرزمـيـن اسـت.  چـنـان کـه گـفـتـه شـد رويـدادهـای تـاريـخـي و جـابـه جـايـي حکـومـتـهـا طـي سـيـزده قـرن نـتـوانـسـتـه اسـت چـيـزی را در بخـش غـربـي قـلـمـرو مـاد تـغـيـيـر دهـد و امـروز سـاکـنـان ايـن بـخـش از مـادسـتـان کـهـن کـردهـا هـسـتـنـد کـه نـوادگـان مـيـديـهـا بـه شـمـار مـيـرونـد. بـه راسـتـي بـيـش از ايـن کـه بـگـويـيـم زبـان کـردی از اسـاس پـايـان نـشـوونـمـا و تـکامـل زبـان مـادی اسـت؛ مـيـتـوان بـه گـونـه ديگـری اظـهـار نـظـر کـرد؛ بـي تـرديـد، خيـر! چـرا کـه هـمـه اسـنـاد تـاريـخي کـه دانـشـمـنـدان تـنـهـا بـه مـنـظـور خـدمـات عـلـمـي بـررسـي و تجـزيـه و تـحـلـيـل کـرده انـد تـاکـنـون هـمـيـن حـقـيـقـت را ‌آشـکـار کـرده انـد کـه زبـان کـردی امـروز ‌آثـار و نـشـانـه‌هـای کـمـال يـافـتـگـي زبـان مـادی ديـروز را در خـود دارد.

هـمچـنـان کـه آگـاهـيـم زبـان يک پـديـدهـي اجـتـمـاعـي اسـت کـه بـراسـاس قـواعـد مـشـخـص خـود تـغـيـيـر مـي‌کـنـد تـکامـل و تـوسـعـه مـيـيـابـد و در سـيـر تـکامـلـي خـود از ديگـر زبـانـهـا تـاثـيـر مـي‌پـذيـرد و او هـم بـر آنـهـا اثـر مـي‌گـذارد و گـاهـي در ايـن گـيـر و دار مـيـمـيـرد زبـان مـادی نـيـز از ايـن قـاعـده مـسـتـثـنـي نـيـسـت و از هـمـه زبـانـهـايـي کـه بـه پـشـتـوانـه قـدرت سـيـاسـي در قـلـمـرو مـاد زبـان رسـمـي بـوده انـد، تـاثـيـر پـذيـرفـتـه و بـر آنـهـا تـاثـيـر گـذاشـتـه اسـت و تـا امـروز زنـده مـانـده اسـت. بـويـژه زبـان پـارتـي (فـارسـي =  پـهـلـوی اشـکـانـي) کـه بـه نـظـر زبـان شـنـاسـان هـمـراه بـا زبـان مـادی در زمـره زبـانـهـای شـمـال  شـرقـي، خـانـواده زبـان ايـرانـي جـای مـي‌گـيـرنـد بـيـش از ديـگـر زبـانـهـا بـر زبـان مـادی تـاثـيـر نـهـاده اسـت و امـروزه رد پـای ايـن تـاثـيـرات در گـويـش آيـيـنـي زبـان کـردی ديـده مـي شـود.

هـمـزمـان بـا سـقـوط و فـروپـاشـي امـپـراتـوری سـاسـانـي و تـرويـج اسـلام در کـردسـتـان وقـفـه تـازهـای بـرای زبـان کـردی آغـاز شـد کـه جـداگـانـه در مـورد آن بـحـث خـواهـد شـد تـنـهـا مـشـکـل ايـن اسـت کـه مـا از زبـان مـادی اوآخـر دوره سـاسـانـي سـنـد مکـتـوبـي در دسـت نـداريـم تـا مـوشـکـافـانـه در بـاره آن اظـهـار نـظـر کـنـيـم امـا ايـن مـوضـوع سـبـب نـخـواهـد شـد کـه نـتـوانـيـم  بـگـويـيـم ايـن زبـان در آن زمـان زبـان مـادی بـوده اسـت کـه بـه نـسـبـت زبـان رايـج دوران اقـتـدار امـپـراتـوری دسـتـخـوش تـغـيـيـرات 1300  سـالـه شـده اسـت بـه هـمـان نـسـبـت کـه زبـان پـارسـي بـاسـتـان پـيـشـرفـت کـرده و بـه زبـان دری پـارسـيک تـبـديـل شـده و ‌‌‌آمـادگـي و ظـرفـيـت آنـرا يـافـتـه اسـت کـه زبـان پـارسـي کـنـونـي از آن جـدا شـود يک نـتـيجـه گـيـر آنـي اقـتـضا مـي‌کـنـد کـه زبـان مـادی هـم پـيـشـرفـت کـرده و دسـتـخـوش چـنـان تـحـولات و دگـرگـونـي هـايـي شـده بـاشـد کـه اسـتـخـراج زبـان کـردی از آن مـمکـن شـده بـاشـد.  

زبـان کـردی پـس از اسـلام

هـنـوز نـيـمـه اول سـده هـفـتـم مـيـلادی پـايـان نـيـافـتـه بـود کـه آيـيـن اسـلام و لـشـکـر مـسـلـمـان بـه قـلـمـرو امـپـراتـوری سـاسـانـي نـفـوذ کـرد و پـس از چـنـد سـال بـاعـث فـروپـاشـي آن شـد. تـرويـج اسـلام در بخـشـي از ايـن امـپـراتـوری از هـر جـهـت و بـه هـرشـيـوه نـگـريـسـتـه شـود دوران تـازه ای از زنـدگـي مـادی و مـعـنـوی را بـرای مـردم بـه هـمـراه آورد قـدرت سـيـاسـي پـيـشـيـن کـه بـا چـارچـوبـي مـبـتـنـي بـر اخـتـلاف و جـدايـي بـنـيـاد نـهـاده شـده بـود جای خـود را بـه ابـرقـدرتـي داد کـه  بـراسـاس ( واًمـرهـم شـوری بـيـنـهـم ) تـاسـيـس شـده بـود ديـن زردشـت کـه مـغـان بـرای جـلـب مـنـافـع خـود و صـاحـبـان قـدرت آن را تـحـريـف کـرده بـودنـد جای خـود را بـه ديـن تـازه و جـذابـي داده بـود کـه عـربـي بـدوی و پـادشـاهـي قـسـيـسـانـي  را بـرابـر هـم مـي نـهـاد. از نـظـر زبـانـي نـيـز اوسـتـا آن هـم اوسـتـايـي  کـه بـيـش از سـيـزده قـرن بـود تـاثـيـر شـگـرفـي بـر مـردم و زبـان آنـهـا گـذاشـتـه بـود واپـس نـشـسـت و ايـن رسـالت را بـرای قـرآن و زبـان قـرآنـي  بـازنـهـاد.

ديـن اسـلام بـرخـي وظـايـف و فـرائـضـي را در خـود داشـت کـه مـسـلـمـانـان مـي‌بـايـسـت آنـرا هـمـچـون ضـرورتـي ديـنـي بـه جا آورنـد ايـن وظـائـف در ديـن قـبـلـي وجـود نـداشـت و بـه هـمـيـن جـهـت مـردم مـي‌بـايـسـت اسـامـي ايـن گـونـه فـرائـض را از زبـان ديـنـي جـديـد اخـذ کـنـنـد؛ هـمچـنـان کـه آنـهـا را اخـذ کـرده انـد. زبـان ديـنـي جـديـد اصـواتـي را در خـود داشـت کـه در زبـان هـای ايـرانـي مـشـاهـده نـمـي شـد تـرديـدی نـيـسـت کـه کـردی يـا فـارسـي کـه مـعـاصـر آغـاز دوره اسـلامـي بـود تـا مـدتـهـا از تـلـفـظ بـرخـي صـداهـا  هـمـچـون اعـراب نـاتـوان بـود. فـارسهـا و بـسـيـاری از ديـگـر مـلـل مـسـلـمـان هـنـوز هـم بـه درسـتـي قـادر بـه تـلـفـظ ايـن صـداهـا نـيـسـتـنـد امـا در بـرخـي از گـويـش هـای زبـان کـردی، کـردهـا بجـز صـدای ـ ض ـ بـقـيـه صـداهـا را بـه خـوبـي ادا مـي کـنـنـد بـه گـونـه ای کـه ايـن صـداهـا بـه صـدايـي هـمـانـنـد صـدای اصـلـي هـمـان گـويـش بـدل شـده انـد تـغـيـيـرات بـه هـمـيـن جا خـتـم نـمـي شـود بـلـکـه تـعـدادی از صـداهـای مـربـوط بـه حـروف بـرخـي از واژه هـا مـانـنـد ( ک ـ K ) يـا ( گ ـ G) کـردی بـا حـرف  ق ـ عـربـي و صـدای زبـانـي کـه ديـن تـازه بـه کـردسـتـان آورده جـابـجـا شـده اسـت.

کـوتـاه سـخـن آن کـه گـسـتـرش اسـلام در بخـشـي از قـلـمـرو سـاسـانـي طـومـار دوران مـيـانـه پـيـشـرفـت زبـانـهـای ايـرانـي را در هـم پـيچـيـد و تـا يکـي دو سـده پـس از ظـهـور اسـلام نـيـز زبـان عـربـي کـه زبـان کاربـردی آيـيـن نـويـن بـه شـمـار مـيـرفـت بـه جـای زبـان پـهـلـوی بـه زبـان رسـمـي ديـنـي و گـفـتـاری حـاکـمـان سـيـاسـي بـدل شـده بـود امـا ازآن پـس دوران جـديـدی در شـکـوفـايـي ايـن زبـانـهـا آغـاز شـد. شـکـي نـيـسـت کـه زبـانـهـای مـنـطـقه ای بخـشـهـای ايـن سـرزمـيـن نـو مـسـلـمـان از رواج نـيـفـتـادنـد چـرا کـه زبـان محـاوره مـردم بـه شـمـار مـي رفـتـنـد و رشـد و تـکامـل خـود را در شـرايـطـي نـويـن از سـر گـرفـتـنـد. تـقـابـل زبـانـهـای ايـرانـي اواخـر دوره سـاسـانـي و آغـاز ظـهـور اسـلام و گـويـشـهـای آن، در مـيـان خـود و در شـرائـطـي جـديـد و دورهـای جـديـد بـه گـونـاگـونـي ايـن زبـانـهـا در شـرق ايـران بـه پـيـدايـش (فـارسـي نـو) و در غـرب آن بـه پـيـدايـش "کـردی" مـنجـر شـده اسـت کـه هـر دو تـعـدادی گـويـش و بـن گـويـش دارنـد پـس از گـسـتـرش اسـلام  فـارسـي نـو گـويـشـي بـود کـه بـر اسـاس ريـشـه هـای بـسـيـار کـهـن خـود بـا ديگـر گـويـشـهـا در هـم آمـيـخـتـه بـود ايـن آمـيـخـتـگـي حـتـي پـيـش از زمـان سـاسـانـيـان آغـاز شـده بـود. فـارسهـا پـيـش از کـردهـا بـرای احـيـای زبـان خـود بـه تـکـاپـو افـتـادنـد و شـروع بـه کـتـابـت کـردنـد و پـيـداسـت کـه کـتـاب شـاهـنـامـه ابـومـنـصـور کـه خـود از مـيـان رفـتـه و تـنـهـا مـقـدمـه آن در دسـت اسـت اگـر تـنـهـا کـتـاب نـبـاشـد قـديـمـيـتـريـن کـتـابـي اسـت کـه بـه زبـان فـارسـي نگـاشـتـه شـده ( سـال346  هـجـری – 927  مـيـلادی )  و از نـابـودی درامـان بـوده اسـت.

کـهـن تـريـن سـنـد نـوشـتـاری کـردی در دوران جـديـد ربـاعـيـات بـابـاطـاهــر عـريـان اسـت کـه در آغـاز سـده يـازدهـم مـيـلادی در هـمـدان کـنـونـي – هگـمـتـانـه پـايـتـخـت مـادهـا – بـه گـويـش کـردی جـنـوبـي سـروده شـده اسـت. ايـن ربـاعـيـات بـدون هـدف نـزديک کـردن زبـانـشـان بـه فـارسـي  تـا حـدودی تـغـيـيـر داده شـده انـد بـا ايـن هـمـه در ايـن کـه بـابـاطـاهـر ربـاعـيـات خـود را بـه شـيـوه فـولکـلـور کـه در آن دوره بـه عـنـوان فـهـلـوی ( پـهـلـوی فـهـلـويـات يـا پـهـلـويـات) شـنـاخـتـه مـيـشـده اسـت سـروده اسـت هـيـچ تـرديـدی نـيـسـت. بـرای آشـنـايـي بـيـشـتـر بـا فـهـلـوی مـيـتـوان بـه گـفـتـه‌هـای دکـتـر مـعـيـن اسـتـنـاد کـرد کـه مـي گـويـد: پـهـلـوی " فـهـلـويـه مـر"  3000  تـرانـه سـروده شـده  بـه يـکـي از زبـانـهـای کـشـور ايـران (بـجـز زبـانـهـای گـفـتـاری و رسـمـي) بـر يک وزن از اوزان عـروضـي يـا وزنـي هـجـايـي سـروده شـده اسـت و بخـشـي از آنـهـا در قـالـب دوبـيـتـي هـسـتـنـد. پـهـلـوی يـا پـهـلـويـات بـا وزنـي بخـصـوص و هـمـانـنـد  گـورانـي ) خـوانـده مـيـشـده اسـت و گـاهـي آن را پـهـلـوی و بـرخي اوقـات آنـرا اورامـه اورامـن و اورامـنـانـيـان مـي گـفـتـه انـد.  و اورامـن (اورامـنـان) وزنـي کـهـن در مـوسـيقـي و مـشـابـه  بـحـر هـزج مـسـدس اسـت کـه بـه آن فـهـلـويـات مـي گـفـتـه انـد. شـايـد بـرای دريـافـت ايـن مـوضـوع  کـه اورمـنـان هـمـان گـونـه فـارسـي (هـورامـه نـان) کـردی اسـت و بـا واژه (هـه ورامـان) يـکـي اسـت بـه تـلاش چـنـدانـي نـيـاز نـبـاشـد. هـورامـهـنـان  – هـورامـانـان = هـور + امـان (امـدنـد) + آن  – زمـان طلـوع خـورشـيـد.  هـمچـنـان کـه مـي گـويـنـد: ( بـه يـانـيـان ) بـامـدادان ( ئيـواران) زمـان عـصـر. هـمـچـنـان کـه مـي دانـيـم هـنگـام بـامـداد تـا نـيـمـروز يـکـي از پـنـج وقـتـي بـوده کـه زردشـت بـرای نـذرو نـيـايـش قـرار داده کـه آيـيـن ويـژه خـويـش را داراسـت و قـطـعـهـای از آن کـه چـنـد بـار تـکـرار مـي شـود در ذيـلا آمـده اسـت. 

نـمـو هـوره خـشـه آيـتـه آورود اسـپـايـي !  يـعـنـي نـمـاز بـرای هـور (خـورشـيـد) کـه تـيـز تـک مـي درخـشـد !

بـي گـمـان ايـن نـيـايـش مـانـنـد هـمـه نـيـايـشـهـای آيـيـن زردشـتـي هـمـراه مـوسـيـقـي مـخـصـوصـي زمـزمـه مـيـشـده و يـا بـه صـدای بـلـنـد خـوانـده مـيـشـده اسـت و گـويـا مـردم آنـرا (نـويـژهـر) يـا (نـيـايـشـي هـورامـانـان) گـفـتـه انـد پـيـداسـت کـه پـس از گـسـتـرش اسـلام نـذر و نـيـايـش از رونـق افـتـاده انـد امـا نـوا (هـه وا)  وخـنـيـای آن کـه در مـيـان مـردم بـاقـي مـانـده اسـت کـم کـم بـه نـوا ( گـورانـي ) بـدل شـده و آنـهـا را فـهـلـويـات امـانـان گـفـتـه انـد. از نـظـر مـن (هـوره) کـه هـم ايـنـک يکـي از نـواهـا و مـلـوديـهـای آواز کـردی اسـت؛ هـمـان (هـورامـانـان) بخـشـي از نـام خـود را پـاس داشـتـه و نـام آن هـمـچـون (الـلـه ويـسـي) بـه يـکـبـاره تـغـيـيـر نـيـافـتـه اسـت.

در گـويـشـهـای ديگـر زبـان کـردی نـو تـا سـده‌هـای 17  و 18  آثـار مکـتـوبـي بـجـای نـمـانـده و هـرچـه هـسـت فـولکـلـور اسـت کـه عـلاوه بـرگـذشـت روزگـار بـازگـو شـدن دهـان بـه دهـان تـغـيـيـراتـي در آن ايـجـاد کـرده اسـت و رنـگ اصـلـي آن زدوده شـده و رنگ زبـان مـشخـصـي را بـه خـود گـرفـتـه اسـت. از مـواد اولـيـه فـولکـلـور آن چه کـه تـغـيـيـر نـمـي‌کـنـد، جـوهـر آن اسـت و تـاهـنگـامـي کـه مکـتـوب شـود شکـل آن کامـلا دسـتـخـوش تـغـيـيـر خـواهـد شـد و دقـيـقـا بـه هـمـيـن عـلـت اسـت کـه زبـان کـردی از گـويـشـهـای ديگـر خـود در سـده‌هـای آغـازيـن اسـلامـي چـيـزی بـه دسـت نـمـيـدهـد. وضـع کـنـونـي زبـان کـردی نـتـيجـه بـرخـي عـوامـل سـيـاسـي اجـتـمـاعـي و آيـيـنـي اسـت و از نـظـر مـن آخـريـن عـامـل از هـمـه مـوثـرتـر بـوده اسـت چـرا کـه پـس از گـسـتـرش اسـلام در کـردسـتـان کـردهـا بـه حـدی بـه آيـيـن جـديـد عـلاقـه مـنـد شـدنـد کـه دانـشـمـنـدان کـرد تـمـام تـوان خـود را بـه فـهـم و دريـافـت و آمـوزش و شـکـوفـايـي و تـوسـعـه آيـيـن اسـلام اخـتـصاص داده و دسـت از هـمـه چـيـز شـسـتـه بـودنـد پـيـداسـت کـه ايـنکـار بـه انگـيـزه بـسـيـار نـيـرومـنـدی نـيـاز دارد کـه تـحـلـيـل و بـررسـي آن وظـيـفـه دانـشـمـنـدان عـلـم تـاريـخ اسـت.

گـفـتـيـم کـه دوبـيـتـي هـای بـابـا طاهـر، قـديـمـيـتـريـن سـنـد مکـتـوب کـردی بـه دسـت آمـده بـه شـمـار مـيـرود امـا بـه راسـتـي ايـن آثـار بـه چـه عـلـت از بـيـن رفـتـه انـد درايـن بـاره بـه گـفـتـه دکـتـر (عـبـدالحکـيـم مـنـتـصـر) اشـارهـای خـواهـيـم داشـت. دکـتـر (عـبـدالحکـيـم مـنـتـصـر) در شـمـاره 200  مـاه تـمـوز سـال 1975 مجـلـه الـعـربـي چـاپ کـويـت در مـقـالـه ای کـه تـحـت عـنـوان ( ابـن وحـشـيـه و کـتـابـه فـي الـفـلاحة و هـو اقـدم الـکـتـب فـي الـعـربـيـة ) ابـن وحـشـي و کـتـابـش در بـاره عـلـم کـشـاورزی کـه قـديـمـيـتـريـن کـتـاب عـربـي اسـت مـنـتـشـر کـرده اسـت مـيـنـويـسـد: و اتـه نـقـل اکـثـر کـتـبـه مـن الـلـغـة الـنـبـطـة ولـم يـنـشـر مـن تـالـيـفـه فـي الـلـغـة الـعـربـيـة سـوی ـ شـوق الـمـسـتـهـام فـي مـعـرفـة رمـوز الاًقـلام ـ و قـد ذکـر فـي آخـر کـتـابـه هـذا انـه تـرجـم مـن الـلـغـة الکـرديـة، کـتـابـا فـي عـلـل الـمـيـاه و کـيـفـيـة اسـتـخـراجـهـام و اسـتـنـبـاطـهـا مـن الاًراضـي الـمجـهـولـة الاصـل .

و گـفـتـه هـايـش را از کـتـابـي بـه زبـان نـبـطـي اقـتـبـاس کـرده اسـت و چـيـزی از دانـش خـود بـه زبـان عـربـي جـز (شـوق الـمـسـتـهـام فـي مـعـرفـة رمـوز الاقـلام ) مـنـتـشـر نکـرده اسـت و در آخـر کـتـاب خـود از کـتـابـي بـه زبـان کـردی سـخـن مـي گـويـد کـه مـطـلـبـي در بـاره مـشـکـل آب و چگـونـگـي اسـتـفـاده از آبـهـا زيـر زمـيـنـي از آن اخـذ کـرده اسـت." اسـتـاد گـيـوی مـوکـريـانـي در فـرهـنـگ مـهـابـاد صـفـحـات 771  و  772  ايـن بـخـش را مـفـصـلـ‌تـر تـحـلـيـل کـرده اسـت و بـراسـاس نـوشـتـه او "ابـن وحـشـي" کـتـاب (شـوق الـمـسـتـهـام.... را در سـال 241  هـجـری نـوشـتـه اسـت و پـيـداسـت کـه در مـاخـد ايـن کـتـاب سـخـنـي از تـرجـمـه کـتـابـي کـردی مـيـرود كه اثـر آن بـه قـبـل از نـوشـتـن کـتـاب (شـوق الـمـسـتـهـام ....) مـربـوط مـيـشـود و کـتـاب در سـالـهـای آغـازيـن سـده سـوم در دسـت مـردم بـوده اسـت و بـايـد دسـت کـم چـنـد سـالـي از تـالـيـف آن سـپـري شـده بـاشـد. و بـه هـمـيـن سـبب ايـن کـتـاب -  کـه آن را "آب نـامـه" مـيـنـامـيـم. " ابـن وحـشـي" آن را بـه عـربـي بـرگـردانـده اسـت دسـت کـم بـايـد در سـال هـای آخـر سـده دوم هـجـری تـالـيـف شـده بـاشـد. 

بـرگـرفـتـه از کـتـاب قـامـوس زبـان کـردی ، تـالـيـف عـبـدالـرحـيـم ذبـيـحـي  چـاپ  1988 .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط هه لو  | 

غـار کـرفـتـو

غـار کـرفـتـو

غار کـرفـتـو يکـي از آثـار معـماری صخـره ای مـربـوط به قـرن سـوم مـيـلادی در اسـتان کـردسـتان مـي باشـد که در 72 کـيـلـومـتـری جـنـوب شـرقـي شـهـرسـتان سـقـز و تـقـريـبا  با هـمـيـن فاصـله با  ديـوانـدره قـرار گـرفـتـه است  نـزديک تـريـن روسـتا در شـمال غـربـي غار به فاصـله  3  کـيـلـومـتـری به نـام مـيـرسـيـد يا مـيـرسـعـيـد است ، اصـلـي تـريـن راه دسـتـرسـي به آن از طـريـق جاده تکاب است عـبـور از يک بخـش به نام  گـورباباعـلـي  و سـپـس روسـتای يـوز باش کـنـدی ، و در ادامـه حـدود 3  کـيـلـومـتـر بعـد از آن غار کـرفـتـو قـرار دارد .

غار کـرفـتـو در سـيـنه يک رشـتـه کـوه آهـکـي در شـمال دره ای عـمـيـق قـرار گـرفـته است آثار مـتعـددی از پـناگاهـها و دخـمـه ها و حـفـره ها يـي ديـده مـي شـونـد که در کـنار غار اصـلـي قـرار دارد مـوقـعـيـت غار به گـونه ای است که به طـور کـلـي بادگـيـر نـيـسـت و در زمـسـتان دامـنـه جـنـوبـي را نـمـي پـوشـانـد در حـالـي که 500  مـتـر دورتـر و در جـنـوب شـرقـي غار بادگـيـر بـوده و بـرف آن را مـي پـوشـانـد ، در سـويـي ديگـر دره کـوه  ديگـري وجـود دارد که به عـلـت الـقـا شـکـل بـودن طـبـيعـي آن  مـردمان اطـراف  به  آن سـه دخـتـران مي گـويـنـد .

در زمـسـتانها و هـنگام سـرما درون غار گـرم و در تابـسـتان به لحاظ  کـوران باد  غار خـنک مي باشـد ،  دو چـشـمه آب در زيـر تـقابهای پـايـيـن غار وجـود  دارد که سـالـيان دراز مـردم از آن بهـره مـنـد گـرديـده انـد . غار کـرفـتـو در دوران ـ مـزوزوئـيـک ـ زيـر آب بـوده و در اوآخـر هـمـيـن دوره  ارتـفاعات کـرفـتـو از آب بـيـرون آمـده است ايـن غار آهـکـي است و در دوره های مخـتـلـف انـسـان در آن سکـونـت کـرده و به هـمـيـن دلـيـل تـغـيـيـر حالـت داده است در داخـل غار هـنوز هـم آب وجـود دارد و بـرای ديـدن بعـضـي از جاهای مخـتـلـف آن بايـد از قايـقـهای کـوچک اسـتـفاده کـرد وجـود تصاويـر واشکال نـقـاشـي شـده داخـل غار از جـمله ديـدنـي های مـوجـود در ايـن اثـر باسـتانـي مي باشـد که هـر بـيـنـنـده ای را به خـود جـلـب مي کـنـد .

معـماری ايـن غار صخـره ای ، چهار طـبـقـه در دل کـوه است حجـاران ماهـر فـضاهای مـداخـل غار را تـراشـيـده و اتـاقـها ـ راهـروها و دالانهای مـتعـددی به وجـود آورده انـد که از مـيان غارهای ـ دسـت کـن ـ باقـي مانـده از دوران گـذشـته ايـن غار معـماری کامـلـتـری دارد بـر سـر در يکـي از اتـاقـهای طـبـقـه سـوم کـتـيـبـه ای يـونانـي وجـود دارد و به هـمـيـن عـلـت غار را معـبد  هـراکـلـس ( هـرکـول ) مي نامـنـد ، در ايـن کـتـيـبـه آمـده :

 در ايـن جا هـراکـلـس سکـونـت دا*دباشـد که پـلـيـدی در آن راه نـيابـد

در نـتـيـجه آزمايـشـات خاک شـناسـي که از غار کـرفـتـو به دسـت آمـده نـشـان مي دهـد به عـلت يک رشـته فعالـيـتهای جـزئـي و فعـل و انفعالاتـي که در سـطح غـار به عـمـل آمـده و رسـوباتـي که بر جای مانـده ايـن غـار از هـزاره چهارم پـيـش از مـيلاد عاری از فعالـيـتـهای انـسـانـي گـرديـده است و سـاکـنـيـن آن که گـله دارانـي کـوچ رو بـوده انـد آن مـنطـقه را تـرک کـرده انـد . غار کـرفـتـو به جهـت گـمانه هايـي که در آن حـفـر گـرديـده و بعـضا تا عـمـق 5/5  مـتـر پـايـيـن رفـته است با تـوجـه به لايـه های مـوجـود که تحـتانـي تـريـن آن دارای تـراشـه های سـنگـي و تـيغـه ای بـوده است يک فاصله هـزار سـاله را نـشـان مـي دهـد و دوباره به آثار زيـسـت انـسـانـي مـيـرسـد که دارای چهاردوره سکـونـتـي است : پـيـش از تاريخ ، اشکانـي ، سـاسـانـي ، اسـلامي که البته دوره سـلـوکي آن چـنـدان مـورد يـقـيـن نيست.  چه بـسـا که کـتـيـبه مـورد بحـث مـمکـن است در قـرون گـذشـته ايجاد شـده باشـد که البته بايـد با مطالعات بـيـشـتـر و آزمايـشـاتـي که از خـود کـتـيـبه به عـمـل مي آيـد سـقـم آن عـيان گـردد.

در گـمانه زني ها مشخـص گـرديـد عـلاوه بر آنکه در سـطح غار لايـه ها به صـورت انـباشـت تاريخـي به شکـل دوره به دوره قـرار گـرفـته انـد خاکهای رانـده شـده به داخـل حـفـره های کـناری غار هـم به هـمان شکـل قـرار داشـته انـد به طـوريکـه در هـر دوره سـاکـنـيـن بعـدی خاک های دوره پـيـشـيـن را که در سـطح غار وجـود داشـته در حـفـره ها و سـوراخهای مـوجـود انـباشـته انـد . نـتـيجه لايـه نگاری در يـکـي از گـمانه ها ی چهارم که تـا عـمـق 5  مـتـری حـفـر گـرديـده است نـشـان داد که تـوالـي دوره های تاريخـي به هـمان صـورتـي است که مـواد فـرهـنگي آن در خاک های انباشـت شـده در دهـانه و حـفـره ها و نـيـز راههای فـرعـي مـسـدود شـده قـرار داشـته است . هـر چـنـد دوره پـيـش از تاريـخ آن کـمـتـر نـشـانـي از مـواد فـرهـنگـي مـوجـود را دارد با ايـن حال در بعـضي مـوارد با الک کـردن خاکـها ، تـراشـه هايـي به دسـت مي آيـد که با تـراشـه هايـي که در طـبـقه چهارم وجـود دارد مطابـقـت مي کـند .   

کـشـف تـراشـه های سـنگـي در طـبـقـه چهارم و محـوطه بـيـرون غار نـشـانـه اسـتـفاده انـسـان در دوران پـيـش از تاريـخ است هـمچـنـيـن نـمـونه اشـيـای به دسـت آمـده باز نـشـانگـر ايـن واقعـيـت است اگـر چـه به عـقـيـده بعـضي ديگـر از کارشـناسـان امـور باسـتانـي مـي تـوان عـمـر غار را حـتـي خـيـلـي پـيـش تـر از آن حـسـاب کـرد .      

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط هه لو  |